رادیو تاسیان

امیرعلی مهاجری

"زیستن در حاشیه‌ی زمان، شنیدن آنچه ناگفته ماند – رادیو تاسیان" / به قلم امیرعلی مهاجری

  1. May 24

    نور و آن شهر ساحلی

    گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه داره درد میکشه.. من تحمل اون دردو ندارم... من دوست ندارم بدنم نیمه جون باشه... یا حداقل اگر هست بی حس شم نفهمم.. چیزی بادم نیاد.. نبینم اون جای خالی رو...جسم نیمه جون عین یه دیواری میمونه که چندتا آجر از وسطش ریخته.. اگر این آجرا بیشتر و بیشتر بریزن و کم بشن یه روز خود دیوار یهو میریزه پایین... هم خودش خراب میشه هم میریزه رو سر رهگذاریی که دارن از اونجا رد میشن... گفت: خیلی وقتا اون دزدایی که گفتی بر میگردن... با برگشتنشونم، دلتنگی ادم رفع میشه.. اون چیزیو هم که از وجودت برداشتن میذارن سر جاش..گفتم نه... خیلی وقتا حتی با برگشتن آدما هم چیزی درست نمیشه. خیلی وقتا ما دلتنگ آدما توو خاطراتیم و اون کسی که بودن، نه اون کسایی که الان برگشتن...  رادیو تاسیان تقدیم می‌کند: «نور و آن شهر ساحلی» تازه‌ترین اپیزود رادیو تاسیان با عنوان «نور و آن شهر ساحلی» منتشر شد. این اپیزود سفری است به اعماق زندگی، خاطرات شیرین، عشق‌های ماندگار و چشم‌اندازی به آینده‌ای روشن که می‌تواند چون نگارشی سینمایی، پایانی درخشان داشته باشد. ✨✨  عوامل اجرایی: • نویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجری • میکس و مسترینگ: استودیو نووُ • خوانش تیتراژ: محمدرضا اکرادی • طراحی پوستر: فریما رئوفی بهار ۱۴۰۵/تهران ✨✨

    24 min
  2. May 19

    آقای پابلو اسکوبار، من می‌ترسم!

    پدر مسیر شما را تباهی می‌داند و مسیر درست را مسیری امن و بی‌دردسر معرفی می‌کند. اما من با او مخالفم. من فکر می‌کنم جاده‌های آرام و بی‌حاشیه شبیه جاده‌های کویری و صاف‌اند؛ از هزاران کیلومتر دورتر انتهایشان پیداست. انسان در چنین جاده‌هایی یا به کسالت می‌رسد یا خوابش می‌گیرد و یا از سفر هیچ لذتی نمی‌برد. من عاشق جاده‌های پرپیچ‌وخمی هستم که در هر پیچ آن نمی‌دانم چه حادثه یا ماشینی انتظارم را می‌کشد. جاده‌هایی که دو سویشان پر از درخت و انبوه گیاهان سرسبز است و مه تا میانه راه و جاده را پوشانده. جاده‌ای که در آن فقط یک ثانیه جلوتر را می‌بینم و از همان لذت می‌برم، بی‌آنکه به انتهای مسیر فکر کنم. درست همانند جاده زندگی شما در کلمبیا. اپیزود تازه با عنوان «آقای پابلو اسکوبار، من می‌ترسم» به قلم و صدای امیرعلی مهاجری، اکنون به‌صورت رسمی در تمامی پلتفرم‌های ایرانی پادکست در دسترس شماست. امیدوارم از شنیدن این قسمت لذت ببرید، و اگر برایتان جذاب بود، لطفاً آن را با دوستان و عزیزانتان به اشتراک بگذارید 💛 لینک‌های اپیزود: کانال بله 👇✨ https://ble.ir/radiotasian نویسنده و گوینده: امیرعلی مهاجریمیکس و مسترینگ توسط استودیو نووُ

    20 min
  3. 12/05/2025

    دریا هم دیگر صدایش نمی‌زد

    از میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او آنجا نشسته بود، روبه‌روی پنجره‌ای که به هیچ منظره‌ای ختم نمی‌شد، و در دلش چیزی گم شده بود. چیزی که نه نام داشت و نه شکل، اما سنگینی‌اش درون سینه‌اش می‌کوبید. هیچ‌کس خبر نداشت که او هر روز با اشباحی حرف می‌زند که فقط خودش می‌بیند؛ اشباحی از زنانی که پیش از او آمده بودند، زندگی کرده بودند، عاشق شده بودند، شکست خورده بودند، و از میان دیوارهای ناپیدای سکوت گذشته بودند. او فقط می‌خواست کسی باشد که دیده شده. نه برای زیبایی، نه برای دانایی، فقط برای اینکه بوده. برای اینکه نشسته، خیره شده، و نرفته." ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: فریما رئوفی🎨طراحی پوستر: یاسر مبارک آبادی/هارا🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان بصورت رسمی از تمامی پلتفرم‌های رسمی #پادکست منتشر شد. 🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید  👇👇👇 https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo 🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید 👇👇👇 ‏https://castbox.fm/va/2810504

    24 min
  4. 11/21/2025

    نُت آخر

    زن، برای اولین بار لبخند زد. لبخندی کوتاه، اما عمیق. بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار. و پیش از آن‌که آهنگ به پایان برسد، برخاست. رفت. نه با شتاب، نه با تردید. رفتنی آرام، درست شبیه آمدنش. اما این‌بار، دیگر بازگشتی در کار نبود. مرد هنوز می‌نواخت. صدایش دیگر نمی‌لرزید. دست‌هایش محکم‌تر شده بودند. او رفته بود، اما چیزی از او در مرد باقی مانده بود؛ چیزی از جنس شهامت، صدا، و سرانجام گفتن. و آن شب، همان شبی شد که مرد برای همیشه بدون نیاز به صفحات نت به آواز و نواختن درآمد، سالیان سال در میان تاریکی جمعیت او را جست و دیگر موهایش را پریشان جلوی چشمانش رها نکرد تا اگر زن برگشت اینبار به جای نواختن و آواز خواندن فقط او را تماشا کند. و آن زن.... آن زن هیچگاه به آن شب‌نشینی برنگشت تا مرد سالیان سال عاشق بماند و جمعتی را از هنر خودش شگفت زده کند.  و شاید اگر روزی کسی از او می‌پرسید که آن زن، واقعا که بود؟ می‌گفت: نمی‌دانم.  فقط همین را می‌دانم که وقتی می‌آمد، صدایم معنا می‌گرفت، و وقتی رفت، معنایش شدم. نُتِ آخر ·    نویسنده: امیرعلی مهاجری ·    گوینده: علی ولیانی ·    میکس و تنظیم محمدرضا اَکرادی ·

    21 min
  5. 10/17/2025

    نام آن دلتنگی

    نامِ آن دلتنگی‌ست که نه از نبودِ کسی، نه از خاطره‌ای روشن، که از فراموشی خودت در آینه‌ی آدم‌ها می‌آید. آن غمِ محوی که وسطِ خندیدن ناگهان گلوت را می‌فشارد، در شلوغی بغلت می‌کند، و در خلوت، چیزی درونت را بی‌صدا می‌کُشد. تاسیان، دلتنگی برای "خودت" است. نه خودِ حالا، نه خودِ محبوب، بلکه خودی که دیگر نمی‌دانی کجاست. همان که روزی بی‌هیچ اضطرابی خوابش می‌برد، بی‌هیچ نقشی خودش بود، و بی‌عذابِ ماندن یا رفتن، نفس می‌کشید. اگر امشب یا شبهای تاسیانی، تقصیر تو نیست. هیچ‌کس یادمان نداد که در راهِ عشق، اول باید "خود" را نگه داشت. تاسیان را زندگی کن، اما نمان. گریه کن، اما در اشک‌ها غرق نشو. و یادت باشد: تو هنوز اینجایی، زنده. ✏️نویسنده: امیرعلی مهاجری🎙گوینده: رضا جعفرپور🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی🎧میکس و مسترینگ: محمدرضا اکرادی✨تهیه و تولید توسط استودیو نووُ📻پخش اختصاصی از رادیو تاسیان بصورت رسمی از تمامی پلتفرم‌های رسمی #پادکست منتشر شد. 🎧در شنوتو آنلاین گوش کنید  👇👇👇 https://shenoto.com/channel/podcast/noovooo 🎧در کست باکس آنلاین گوش کنید 👇👇👇 ‏https://castbox.fm/va/2810504

    3 min

Ratings & Reviews

5
out of 5
2 Ratings

About

"زیستن در حاشیه‌ی زمان، شنیدن آنچه ناگفته ماند – رادیو تاسیان" / به قلم امیرعلی مهاجری

You Might Also Like