https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

محمد مصدق

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹ کانال تلگرام جهت دسترسی به فایلهای صوتی : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh

  1. گنجینه ادب برگرفته از کلیله ودمنه ، قابوس نامه ، فتوت نامه💖 ویسنده :نصراله منشی منبع : ایران صدا

    5d ago

    گنجینه ادب برگرفته از کلیله ودمنه ، قابوس نامه ، فتوت نامه💖 ویسنده :نصراله منشی منبع : ایران صدا

    گنجینه ادب نویسنده: نصرالله منشیکارگردان:قالب: نمایشیدسته‌بندی: رمان و داستان «گنجینه ادب» برگرفته از کتاب‌های «کلیله و دمنه»، «قابوس‌نامه» و «فتوت‌نامه» است که در قالب حکایت‌های ادبی کوتاه و موجز نکته‌های معنوی و اخلاقی را بیان می‌دارد. از ایرانصدا بشنوید «خسیس یا بخشنده»: «میرزا محمد» و «میرزا حسن» درحال حساب و کتاب هستند و بر سر نیم درهم اختلاف نظر دارند. سرانجام میرزامحمد قبول می‌کند که آن نیم درهم را بدهد تا غائله ختم شود. اما وقتی میرزاحسن ده درهم انعام به شاگرد وی می‌دهد، میرزا محمد شاکی می‌شود. ولی میرزا حسن به او می‌گوید که در تجارت، حساب و کتاب را باید رعایت کرد، ولی انصاف هم حکم می‌کند که بخشش را فراموش نکنی. «آخرین درس سقراط»: وزیر پادشاه از تنبیه «سقراط» خشنود نیست. او قبول ندارد که خشم بت‌ها گریبان سقراط کفرگو را گرفته باشد. او با کشتن دانشمندی چون سقراط که هرگز به بت‌های آنان بی‌احترامی نکرده، مخالف است. اما پادشاه می‌گوید دیگران دیده‌اند که شاگردان سقراط نیمه شب به بت‌ها سنگ و کلوخ می‌زنند و فکر می‌کند آنها از استادشان فرمان می‌برند. وزیر معتقد است که برای آنها پاپوش ساخته‌اند. آنها قصد دارند سقراط را بکشند. شاگردش از وی می‌پرسد پس از مرگ تو را در کجا به خاک بسپاریم؟ سقراط در جواب می‌گوید: کالبد من، من نیستم و اگر بعد از مرگ، مرا یافتید هرکجا خواستید به خاک بسپارید. «درخواست وزیر»: امیر تازه برتخت نشسته قصد دارد بعد از مرگ پدرش، تغییراتی را در مملکت ایجاد کند تا اوضاع به‌سامان شود. او از وزیر می‌خواهد در جای آبادی در مملکت به استراحت بپردازد و قصد دارد وزیر جدیدی برای خود برگزیند. وزیر از امیر می‌خواهد تا دهکده‌ای ویران به او ببخشد تا او خود آنجا را آباد کند. امیر می‌پذیرد، اما برای او خبر می‌آورند که ده ویرانی وجود ندارد. وزیر به امیر می‌گوید من می‌دانستم که ده ویرانی وجود ندارد، پس مملکت را به کسی واگذار که همچون حال، ده ویرانی در آن نباشد. امیر پند وزیر را دریافت کرد و خلعت وزارت را به او بازگرداند.

    2h 31m
  2. دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم
می‌گویم:
           مستقیم!✨️💖
شعر و صدا علیرضا حلاج

    Jun 17

    دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:            مستقیم!✨️💖 شعر و صدا علیرضا حلاج

    .. دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:            مستقیم! تمام عمر همین کار را کرده‌ام؛ تمام عمر کِز کرده‌ام گوشه صندلی عقب وَ از پشت شیشه به مردمی نگاه کرده‌ام که می‌خندیدند که گریه می‌کردند که راه می‌رفتند که می‌ایستادند که با هم بودند که تنها بودند... تمام عمر همین کار را کرده‌ام؛ تمام عمر به جایی نرسیده‌ام! دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:           مستقیم! آن‌ها را می‌شناسم؛ مردهای جوانی که با گریمی ناشیانه نقش پیرمرد ِ راننده تاکسی را بازی می‌کنند! مردم ِ خوشحال پیاده‌روها را می‌شناسم؛ که با لباس‌هایی به رنگ شاد نقش آدم‌های خوشبخت را بازی می‌کنند! وَ چهره‌های مایوس را می‌شناسم؛                                   -در هر گوشه شهر- که چنان ماهرانه بازی می‌کنند انگار ایفای نقش واقعی خود را بر عهده دارند! دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:            مستقیم! مستقیم یعنی به انقلاب برسی وُ از آن بگذری. مستقیم یعنی آزادی را از دور ببینی وُ تلخ بخندی. مستقیم یعنی به سمت خورشید ِ در حال غروب بروی. مستقیم یعنی تا هر جا شد، بروی!               -بروی، بروی، فقط بروی...- وقتی می‌گریزی             به کجایش چه اهمیتی دارد؟ دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:           مستقیم! مستقیم را گاه با گریه گفته‌ام؛ با بغضی ترکیده با گلویی گرفته با صدایی که به زحمت شنیده می‌شده با لحنی که می‌خواسته کسی نفهمد                                        غمگین است با جدیتی جریح با اشک‌هایی که هر کس می‌دید گمان می‌کرد           حساسیت فصلی است! دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:          مستقیم! چیزی شبیه آدمکی مرموز               -در مرز پیاده‌رو وُ خیابان- که بادی مصنوعی بر اندام پوچش می‌وزد تا انگشت اشاره‌اش دیگران را متوجه چیزی کند! چیزی همینقدر خنده‌دار! چیزی همینقدر ترسناک! چیزی شبیه مسافری تنها ایستاده در تاریکْ روشن ِ سایه‌های حاشیه خیابان! چیزی شبیه من! چیزی شبیه تکْ تک ِ شماها! -وقتی در شهری شلوغ تنهایی تا مغز استخوان‌تان رسوب می‌کند- دستم را در امتداد خیابان می‌گیرم می‌گویم:           مستقیم! سمتی که ماشین‌های این طرف خیابان ناگزیرند چنان سرنوشتی محتوم سوی آن حرکت کنند... #علیرضا_حلاج #radioshereparsi ✨️💖

    3 min
  3. چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت مثنوی معنوی دفتر اول استاد صاعد باقری💖

    Jun 15

    چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت مثنوی معنوی دفتر اول استاد صاعد باقری💖

    قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند بعد از آن در پیش رنجورش نشاند رنگِ روی و نبض و قاروره بدید هم علاماتش هم اسبابش شنید گفت هر دارو که‌ ایشان کرده‌اند آن عمارت نیست ویران کرده‌اند بی‌خبر بودند از حالِ درون  اَسْتَـعِـیــذُ الـلّهَ مِـمـّــا یَفْـتَـــرُون دید رنج و کشف شد بَر وی نهفت لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت رنجَش از صفرا و از سودا نبود بوی هر هیزم پدید آید ز دود دید از زاریش کاو زارِ دِلست تن خوشَست و او گرفتارِ دِلست عاشقی پیداست از زاریّ دل نیست بیماری چو بیماریّ دل علّت عاشق ز علت‌ها جداست عشقْ اصطرلاب اسرارِ خداست عاشقی گر زین سر و گر زان سرست عاقبت ما را بدان سَر رهبرست هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن گرچه تفسیرِ زبان روشنگرست لیک عشقِ بی‌زبان روشنترست چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت عقل در شرحش چو خَر در گِل بخفت شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت آفتاب آمد دلیلِ آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب از وی ار سایه نشانی می‌دهد شمس هر دم نورِ جانی می‌دهد سایه خواب آرد تو را همچون سَمَر چون برآید شمسْ اِنشقَّ القمر خودْ غریبی در جهان چون شمس نیست شمسِ جانِ باقئی کِش اَمس نیست شمس در خارج اگر چه هست فرد می‌توان هم مثل او تصویر کرد شمسِ جان کو خارج آمد از اثیر نبودش در ذهن و در خارج نظیر در تصوّر ذات او را گُنج کو تا درآید در تصوّر مثل او چون حدیث روی شمس‌الدّین رسید شمسِ چارم‌ آسمان سَر در کشید واجب آید چونکه آمد نام او شرح کردن رمزی از اِنعام او این نَفَس جانْ دامنم برتافته‌ست بوی پیراهانِ یوسف یافته‌ست کز برای حقِّ صحبت سال‌ها بازگو حالی از آن خوش حال‌ها تا زمین و آسمان خندان شود عقل و روح و دیده صدچندان شود لاتکُلِفْنی فانّی فی الفَنا کلَّت اَفْهامِی فلا اُحْصِی ثنا کُلُّ شَیءٍ قالَهُ غَیرُ المُفِیق أنْ تَکَلَّفْ اَوْ تَصَلَّفْ لا یَلِیق من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر قال اَطعِمْنی فانّی جٰائعُ واعتَجِلْ فالوَقْتُ سَیْفُ قاطعُ صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق تو مگر خود مرد صوفی نیستی؟ هست را از نسیه خیزد نیستی گفتمش پوشیده خوش‌تر سِرِّ یار خود تو در ضمن حکایت گوش‌ دار خوش‌تر آن باشد که سِرِّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران گفت مکشوف و برهنه بی‌ غُلول بازگو، دفعم مَده ای بوالفضول پرده بردار و برهنه گو که من می‌نخسپم با صنم با پیرهن گفتم ار عریان شود او در عیان نه تو مانی نه کنارت نه میان آرزو می‌خواه، لیک اندازه خواه برنتابد کوه را یک برگ کاه آفتابی کز وی این عالم فروخت اندکی گر پیش آید جمله سوخت فتنه و آشوب و خون‌ریزی مجوی بیش ازین از شمس تبریزی مگوی این ندارد آخر از آغاز گوی رو تمامِ این حکایت بازگوی #radioshereparsi #ساعد_باقری 💖

Ratings & Reviews

4.2
out of 5
5 Ratings

About

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹ کانال تلگرام جهت دسترسی به فایلهای صوتی : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh

You Might Also Like