نیما یوشیج

شهروز کبیری

اینجا شعرهای نیما یوشیج را با هم می‌شنویم. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh

  1. نیما یوشیج | مردگان موت

    09/28/2025

    نیما یوشیج | مردگان موت

    ▨ نام شعر: مردگان موت ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ مردگان موت، با هم بزم برپا کرده می‌خندند زنده پندارند خودشان را استخوان‌ها می‌درخشد هر کجا پهلو به پهلو روی دندان‌ها دنده بر هر دنده بگرفته‌ست پیشی چشم رفته، کاسه‌ی سر کرده جای چشم‌ها خالی. چند دیوار شکسته مردگان موت می‌خندند، آن‌ها راست حالی. می‌کشد انگشت بی‌جان‌شان در جهان زندگان هر دم خیالی بوی می‌آید هیس هیس از آن‌جا خاسته یک مرده به پا به سرودی که سرود است سرد و نفرت‌زای برکرده‌ست آوا. مرده‌ای برخاسته نام دیگر مرده‌ی مشهور می‌دارد. مرده‌ای یک زنده را با چشم‌های باز از ره در دور می‌دارد. پنجره‌ام را ببند ای زن! شیشه‌ها را گِل فروکش! منظر این جنب و جوش موت را در پیش چشم من به هم زن! من نمی‌خواهم کسم بیند، یا ببینم کس. در تمنای نگاه بی‌سوالم و ردیف رنج‌های بی‌شمار من، دردهای استخوانم بس. مردگان موت با هم شاد می‌خندد با عصیر غارت خود در جهان زندگانی می‌کنند آیا جدا، از زندگی زندگان، یک زندگانی نهانی؟ در فتیله روغنی نیست. سقف دارد می‌شکافد. هست با هر مرده‌ای، خش‌خش هیس! تکان از جا مبادا! پنجره‌ام را به زیر گل فروکش! ▨  نیما یوشیج هشتم آذر ماه ۱۳۲۳

    5 min
  2. نیما یوشیج | لکه‌دارِ صبح

    08/24/2025

    نیما یوشیج | لکه‌دارِ صبح

    ▨ نام شعر: لکه دار صبح ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ چشم بودم بررحیلِ صبحِ روشن با نوای این سحرخوان شادمان من نیز می‌خواندم به گلشن در نهانی جایِ این وادی بر پریدن‌های رنگِ این ستاره بود هر وقتم نظاره کاروان فکرهای دور دور این جهان بودم راه‌های هولناکِ شب‌بریده تا پس دیوارِ شهرِ صبح اکنون دررسیده بر سر خاکسترم ره بود وین سخن را دم‌به‌دم گویا «می‌رسد صبح طلایی می‌رمند این تیره‌رویان پس به پایانِ جدایی چشم می‌بندم به روشن‌های دیگر سان» آمد از ره این زمان آن صبح لیک افسوس! گرچه از خنده شکفته زیر دندانش ز چرکین شبی تیره نهفته می‌نماید لکه‌داری روی خاکستر سواری می‌دمد بر صورت خاکی هم‌ردیف نابکاری. لکه‌دارِ صبح با روی سفیدش روبروی من می‌نشیند خنده بر لب می‌پراند تیرهای طعنهٔ خود را به سوی من آه! این صبحِ سراسیمه از رهِ دهشت‌فزای این بیابان‌ها رسیده تا بدین جانب عبث با سر دویده از سفیداب رخِ زردش زدوده رنگ گلگون‌تر پس به زرد چرک‌آلود می‌نماید پیش چشم من نه چنان که در دگر جا. ▨  نیما یوشیج دهم شهریور ماه ۱۳۲۰ یوش

    4 min
  3. نیما یوشیج | نیما

    08/19/2025

    نیما یوشیج | نیما

    ▨ نام شعر: نیما ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ از بَرِ این بی‌هنر گردندهٔ بی‌نور هست نیما اسمِ یک پروانهٔ مهجور مانده از فصلِ بهاران دور در خزان زردِ غم جا می‌گزیند بر فرازِ گلبنانِ دل بیفسرده نشیند. دست سنگینی‌ست در درونِ تیرگی‌های عذاب‌انگیز که به روی سینهٔ اهریمنان و نابکاران و دروجانشان فرود آید هم‌چنین روی جبین نازنینان و فرشتگان ... اسم شورافکن یکی گردنده است این اسم در زمین نه، بر فراز آسمان نه، در همه جا در میان این زمین و آسمان از پیِ گمگشتهٔ خود می‌شتابد آن زمان که بر بساطِ بی‌نوای خود درآید خواهدش از دیده خون بارَد ولیکن آوَرَد شرم از وقارِ پهلوانی دایماً در پیش روی او بدان‌سانی که او باشد نشسته هم‌چو کلهٔ جغد پیری سر فرود آید از او در کنار صفحه‌ای در وی خطوطی تیره. با وی این پیمان کند که هیچ وقتی نه به ترکِ راه و رسم خود بگوید. ▨  نیما یوشیج شانزدهم خرداد ماه ۱۳۲۱

    4 min
  4. نیما یوشیج | روی بندرگاه

    08/19/2025

    نیما یوشیج | روی بندرگاه

    ▨ نام شعر: روی بندرگاه ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ آسمان یک‌ریز می‌بارد روی بندرگاه. روی دنده‌های آویزان یک بام سفالین در کنارِ راه روی « آیش» ها که « شاخک» خوشه‌اش را می‌دواند. روی نوغان‌خانه، روی پل ـــ که در سر تا سرش امشب مثل اینکه ضرب می‌گیرند ـــ یا آنجا کسی غمناک می‌خواند. همچنین بر روی بالاخانهٔ من (مرد ماهیگیر، مسکینی که او را می‌شناسی) خالی افتاده‌ست اما خانهٔ همسایهٔ من دیرگاهی‌ست. ای رفیق من، که ازین بندر دلتنگ روی حرف من با توست و عروق زخم‌دارِ من از این حرفم که با تو در میان می‌آید از درد درون خالی است. و درون دردناک من ز دیگرگونه زخم من می‌آید پر! هیچ آوایی نمی‌آید از آن مردی که در آن پنجره هر روز چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی. وه!چه سنگین است با آدمکشی (با هر دمی رویای جنگ) این زندگانی. بچه‌ها، زن‌ها، مردها، آن‌ها که در خانه بودند، دوست با من، آشنا با من درین ساعت سراسر کّشته گشتند. ▨  نیما یوشیج

    4 min

About

اینجا شعرهای نیما یوشیج را با هم می‌شنویم. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh