3 episodes

ما در این پادکست میخوایم داستان آدمهایی رو بگیم که در اطرافمون هستن و هر کدوم قصه ی خاص به خودشونو دارن
ما میخوایم با اونا همراه بشیم تا به درک عمیقی از زندگی برسیم
آلند پادکست جاییه که داستان های آدما از ابعاد مختلفی بررسی میشن
مثل بعد روانشناسی، اجتماعی، پزشکی و در کل هر آن چیزی که به روایت ما مربوط میشه
هدف ما آگاهیه
چرا که با آگاهی بیشتر
آینده ای بهتر خواهیم داشت

Aland Podcast | آلند پادکست Niloofar Jafari | نیلوفر جعفری

    • Life Sciences
    • 5.0 • 2 Ratings

ما در این پادکست میخوایم داستان آدمهایی رو بگیم که در اطرافمون هستن و هر کدوم قصه ی خاص به خودشونو دارن
ما میخوایم با اونا همراه بشیم تا به درک عمیقی از زندگی برسیم
آلند پادکست جاییه که داستان های آدما از ابعاد مختلفی بررسی میشن
مثل بعد روانشناسی، اجتماعی، پزشکی و در کل هر آن چیزی که به روایت ما مربوط میشه
هدف ما آگاهیه
چرا که با آگاهی بیشتر
آینده ای بهتر خواهیم داشت

    No Name | بی نام

    No Name | بی نام

    (LGBT)

    با صدای: 

    سرکار خانم سارا حسین زاده (روانشناس)

    پروفسور بهرام میرجلالی (آپارات)





    خیلی گوشه گیر بودم‌ و از وقتی این اتفاق افتاد گوشه گیرتر شدم. 

    ۸ سالم بود که متوجه شدم نه دخترم و نه پسر، نه کامل شبیه دخترا بودم و نه کامل شبیه پسرا 

    مدرسه(دخترونه) رفتن به خاطر علائم ظاهریم مثل صدای دورگه و موهای بدنم برام عذاب بود. تا یه روز از بداتفاق به یکی از دوستام که به سختی پیداش کرده بودم گفتم چه اتفاقاتی رو دارم تجربه میکنم و اونم به بقیه اطلاع داد 

    همین شروع نگاهای بد بود؛ کار به مدیر مدرسه و بعد فاش شدن این راز جلوی نزدیکان من کشید

    دائما حس میکردم که ناقص الخلقه ام و انگار که به خاطر کار بدی که مرتکب شده بودم خدا داشت تنبیه ام میکرد!!!

    پدر و مادرم هم دیگه منو کمتر به مهمونی ها و دورهمی ها میبردن و همین منو گوش گیر تر کرده بود تا به جایی رسید که فکر کردم دیگه نمیتونم با این وضع زندگی کنم.

    پرس و جو کردم و دکتر رفتم و اون به من گفت باید تا ۱۸ سالگی صبر کنم تا بتونن دقیق متوجه همه ی ویژگی های فیزیکی من بشن تا بعد برای عمل جراحی تصمیم بگیرم!

    حالا امروز اسم من آراد !

    من ۲۳ سالمه  و خوشحالم که هویت اصلیم رو پیدا کردم و فقط یه چیزو میدونم 

    « من همیشه انسان بودم، با انسان ها مهربان باشیم»

    • 15 min
    Sofia | سوفیا

    Sofia | سوفیا

    اپیزود دوم🌸: داستان سوفیا

    دکتر زهرا جعفری (روانشناس)

    دکتر مرجان زرندی (جامعه شناس فرهنگی)


     سلام !

    این منم سوفیای ۱۶ ساله...

    همه چی از ۷ سالگیم شروع میشه ،داییم برای اولین بار شروع به آزار رسوندن جنسی به من کرد . گولم میزد و به بهانه های مختلفی مثل بازی و ... بهم نزدیک میشد و اذیتم میکرد . 

    گاهی صبح ها از خواب بیدار میشدم و میدیدم نزدیک ترین حالت به من خوابیده و وقتی ازش علتش رو سوال میکردم دلایل مسخره و الکی سر هم میکرد . 

    منم هفت ساله بودم و کوچیک . دقیقا نمیفهمیدم موضوع چیه و این موضوع تا نه سالگیم ادامه داشت ‌.

    با اینکه بعد این داستان متوجه شدم موضوع چیه و داییم چیکار میکرده باهام ولی سکوت کردم ، چون احساس گناه میکردم ، احساس میکردم این موضوع تقصیر خودمه ... 

    چهارده ساله شدم و با شروع نوجوونی درد رو احساس کردم ، متوجه بلایی که سرم اومده بود شده بودم و چند بار خودکشی ناموفق داشتم ... 

    دو سال بعد جرئت کردم و همه چیز رو به مامانم گفتم . بغلم کرد، ازم  معذرت خواهی کرد منو پیش دکتر روانشناس برد تا بتونم این خاطره وحشتناک رو فراموش کنم‌ ... 

    اما نشد... 

    راستش رو بخواین من زندگیم رو یه تونل تاریک تصور میکنم ، من تو یه تونل تنگ و تاریک گیر افتادم و  هرچقدر جلو میرم همش تاریکیه ، آخر نداره ، هیچوقت روشنایی پیدا نمیشه  ... 

     هر بار میخوام خودم رو پیدا کنم و دوباره بسازم یه اتفاق بد دیگه ... و باز خونه اول ...

    حالا شانزده سالمه و دو ماه پیش بمن تجاوز شد.

    تظاهر میکنم که خوبم ، اما نیستم . 

    درد دارم و با تمام وجود ترس رو لمس کردم 

    دستم رو دراز کردم که یکی بلندم کنه ولی هیچکس دورو برم نبود.تنها بودم . تنها و ساکت مثل هفت سالگی .

    • 12 min
    Mehdi | مهدی

    Mehdi | مهدی

    دکتر زهرا جعفری (روانشناس)

    دکتر مرجان زرندی (جامعه شناس فرهنگی)

    مهدی پسر بچه ای ۹ ساله است پسر بچه ای که مادرش در زندان توسط تتو به وسیله تجهیزات الوده مبتلا شده بود و مهدی با این بیماری به این دنیا اومد...



    بچه ای که از ابتدای زندگی نه تنها درگیر درمان بیماری مثل اچ ای وی بوده بلکه طعم طرد شدن توی جامعه به خاطر آگاه نبودن عوام در رابطه با این بیماری رو کشیده.



    از زبون مادرش میشنویم 

    که در رابطه با ثبت نام مدرسه مشکل داشتن و مدرسه به خاطر این بیماری از ثبت نام این بچه خودداری میکردن 



    مهدی میگه : تو مدرسه دوستام میدونن من فرق دارم ، کسی دوست نداره پیش من بشینه ، بچه ها میگن اگه بمن دست بزنن مریض میشن ...



    مهدی استعداد نقاشی بسیار خوبی داره، ولی اعتماد بنفس ابراز و نمایش گذاشتن خواسته هاش و توانایی هاش رو نداره، حتی به خانواده ، خانواده هم توجه زیادی به استعداد و وضعیت روانی مهدی نشون نمیدن و بیشتر درگیر با درمان بیماری هستن که جون انها رو تهدید میکنه 



    اگر کسی متوجه بیماری این بچه ها بشه اکثر اوقات ازشون دوری میکنه ، برقرار کردن ارتباط دوستی به شدت سخت میشه و در نتیجه انزوا و افسردگی از مشکلاتیه که این بچه ها علاوه بر فقر و مشکلات خانوادگی دیگه ازش رنج میبرن ، کی مقصره این اتفاقات تلقی میشه؟ 



    آگاهی در رابطه با این بیماری چرا تا این حد کم و بی اهمیت در کشور ماست ؟

    برای مهدی و بچه هایی مثل مهدی چه کاری از دستمون برمیاد ؟

    • 15 min

Customer Reviews

5.0 out of 5
2 Ratings

2 Ratings

Top Podcasts In Life Sciences