285 episodes

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹

رادیو شعر پارسی محمد مصدق

    • Books
    • 5.0, 2 Ratings

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹

    خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در 💖 شهریار 💖 آذر پژوهش

    خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در 💖 شهریار 💖 آذر پژوهش

    خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم

    خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی

    گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم

    خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد

    خدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم

    پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچند

    به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم

    خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد

    چه جای من که از سردی و خاموشی ز مستانم

    سه تار مطرب شوقم گسسته سیم جانسوزم

    شبان وادی عشقم شکسته نای نالانم

    نه جامی کو دمد در آتش افسرده جان من

    نه دودی کو برآید از سر شوریده سامانم

    شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وی

    به اشک توبه خوش کردم که می بارد به دامانم

    گره شد در گلویم ناله جای سیم هم خالی

    که من واخواندن این پنجه پیچیده نتوانم

    کجا یار و دیاری ماند از بی مهری ایام

    که تا آهی برد سوز و گداز من به یارانم

    سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش

    شب پائیز تبریز است در باغ گلستانم

    گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازی

    من از بازی این چرخ فلک سر در گریبانم

    به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصل

    به چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانم

    چه دریایی چه طوفانی که من در پیچ و تاب آن

    به زورقهای صاحب کشته سرگشته می مانم

    ازین شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگین

    چه می گویم نمی فهمم چه می خواهم نمی دانم

    به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان

    من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم

    کجا تا گویدم برچین و تا کی گویدم برخیز

    به خوان اشک چشم و خون دل عمریست مهمانم

    فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن

    که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم

     

    💖 عبدالوهاب شهیدی

    • 21 min
    ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها من یكـرنگ بیزارم، ... 💖 معینی کرمانشاهی 💖 امیر نجفی

    ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها من یكـرنگ بیزارم، ... 💖 معینی کرمانشاهی 💖 امیر نجفی

    ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها
    من یكـرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازی ها
    زرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت
    رفیقان را زپا افكندن و گـردن فرازی ها
    تو چون كركس، به مشتی استخوان دلبستگی داری
    بنازم همت والای بـاز و بی نیازی ها
    به میدانی كه می بنـدند پای شهسـواران را
    تو طفل هرزه پو، باید كنی این تركتازی ها
    تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غیـر از این حاصل
    من و از كس بریدنها، تو و ناكس نوازی ها
    رحیم معینی کرمانشاهی

    • 1 min
    روزی که امد نارنج ها کال بودند دست به دست افتاب قد می کشید 💖 شعر و صدا زهره کوچکیان

    روزی که امد نارنج ها کال بودند دست به دست افتاب قد می کشید 💖 شعر و صدا زهره کوچکیان

    روزی که امد
    نارنج ها کال بودند
    دست به دست افتاب قد می کشید
    از شهر پل ها می امد
    فرزند ابراهیم وساره شد
    زیر گوشم نوشت
    جنازه ام را زیر صنوبری خاک کن
    که مدام جوانه می زند
    روی تپه
    مشرف به اتاق
    شاید این بار
    زنگ ها برای هاجر به صدا دراید
    واسماعیل خواب چاقو از سر بیرون کند
    روزی که رفت
    داووی های سفید
    رویای چهارشنبه داشتند
    برای سرزمینی
    که ماه وسالش یلدا بود

    • 1 min
    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک همچون گلوگاهِ پرنده‌ یی 💖 احمد شاملو 💖 مدرس زاده

    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک همچون گلوگاهِ پرنده‌ یی 💖 احمد شاملو 💖 مدرس زاده

    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
    کوچک
    همچون گلوگاهِ پرنده‌ یی،
    هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نمی‌ ماند.
    سالیانِ بسیار نمی‌ بایست
    دریافتن را
    که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانی‌ ست
    که حضورِ انسان
    آبادانی‌ ست.
    همچون زخمی
    همه عُمر
    خونابه چکنده
    همچون زخمی
    همه عُمر
    به دردی خشک تپنده،
    به نعره‌یی
    چشم بر جهان گشوده
    به نفرتی
    از خود شونده، ــ
    غیابِ بزرگ چنین بود
    سرگذشتِ ویرانه چنین بود.
    آه اگر آزادی سرودی می‌خواند
    کوچک
    کوچک‌ تر حتا
    از گلوگاهِ یکی پرنده!
    دیِ ۱۳۵۵
    شاعر احمد شاملو
    گوینده مدرس زاده

    • 2 min
    برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست 💖 سیمین بهبهانی 💖 مدرس زاده

    برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست 💖 سیمین بهبهانی 💖 مدرس زاده

    برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
    شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
    پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
    چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
    شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
    خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
    شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
    گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
    تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
    همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
    نورِ ماه ِ آسمانم، بسته ی زندان ابر
    هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
    مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
    بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
    بی قرارم همچو گـُل در گلشن از جور نسیم
    دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
    داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
    زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست
    شاعر سیمین بهبهانی
    دکلمه مدرس زاده

    • 3 min
    در خواب نازی دیدمت شهزاده ی زرین کمر از راه دوری آمدی با صد سپاه و .. 💖 فرحناز هرندی 💖 مدرس زاده

    در خواب نازی دیدمت شهزاده ی زرین کمر از راه دوری آمدی با صد سپاه و .. 💖 فرحناز هرندی 💖 مدرس زاده

    در خواب نازی دیدمت
    شهزاده ی زرین کمر
    از راه دوری آمدی
    با صد سپاه و سیم و زر
    با چند مژه از چشم ناز
    راه دلت جارو زدم
    زیبا، به رسم عاشقی
    با پای دل زانو زدم
    خیمه بر احساسم زدی
    شیرین ترین در باورم
    صدها ستونِ عاشقی
    بر بیستونِ پیکرم
    قصری بنا شد در دلم
    زرینُ و رنگینُ وبلور
    گفتی عروس قصه شو
    مستانهُ و ناز و صبور!
    بیدار ز خوابِ ناز.. من.
    شهزاده بودی، در بَرَم
    در بیکرانِ قصرِ دل
    تاراجِ دل… تاج سرم
    عمری صبورِ خلوتت
    شهزاده ی زرین کمر
    همپا ترین دررقصِ عشق
    هر صبحُ و هر شامُ و سحر
    شاعر فرحناز هرندی صبور
    دکلمه مدرس زاده

    • 2 min

Customer Reviews

5.0 out of 5
2 Ratings

2 Ratings

Top Podcasts In Books