پادکست چکاوا

chakava | چکاوا

چکاوا پادکستی درباره گویندگی و دوبله می باشد. در این پادکست درباره دوبلورهای پیشکسوت و حرفه ای و گویندگان جوان صحبت می شود. از تاریخ دوبله و گویندگی سینما و تلویزیون و رادیو تا استودیوهای دوبله و نریشن و همچنین به معرفی کتاب و مقالات مختلف درباره دوبله پرداخته می شود.

  1. 1D AGO

    اپیزود چهل و دوم چکاوا، لالایی

    مقدمه سلام به همه‌ چکاوایی های خوش‌ذوق و دوست داشتنی، آقا ما امروز قرارِ بزنیم تو دلِ هیاهو و التهاب و بریم سراغِ یکی از صداهای آشنا و در عین حال هیجان‌انگیز زندگیمون که چه آدم بیرون باشیم و چه تو خونه، کمِ کمش هفته ای دو سه بار به گوشمون میخوره. صدای آژیر! همون صدای زنگی که هر وقت میشنویم، اخمامون تو هم میره و ناخودآگاه قلبمون تندتر میزنه و گوشامون تیز میشه. این ناخودآگاهی که ازش حرف میزنیم جدی و ثابت شدس و روانشناسا تاییدش کردند. از آمبولانس و ماشینای آتش‌نشانی بگیرید تا آژیرهای مدرسه و سیستم های اعلام حریق، این صداها تقریبا یکی دو قرنی میشه که به گوش آدما میخوره و بر خلافِ نظر بعضیا، تو زندگیمون نقش و پیام ِمهمی داره. حالا ما تو این اپیزود، تاریخچه آژیرا رو زیرِ ذره‌بین میذاریم تا ببینیم چه جوری از یه وسیله هشداردهنده به یه نمادِ فرهنگی و اجتماعی تبدیل شدن و کل دنیا رو تغییر دادن؟ اصلا آژیر رو که میشنویم چی به ذهنمون میرسه؟  من که میگم یه صدای تیز و وحشیِ که بعضی اوقات آدما رو تا مرزِ سکته میبره و برمیگردونه. البته نظر من از بُعدِ شنوایی بود و اگه واردِ فازِ منطق و اینجور داستانا بشیم، باید بگم که آژیرها نه فقط وسیله‌ِ هشدار به بقیه، که سنبل و نمادِ امید و نجات هستند. پس بریم سراغِ این ناجی های پر سر و صدا و ببینیم که اینا دیگه کی وارد زندگی ما شدن؟ تاریخچه آژیر اگه بخوایم اثراتِ و ردِ پای اولین آژیرها رو که تاریخِ دقیقیم ازشون نیست پیدا کنیم، اول باید برگردیم به دوره‌ای که انسان‌های اولیه تو قبیله‌ هاشون زندگی میکردن و از اونجایم که زبون هنوز اختراع نشده بود، صداشون همون صدای آژیر محسوب میشد و خدا منو ببخشه ولی احتمالا با همون صداهای وحشتناکی که از خودشون در میوردن به بقیه خبر میدادن که خطر داره نزدیک میشه، یه چند صد سالی که گذشت و هنوز خبری از این دستگاه های جیغ‌جیغو نشد، اولین مدلِ آژیرها از وسایلِ ساده‌ای مثل شیپور و زنگوله و ناقوس تشکیل میشدن. یعنی اینجوری بود که آدما از هر وسیله‌ای که میتونست یه صدای بلند از خودش دربیاره استفاده میکردن تا خبرِ خطر و بده، مثلِ حمله‌ دشمن یا حوادث طبیعی. اما ایده آژیر به معنی مدرنش، اولین بار سالِ 1799 تو فرانسه سر و کلش پیدا شد. داستان از اینجا شروع شد که یه دانشمند اسکاتلندی به اسم جان رابینسون این ایده رو مطرح کرد که اگه بشه یه وسیله‌ داشته باشیم که بتونه یه صدای بلند و گوش‌خراش تولید کنه، خیلی از خطرات رو میشه از راه دور به آدما خبر داد. میگن استاد رابینسون که خودش عاشقِ صداهای عجیب و غریب بود، رفت و یه دستگاه ساخت که صداش همه‌ی خیابون‌های پاریس و پر میکرد و بله، این شد اولین قدم در راه ساخت آژیر. اما این تازه استارات اول بود و دیدید هر اختراعی تا بخواد به اون نتیجه درست حسابی برسه زمان میبره، واسه همین یه بیست سالی طول کشید تا این اختراع بالقوه بالفعل بشه و ایده مرحوم رابیسون به ثمر بشینه. واسه همین یه فیزیکدان معروف فرانسوی به اسم شارل کانیار دِ لا تور آرزوی رابینسونِ فقید و براورده کرد و سال 1819 یه ابزار صوتی از همین نوع رو طراحی کرد. به نظرم یه پرانتز باز کنیم و حالا که داریم در مورد این پدیده جیغ جیغو حرف میزنیم، خالی از لطف نباشه و یکم فاز علمی بگیرم و خلاصه بگیم که این آژیر چه جوری اصلا صداش در میاد؟ آقا کلِ داستان اینه که یه روزی روزگاری تو دنیای تکنولوژی، یک آژیری به دنیا اومد که قبلِ به دنیا اومدنش بهش گفتن حواست باشه وظیفه‌ تو هشدار دادن و جلب توجه مردمه این آژیر، یه قلبِ الکتریکی داشت که از یه باتری تغذیه میکرد. وقتی کسی میخواست صدای آژیر و در بیاره ، فقط کافی بود یه دکمه‌ رو فشار بده، با این کار، جریان الکتریکی به داخل آژیر سرازیر میشد و بهش زندگی میداد. حالا درون آژیر، یک کوئل بود، یعنی همون سیم پیچِ القاییِ که جریان ضعیف باتری رو به جریانی با ولتاژ بالا تبدیل میکنه و یه مغناطیس به هم پیوسته بود که وقتی جریان به کوئل میرسید، میدونِ مغناطیسی قوی‌ای تولید میکرد و مغناطیس و به حرکت درمیورد‌. این حرکت به یه صفحه نازکی به اسم صفحه صدا منتقل میشد که درون آژیر قرار داشت، با حرکت مغناطیس، صفحه صدا شروع به لرزیدن میکرد و این لرزش باعث ایجاد فشار و خلاء تو هوا میشد و به همین سادگی، اینجوری شد که این صدای بلندِ رو اعصاب اما حیاتی به گوشمون میرسه. اما دیگه تا زمانِ جنگ جهانی دوم، آژیرا پیشرفته و پیشرفته تر شدند، آژیرها تو این دوران نقش بزرگی تو زندگی مردم پیدا کردن. هر بار که این صدا بلند میشد، انگار یه لحظه‌ نفس همه تو سینه حبس میشد. آژیری که شاید اولش فقط یه اختراع ساده و فنی بود، حالا به یه حسِ عمیق و انسانی تبدیل شده بود، به یه تلنگر که به همه میگفت مراقب هم باشن. مردم به این صدا کم کم عادت کردن و هر بار که میشنیدنش، یه واکنش مشابه نشون میدادن. مثلا توی اروپای قرون وسطی، که یکی دو قرن قبلش، وقتی جنگی پیش میومد یا دشمنی به شهر نزدیک میشد، مردم از ناقوسِ کلیساها استفاده میکردن، دیگه با وجودِ آِژیرا یه صدای بلند و محکم تو دل شب و سکوت کوچه‌ها میپیچید و به همه میگفت که باید آماده باشند. انگار این صدای زنگ، نشونه‌ِ یه همبستگی و اتحاد بود و به همه میگفت که تو لحظات خطر باید دست همو بگیرن و حواسشون به هم باشه،  نقل قول شده که تو بریتانیا دهه‌ی ۱۹۰۰ از آژیر در زمانِ حملاتِ هوایی استفاده میشد و یه مدت کوتاهی هم که گذشت، تو ایالات‌ متحده آژیر‌ها برای اعلام خطرِ حمله‌ی اتمی در جریان جنگ سرد و بعد از اون برای اعلام خطر در زمانِ طوفان‌های خانمان‌برانداز کاربرد خیلی جدی داشتند. وقتی جنگا به شکل خیلی خیلی جدی تری شروع شدن، پای آژیرهای هواپیما و حمله‌های هوایی اومد وسط. از  اون صداهای بلند و خوفناک که فقط یه معنی داشت، اینکه خطر نزدیکه و بپرید توی پناهگاهاتون. با این حساب، آژیر شد یه بخشِ اساسی از زندگی روزمره مردمِ اون زمان، یه دوست قدیمی و ترسناک که اگه گوشِشون به صداش بدهکار نبود، دفتر زندگیشون همونجا بسته میشد. پیشرفت آژیرها دیگه با گذشت زمان، آژیرها هم مثل هر اختراعِ دیگه ای پیشرفت کردن، تکنولوژی هر روز جدیدتر و صداها هر روز بلندتر و عجیب‌تر میشد، دیگه فقط واسه خطرِ جنگ صداشونو بالا نمیبردن، مثلا توی ماشین‌های آتش‌نشانی، آمبولانس‌ها و حتی بعضی ماشین‌های پلیس هم آژیرها صداشون در میومد و همشونم یه پیغام داشتن، چی بود اون پیغام؟ اینکه راه بدید که ما داریم میایم. دیگه حالا آژیر به یه جور قهرمان تبدیل شده بود که هر وقت صدای جیغش بلند میشد، می‌دونستیم که یه نیروی کمکی تو راهه. انواع آژیر آژیرها به لحاظ فنی انواعِ مخت

    1h 4m
  2. JAN 4

    اپیزود چهل و یکم چکاوا،صدای آژیر

    مقدمه سلام به همه‌ چکاوایی های خوش‌ذوق و دوست داشتنی، آقا ما امروز قرارِ بزنیم تو دلِ هیاهو و التهاب و بریم سراغِ یکی از صداهای آشنا و در عین حال هیجان‌انگیز زندگیمون که چه آدم بیرون باشیم و چه تو خونه، کمِ کمش هفته ای دو سه بار به گوشمون میخوره. صدای آژیر! همون صدای زنگی که هر وقت میشنویم، اخمامون تو هم میره و ناخودآگاه قلبمون تندتر میزنه و گوشامون تیز میشه. این ناخودآگاهی که ازش حرف میزنیم جدی و ثابت شدس و روانشناسا تاییدش کردند. از آمبولانس و ماشینای آتش‌نشانی بگیرید تا آژیرهای مدرسه و سیستم های اعلام حریق، این صداها تقریبا یکی دو قرنی میشه که به گوش آدما میخوره و بر خلافِ نظر بعضیا، تو زندگیمون نقش و پیام ِمهمی داره. حالا ما تو این اپیزود، تاریخچه آژیرا رو زیرِ ذره‌بین میذاریم تا ببینیم چه جوری از یه وسیله هشداردهنده به یه نمادِ فرهنگی و اجتماعی تبدیل شدن و کل دنیا رو تغییر دادن؟ اصلا آژیر رو که میشنویم چی به ذهنمون میرسه؟  من که میگم یه صدای تیز و وحشیِ که بعضی اوقات آدما رو تا مرزِ سکته میبره و برمیگردونه. البته نظر من از بُعدِ شنوایی بود و اگه واردِ فازِ منطق و اینجور داستانا بشیم، باید بگم که آژیرها نه فقط وسیله‌ِ هشدار به بقیه، که سنبل و نمادِ امید و نجات هستند. پس بریم سراغِ این ناجی های پر سر و صدا و ببینیم که اینا دیگه کی وارد زندگی ما شدن؟ تاریخچه آژیر اگه بخوایم اثراتِ و ردِ پای اولین آژیرها رو که تاریخِ دقیقیم ازشون نیست پیدا کنیم، اول باید برگردیم به دوره‌ای که انسان‌های اولیه تو قبیله‌ هاشون زندگی میکردن و از اونجایم که زبون هنوز اختراع نشده بود، صداشون همون صدای آژیر محسوب میشد و خدا منو ببخشه ولی احتمالا با همون صداهای وحشتناکی که از خودشون در میوردن به بقیه خبر میدادن که خطر داره نزدیک میشه، یه چند صد سالی که گذشت و هنوز خبری از این دستگاه های جیغ‌جیغو نشد، اولین مدلِ آژیرها از وسایلِ ساده‌ای مثل شیپور و زنگوله و ناقوس تشکیل میشدن. یعنی اینجوری بود که آدما از هر وسیله‌ای که میتونست یه صدای بلند از خودش دربیاره استفاده میکردن تا خبرِ خطر و بده، مثلِ حمله‌ دشمن یا حوادث طبیعی. اما ایده آژیر به معنی مدرنش، اولین بار سالِ 1799 تو فرانسه سر و کلش پیدا شد. داستان از اینجا شروع شد که یه دانشمند اسکاتلندی به اسم جان رابینسون این ایده رو مطرح کرد که اگه بشه یه وسیله‌ داشته باشیم که بتونه یه صدای بلند و گوش‌خراش تولید کنه، خیلی از خطرات رو میشه از راه دور به آدما خبر داد. میگن استاد رابینسون که خودش عاشقِ صداهای عجیب و غریب بود، رفت و یه دستگاه ساخت که صداش همه‌ی خیابون‌های پاریس و پر میکرد و بله، این شد اولین قدم در راه ساخت آژیر. اما این تازه استارات اول بود و دیدید هر اختراعی تا بخواد به اون نتیجه درست حسابی برسه زمان میبره، واسه همین یه بیست سالی طول کشید تا این اختراع بالقوه بالفعل بشه و ایده مرحوم رابیسون به ثمر بشینه. واسه همین یه فیزیکدان معروف فرانسوی به اسم شارل کانیار دِ لا تور آرزوی رابینسونِ فقید و براورده کرد و سال 1819 یه ابزار صوتی از همین نوع رو طراحی کرد. به نظرم یه پرانتز باز کنیم و حالا که داریم در مورد این پدیده جیغ جیغو حرف میزنیم، خالی از لطف نباشه و یکم فاز علمی بگیرم و خلاصه بگیم که این آژیر چه جوری اصلا صداش در میاد؟ آقا کلِ داستان اینه که یه روزی روزگاری تو دنیای تکنولوژی، یک آژیری به دنیا اومد که قبلِ به دنیا اومدنش بهش گفتن حواست باشه وظیفه‌ تو هشدار دادن و جلب توجه مردمه این آژیر، یه قلبِ الکتریکی داشت که از یه باتری تغذیه میکرد. وقتی کسی میخواست صدای آژیر و در بیاره ، فقط کافی بود یه دکمه‌ رو فشار بده، با این کار، جریان الکتریکی به داخل آژیر سرازیر میشد و بهش زندگی میداد. حالا درون آژیر، یک کوئل بود، یعنی همون سیم پیچِ القاییِ که جریان ضعیف باتری رو به جریانی با ولتاژ بالا تبدیل میکنه و یه مغناطیس به هم پیوسته بود که وقتی جریان به کوئل میرسید، میدونِ مغناطیسی قوی‌ای تولید میکرد و مغناطیس و به حرکت درمیورد‌. این حرکت به یه صفحه نازکی به اسم صفحه صدا منتقل میشد که درون آژیر قرار داشت، با حرکت مغناطیس، صفحه صدا شروع به لرزیدن میکرد و این لرزش باعث ایجاد فشار و خلاء تو هوا میشد و به همین سادگی، اینجوری شد که این صدای بلندِ رو اعصاب اما حیاتی به گوشمون میرسه. اما دیگه تا زمانِ جنگ جهانی دوم، آژیرا پیشرفته و پیشرفته تر شدند، آژیرها تو این دوران نقش بزرگی تو زندگی مردم پیدا کردن. هر بار که این صدا بلند میشد، انگار یه لحظه‌ نفس همه تو سینه حبس میشد. آژیری که شاید اولش فقط یه اختراع ساده و فنی بود، حالا به یه حسِ عمیق و انسانی تبدیل شده بود، به یه تلنگر که به همه میگفت مراقب هم باشن. مردم به این صدا کم کم عادت کردن و هر بار که میشنیدنش، یه واکنش مشابه نشون میدادن. مثلا توی اروپای قرون وسطی، که یکی دو قرن قبلش، وقتی جنگی پیش میومد یا دشمنی به شهر نزدیک میشد، مردم از ناقوسِ کلیساها استفاده میکردن، دیگه با وجودِ آِژیرا یه صدای بلند و محکم تو دل شب و سکوت کوچه‌ها میپیچید و به همه میگفت که باید آماده باشند. انگار این صدای زنگ، نشونه‌ِ یه همبستگی و اتحاد بود و به همه میگفت که تو لحظات خطر باید دست همو بگیرن و حواسشون به هم باشه،  نقل قول شده که تو بریتانیا دهه‌ی ۱۹۰۰ از آژیر در زمانِ حملاتِ هوایی استفاده میشد و یه مدت کوتاهی هم که گذشت، تو ایالات‌ متحده آژیر‌ها برای اعلام خطرِ حمله‌ی اتمی در جریان جنگ سرد و بعد از اون برای اعلام خطر در زمانِ طوفان‌های خانمان‌برانداز کاربرد خیلی جدی داشتند. وقتی جنگا به شکل خیلی خیلی جدی تری شروع شدن، پای آژیرهای هواپیما و حمله‌های هوایی اومد وسط. از  اون صداهای بلند و خوفناک که فقط یه معنی داشت، اینکه خطر نزدیکه و بپرید توی پناهگاهاتون. با این حساب، آژیر شد یه بخشِ اساسی از زندگی روزمره مردمِ اون زمان، یه دوست قدیمی و ترسناک که اگه گوشِشون به صداش بدهکار نبود، دفتر زندگیشون همونجا بسته میشد. پیشرفت آژیرها دیگه با گذشت زمان، آژیرها هم مثل هر اختراعِ دیگه ای پیشرفت کردن، تکنولوژی هر روز جدیدتر و صداها هر روز بلندتر و عجیب‌تر میشد، دیگه فقط واسه خطرِ جنگ صداشونو بالا نمیبردن، مثلا توی ماشین‌های آتش‌نشانی، آمبولانس‌ها و حتی بعضی ماشین‌های پلیس هم آژیرها صداشون در میومد و همشونم یه پیغام داشتن، چی بود اون پیغام؟ اینکه راه بدید که ما داریم میایم. دیگه حالا آژیر به یه جور قهرمان تبدیل شده بود که هر وقت صدای جیغش بلند میشد، می‌دونستیم که یه نیروی کمکی تو راهه. انواع آژیر آژیرها به لحاظ فنی انواعِ مخت

    41 min
  3. 12/25/2025

    اپیزود چهلم چکاوا،اولین صدایی که میشنویم

    مقدمه سلام به رفقای باحال چکاوایی خودمونو و سلام به گوشایی که دنبال چیزای معمولی نمیگردن. ما تو این قسمت از چکاوا قراره بریم سراغ یه سفری که هیچکس نمیتونه ادعا کنه نرفته و نبوده، چون هممون یه روزی توش بودیم، فقط قسمت بد ماجرا اینجاست. که هیچ‌کدوممون یادمون نمیاد. ما قراره بریم توی دنیای قبل از به دنیا اومدنمون، همون دنیایی که قبل اینکه اصلا بدونیم صدا یعنی چیه و چشممون به این دنیای عجیب و غریب باز بشه، فقط گوش میکردیم و میشنیدیم. منظورم شکم مادرامونه. حالا سوال اینه، اولین صداهایی که شنیدیم چی بودن؟ چه صداهایی بودن که باعث شدن مغز کوچولومون کم‌کم یاد بگیره گوش بده، بفهمه، و بعدا توی دنیا با صداها ارتباط بگیره؟ اصلا میدونید نوزاد قبل اینکه چیزی ببینه، اول میشنوه؟ یا اینکه میدونستید مغزش با صدا رشد میکنه؟ حاضرید با هم بریم توی تاریک‌ترین جای دنیا؟ یعنی رحم مادر. جایی که تاریکه ولی ساکت نیستا. شاید فکر کنید که توی شکم مادرامون همه چی آرومه. یه سکوت سنگین و مطلقه. ولی حقیقت اینه که اونجا پره از صداس، صداهایی که از بدن مامانا میان. از قلبشون، از جریان خونشون، از نفس کشیدنشون و حتی از صدای حرف زدن و خندیدناشون. جنین از حدود هفته ۱۸ بارداری شروع میکنه به شنیدن. ولی هنوز خیلی کوچولوئه. اون گوشای کوچیکش تازه داره شکل میگیره. تا اینکه تو هفته ۲۵ صداها رو کم‌کم و واضح‌تر میشنوه. یعنی حالا دیگه وقتشه که دنیا براش آهنگ پخش کنه. فکر کنم با این جای داستان خیلی کیف کنید و حتی چشماتون یه نمه خیس بشه که بدونید اولین موسیقی زندگی یه آدم، صدای قلب مادرشه. اون ضرب‌آهنگ منظم، اون تاپ‌ تاپ آشنا، میشه تِم اصلی زندگی. یه جورایی انگار قلب مامانامون، لالاییِ قبل از لالاییه. صداهایی که مغز رو میسازن تا حالا فکر کردی مغز یه نوزاد چطوری رشد میکنه؟ جوابش شاید براتون عجیب باشه، ولی یه بخش مهمش با همین صداهاست. مغز جنین تو رحم، فقط دنبال رشد فیزیکی نیست، دنبال یادگیری هم هست و نکته جذاب اینجاست که این یادگیری با صدا شروع میشه. وقتی بچه صداهای تکرارشونده میشنوه، مثل ضربان قلب یا صدای نفس کشیدن مادر، مغزش کم‌کم الگوها رو میفهمه. این الگوها همینطوری الکی نیستنا، اینا پایه‌ی اون چیزیه که بعدا تبدیل میشه به توجه به یادگیری یا حتی به زبان. یعنی این صداها یه جور سیگنال‌ آموزشی هستن برای مغز نوزاد. مخصوصا وقتی آهنگا یا لالایی‌ ها تکرار میشن، اونجاست که مغز یاد میگیره چیزای شبیه به هم رو تشخیص بده و همین، پایه‌ِ درک برایِ یادگیری زبان در سال‌ های بعدی میشه. در واقع مغز نوزاد از توی رحم با صدا تمرین میکنه، با وجودِ اینکه حافظه‌ِ بلند مدتش هنوز فعاله نیست، ولی مغز با الگوهای صوتی داره بازی میکنه و در نهایت قوی تر و آماده‌تر میشه. پس اگه فکر می‌کنید حرف زدن با شکم مادر یا پخش کردن موسیقی و اینجور چیزا الکی و از خودشون ساختن، دوباره فکر کن، شاید همون صداهای ساده، دارن پایه‌ی یه ذهن قوی رو میسازن. مادرِ با صدای استریو، صدای بیرون و صدای درون. جنین فقط صدای توی بدن مادر رو نمیشنوه، صدای بیرون رو هم میشنوه، اما خب با یه فیلتر. مثل وقتی که سرتو بکنی زیر آب و یکی بیرون حرف بزنه، یه جور صداهای مبهم به لحاظ تشخیص صدا نه کلام، کِدر مشخص که بفهمی چی میگه، اونجوری. حالا جالبه بدونید که جنین صدای مادرشو از بین همه‌ صداها بهتر تشخیص میده. چون صدای مامان از تا دو مسیر بهش میرسه، یکی از راه هوا و یکی هم از طریق استخونا و مایعات بدن مادر، به زبون ساده تر بخوام بگم یعنی صدا، دوبله شده دست جنین فسقلی میرسه. یادتونه بالاتر گفتیم لالاییِ قبل از لالایی، حالا منظورمون چی بود؟ اینکه صداهایی که مادر در طول روز میشنوه و تولید میکنه، کم‌کم تبدیل میشن به نُتای یه سمفونی عجیب واسه جنین. وقتی مامان میخنده، وقتی آواز میخونه یا وقتی با کسی حرف میزنه یا گریه میکنه، همه این صداها تبدیل میشن به تجربه ها‌ی شنیداریِ اولیه برا بچه. یه تحقیقی نشون داده که بچه‌هایی که مادرشون توی بارداری زیاد موسیقی گوش میدن یا آواز میخونند، بعد از تولد با همون آهنگا آروم‌تر میشن. یعنی یه جوری براشون آشناست. اونم تو قسمت ناخودآگاه ذهن، چون خودآگاه که تو مرحله هنوز آکبندِ آکبنده. انگار یه خاطره‌ِ مبهم از دوران قبل از تولد دارند. حالا یه سوال عجیب؟ به نظرتون اون صداهایی که توی رحم مادر میشنویم، روی شخصیت و احساسی امنیت ما تاثیر داره؟ بعضی روانشناسا میگن آره. اونایی که تو دوران جنینی بیشتر صدای آروم، موسیقی ملایم، صدای خنده و حرفای مهربون شنیدن، بعدا توی زندگی آروم ‌تر و اجتماعی‌تر شدن. یعنی واقعا صداهایی که ما اصلا یادمون نمیاد، میتونن آیندمون رو شکل بدن؟ شاید آره. شایدم نه. ولی یه چیزی قطعیه، این که اون صداها بی‌اثر نبودن. پس یادتون باشه اگه مامان شدید یا مامانای باردار و از روزای اول حاملگیشون دور و برتون دیدید. بگید اوکی، ژنتیک و دی اِن اِی سر جای خودش. ولی خداوکیلی این نُه ماه و دندون رو جیگر بذارید و حتی اگه شده با صداتون اَدای آدمای شاد و آروم و در بیارید شاید فرجی شد. یه بی اعصاب و بد اخلاقم تو دنیا کمتر باشه، بازم یه دونست. دکتر نغمه کاظمی، متخصص نوروساینس میگن که وقتی جنین توی رحم مادره، مغزش به شکلِ شگفت ‌انگیزی در حال یادگیری و شکل‌گیریه، صداهایی که جنین میشنوه، تأثیر عمیقی روی ساختارهای احساسی مغزش میذاره، مثلا ممکنه یه نوزاد بعد از تولد، وقتی یه لحن خاص یا صدای آشنا رو میشنوه، واکنش‌های احساسی نشون بده، ولی حتی خودش ندونه چرا این حس بهش دست میده، یعنی انگار اون صداها توی مغز جنین حک میشن و بعدن وقتی بزرگ شد ازشون خاطره یا احساس میسازن. حالا یه مورد از همه مهم تر و جذاب تره اینه که حواس جنین وقتی تو دلِ مامانشه، فقط به شنیدن صدا محدود نمیمونه ها، وقتی مامانش یه آهنگ شاد گوش میده، فقط گوش جنین نیست که فعال میشه، بلکه کل بدنش هم با حرکت‌های مادرش هماهنگ میشه. مثل وقتی که دمای بدن مادرش تغییر میکنه، این فسقلی از این ور ضربان قلبش تندتر یا آروم‌تر میشه و حتی حرکات ریزِ مادر، مثل تکون خوردن یا آرامش، همه به شکل یه حس کامل و هماهنگ به جنین منتقل میشن. اینجوریه که جنین هم ‌زمان با شنیدن صدا، یه تجربه‌ی چندحسی داره، یعنی صدا رو که میشنوه و گرما و تکون ‌ها رو حس میکنه، این هم‌ آواییه باعث میشه اون صداها تبدیل به یه خاطره‌ عمیق‌تر و پیچیده‌تر بشن. انگار صدای شادی مامانی، با هر ضربه‌ِ قلب و هر تکونِ بدنش، یه لالایی چند بعدی میسازه که توی ذهن کوچولوش، رُشد میکنه و حک میشه. صدای پدر هم مهمه درسته که گفتیم صدای مادر از دو طرف به جنین میر

    29 min
  4. 12/06/2025

    اپیزود سی و نهم چکاوا،صدای بوق

    مقدمه سلام به رفقای عزیزای دل چکاوا، خوش اومدین به یه اپیزود شلوغ پلوغ و البته  شنیدنی ما. من اینجام، شما هم که خب اینجایین، ولی این صدای بوق معمولا همه‌ جا تقریبا شنیده میشه، حتی اگه نزدیکش نباشی، یعنی از اون لحظه‌ای که از خونه میزنی بیرون تا همون لحظه‌ای که با چند تا بوق خسته‌ از ترافیک، میرسی پارکینگ خونتون. تا حالا شده فکر کنید چرا انقدر تو خیابون‌های ایران صدای بوق همه جا شنیده میشه؟ اصلا چرا انقدر بوق زدن تو فرهنگ ما جا افتاده؟ این بوق بی‌ زبون چی میخواد بگه؟ هشدار میده؟ دعوا داره؟ کمک میخواد؟ یا اصلا حوصله‌اش سر رفته همینجوری میخواد صدا بده؟ بخوام راحت باب حرف و باز کنم، باید بگم ما تو کشوری زندگی میکنیم که هر تقاطعش مثل یه سن تئاتر میمونه و بوق‌ها بازیگرای اصلیشن. یکی بوق میزنه بگه راه بده، داره دیر میشه، اون یکی بوق میزنه بگه حواست کجاست داداش؟ یکی دیگه فقط بوق میزنه چون اصلا عادت کرده، همیشه همینجوری بوق میزنه. ترافیک هم که قربونش برم تو شهرهای بزرگمون مثل یه داستان تموم نشدنیه. تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، خلاصه هرکجا بری، یه ارکستر از صداها داره نواخته میشه، و وسط این ارکستر، یه ساز هست که همیشه کوک و آماده‌ست، اونم صدای بوقه. توی این پادکست، قراره با هم بریم سراغ ریشه‌ها، صداها، قانونا و حتی خنده‌ها و عصبانیت‌هایی که پشت بوقا پنهونه. قراره بدونیم بوق چجوری از یه ابزار ساده‌ِ هشدار تبدیل شده به یه جور زبون خیابونی. قراره بفهمیم چرا تو هند بوق تا این اندازه تبدیل شده به شخصیت اصلی این سرزمین، چرا تو نروژ بوق زدن بی‌ادبیه و باعث میشه راننده ها وحشت کنند مگه این که شرایط اضطراری باشه و در نهایت چرا تو چرا تو ایران….مممممممم…..خب بالاخره تو ایران همه ‌چی ممکنه. اگه با صدای بوق بزرگ شدی، اگه تو صف تاکسی یا پشت چراغ قرمز یه بار از شدت بوق زیاد نزدیک بود روانی بشی، یا حتی اگه ماشینتو تازه گرفتی و هنوز نمیدونی بوقش کجاست؟ این پادکست واسه شماهاست. پس کمربنداتونو ببند، آیینه‌هاتو تنظیم کنید، یه بوق کوچولو بزنید واسه شروع، شوخی کردم نزنیدا، ملت عصاب ندارن. چون قراره بریم تو دل یه داستان پرصدا. بوق، همین یه کلمه، همین یه صدا، پر از خاطرست، پر از هشدار و پر از زندگیه.  تاریخچه  تا حالا به این فکر کردید که این بوقی که صداش امروز با یه اشاره‌ کوچیک از پشت فرمون درمیاد، از کجا اومده؟ اصلا کی اولین بار گفت ماشین باید صدا بده تا بقیه بفهمن داره میاد؟  پس بیاید برگردیم به عقب، خیلی عقب، به روزای اول به دنیا اومدنِ وسیله‌های نقلیه، یعنی وقتی ماشین‌ها بی‌صدا بودن ولی خیابون‌ها شلوغ نبود. اون آخرای قرن نوزده، وقتی اولین ماشینا ساخته شدن، اصلا کسی به بوق فکر نکرده بود. چون ماشین‌ها کُند و آروم بودن و اصلا نمیشد سرعت رفت باهاشون، تعدادشون کم بود، خیابونا هم بیشتر مال اسب و گاری بودن. اما کم‌کم با بیشتر شدن تعداد ماشینا، نیاز به یه سیستم هشداردهنده حس شد. چون وقتی ماشینی میخواست از پشت سر رد بشه یا کسی توی خیابون حواسش نبود، خیلی راحت تصادف اتفاق میفتاد.   اولین بوق دنیا، یه سازدهنی دستی بود قبل اینکه برسیم به این که این صدای رو اعصاب به شکل الان و گسترده ای که وجود داره زیر سر کشور آلمان بود و چی شد به اینجا رسید بریم ببینیم قبل اینکه تو ماشینا جاساز بشه چه جوری شد که این جوری شد؟ تو سال ۱۸88، اولین مدل‌های بوق، بیشترشون شبیه بوق دوچرخه بودن، از اون پلاستیکیا، یه توپ پلاستیکی یا چرمی بود که راننده با دست فشارش میداد و از توش یه صدای آرررر درمیومد. بهش میگفتندbulb horn  یا همون بوق تُپی، حالا سرچ کنید ببینید خیلی بانمکه قیافش، دقیقا همونی که رو دوچرخه‌های قدیمی میدیدیم. سال ۱۹۰۸، انقلاب در بوق‌سازی همینطوری چند سالی که گذشت، یه مهندس آمریکایی به اسم مک‌کان یه نوع بوق مکانیکی اختراع کرد که صدای خاصی میداد. اون صدای معروف آهووگااا بود که تو فیلم‌های سیاه‌وسفید قدیمی شنیدیم. این بوق‌ها خیلی زود محبوب شدن و تقریبا روی هر ماشینی نصب شدن. حتی هنری فورد، وقتی مدل T معروف رو ساخت، این بوق رو روش گذاشت. اما بریم سراغ بوق برقی یا الکترونیکی خودمون یه کمپانی خفن، با اصالت آلمانی و مهندسی درجه‌یک که اسمش بوشه، سال ۱۸۸۹ میلادی توسط یه آقای زرنگ و آینده نگری به اسم رابرت بوش تو شهر اشتوتگارت آلمان تاسیس شد. این شرکت الانم زیر نظر بنیاد رابرت بوش میچرخه ها. یعنی همه‌چی هم علمی، هم اصولی، از این درست حسابیا. اوایل قرن بیستم بود که جناب بوش تصمیم میگره یه نابغه‌ جوون به اسم گاتلاب هانولد رو بیاره توی تیمش. هانولد اولش شاگرد کارگاهِ بوش بود، ولی خیلی زود نشون داد که فقط شاگرد نیست و یه مغزِ واقعیه. گذشت و گذشت تا اینکه این رفیق نابغه ما، تونست علاوه‌ بر کار روی شمع خودرو، تو زمینه‌های سیم‌کشی روشنایی، استارت، و مهم‌تر از همه، بوق ماشین هم یه تحول حسابی راه بندازه. زمان مشخصش که سخت میشه و اینجور داستانا یکم تاریخش اینور اونوره، ولی بر اساس مقاله های موثق، تو تاریخ ۱۲ آوریل ۱۹۱۴، آقای بوش درخواست ثبت اختراع بوق برقی رو تو آلمان داد. ولی خب فقط ثبت اختراع نبود، بوش دنبال یه بوق خاص بود، بوقی که هم صداش تا فاصله‌ِ زیادی بره، هم دلنشین باشه، هم مصرف برقش کم باشه و قیافش هم قشنگ و هم جمع ‌و‌جور باشه. یعنی میخواست یه بوق شیک و باکلاس درست کنه. تا اینکه بالاخره سال ۱۹۲۱، بوق ماشین بوش اومد بیرون و ترکوند. همون بوقی که همه اون ویژگی‌هایی که بوش دنبالش بود و داشت. جالب اینجاست که این بوق، با یه تکنیکی ساخته شده بود به اسم لوله‌های بسته‌شده که الهام‌گرفته از لوله‌های ارگ کلیسا بود. این لوله‌ها بالاشون بسته بود، واسه همین صداشون ملایم‌تر و کنترل‌شده‌تر از لوله‌های باز درمیومد. نتیجه چی شد؟ یه بوق خوش‌صدای خاص که نه فقط تو بازار جا افتاد، بلکه یه جورایی شد امضای کار شرکت بوش. همه گیری بوق برقی با پیشرفت صنعت خودرو، دهه ۳۰ میلادی، بوق‌های میکانیکی تو دنیا کم‌کم جای خودشونو دادن به بوق‌های الکترونیکی، همه این بوق‌ها با برق کار میکردن، صدای دقیق‌تر، قوی‌تر و پایدارتر داشتن. تازه، شرکت‌ها شروع کردن به طراحی صداهای مختلف برای بوق‌ها، از بوق بلند و خشن کامیون‌ها گرفته تا بوق نرم و مودبانه‌ی ماشین‌های سواری کوچیک. الان که خیلی از تاریه اختراع این وسیله عموما رو اعصاب ولی ناجی گذشته، بعضی ماشین‌های لاکچری، بوق مخصوص خودشونو دارن. بعضی‌ها بوق‌های فانتزی میذارن که آهنگ میزنه یا صداهای خنده‌دار درمیاره. تو آمریکا یه دوره مد شده بود ماشینا بوقشون آهنگ کارتون‌ها یا فیلم

    36 min
  5. 11/15/2025

    اپیزود سی و هشتم چکاوا،شهره آغداشلو

    معمولا وقتی صحبت از سینما قبل از انقلاب به میون میاد، نا خودگاه ذهنِ افراد سَمتِ فیلم های کاباره ای و به اصطلاح فیلم فارسی میره. اما حقیقت اینه که این دسته از آثار رو فقط عموم جامعه و افرادی که نگاهی تفننی به سینما در اون زمان داشتند، می پسندیدند. در کنارِ این سینمای عوام پسند اما، بودند هنرمندانی که نگاهِ عمیق تری به مقوله هنرهای تصویری مثل سینما و تئاتر داشتند، افرادی که جدای از زرق و برق و ستاره شدن، به دنبال چرایی ها بودند که پاسخشون، فقط در عالم هنر هویدا میشد. یکی از این هنرمندان مستعد و خوش صدا، شهره آغداشلو بود. بازیگری مسلط و پر احساس، که به دلیل صدای طنین انداز ، قدرتمند و منحصر به فردی که داشت، خیلی زود، جای خودش رو در جهان هنر پیدا کرد، اما دست سرنوشت او رو در شرایطی عجیب و غیر قابل پیش بینی قرار داد برای همین، اول از همه نگاهی به زندگینامه این هنرمند میندازیم تا از مسیری که از ابتدا تا به امروز طی کرده بهتره باخبر بشیم. زندگینامه شاید این قصه، کلیشه ای به نظر برسه اما، بازیگرهای زیادی در دنیا هستند که با تقلید کردنِ رفتارهای دیگران، به استعدادشون در بازیگری پی برده شده. از رابین ویلیامز و جیمی فاکس گرفته تا جنیفر انیستون و جیم کری. و هیچکدومشون فکر نمی کردند که روزی این شیرینی های لحظه ای، سرنوشتون رو برای همیشه تغییر بده. خانم شهره آغداشلو، با نام اصلی شهره وزیری تبار هم از این قاعده مثتثنی نیست. کلیدِ ورودِ تقریبا ناخواستشون به دنیای بازیگری، با تقلید و ادای فامیل رو در اوردن شروع شد. وقتی که روزهای تعطیل همه دور هم جمع می‌شدند، بعد از ناهار ادای همه خانواده رو در میورد و با لذتی که نصیب بقیه می کرد، روز و شبشون رو می ساخت. اما اولین بذر رو دوست صمیمی عمشون، یعنی مرحوم جمیله شیخی در ذهنشون کاشتند. روزی که همه در خانه عمه دور هم جمع شده بودند، شهره نوجوون رو صدا می کنند تا اداِ جمیله شیخی رو در بیاره، از اونجایی که صدای هر دو بَم و پر قدرت بود، آغداشلو بلافاصله یکی از دیالوگ های معروف شیخی رو با جمله: بدرالزمان تورو خدا با من اینطوری صحبت نکن. گفت و جمیله شیخی از این میزان تسلط صدا و راحتی تقلید حیرت کرده بود و به عمه شهره آغداشلو گفت که این بچه باید هنرپیشه بشه. شاید این همون جمله ای بود که آغداشلو دوست داشت از زبون کسی بشنوه، اما از طرف دیگه، نقشه  های پدر برای آینده اش اجازه فکر کردن زیاد به این جمله طلایی رو نمیداد. پدری که سودای فرستادن شهره رو به کشور آلمان برای درس خوندن در رشته پزشکی داشت، قطعا خیلی براش خوشایند نبود که اون رو در حرفه پر هیاهو و عجیبی مثل بازیگری ببینه. همه چیز خیلی آروم پیش می رفت تا زمانی که فیلمِ فراموش نکردنی بر باد رفته روی پرده های سینمای ایران رفت و فکر و خیال بازیگری رو، در سرِ خیلی از دخترها و پسرهای این سرزمین انداخت. یکی از همین دخترا شهره خانم آغداشلو بود که در سن شونزده سالگی، حسابی با اسکارلت قصه همزادپنداری کرده بود و فکر کردن به این حرفه براش از همیشه پر رنگ تر شده بود. تئاتر  از اونجایی که برای بچه ها، خصوصا دخترها، گفتن همچین تصمیم هایی به پدر سخته، شهره با غصه خوردن و گریه های فراوون، به دختر دایی‌هایش میگه  که اصلی ترین تصمیم زندگیش رو گرفته و دوست داره که بازیگر بشه، در نهایت با دیپلمی که به هنر مرتبط نبود، به پدرش گفت که می خواد این حرفه رو با تئاتر شروع بکنه و پدرش با تئاتر به اندازه سینما مخالف نبود و با شرط اینکه شهره نام خانوادگی خودش رو بعد از شهرت تغییر بده، اجازه داد که در حرفه تئاتر تحصیل کنه و بعد از این اذنِ به موقع، آغداشلو در سال 1349 و سن هجده سالگی کار خودش رو در بازیگری تئاتر، با شرکت در کارگاه های نمایش آغاز کرد. یه روز در تئاتر شهر، برای نقش ملکه ژاپن در نمایش (جاده باریک به شمال دور) تست می گرفتند، در سالن انتظار، جای سوزن انداختن نبود و همه منتظر بودند تا این نقش رو تصاحب کنند. بیژن صفاری، آربی آوانسیان، اسماعیل خلج، مریم خلوتی و آشور بانیپال، افراد مشهور در سالن بودند، بعد از تست، به آغداشلو گفتند در ساختمون بعدی منتظر باش تا ما نتیجه رو بهت اعلام کنیم، در ساختمون دوم که شهره پیش آقای نعلبندیان نشسته بود، نیم ساعتی بیشتر نگذشت که معلوم شد از میون این همه آدم، شهره آغداشلوِ که  قراره نقش ملکه ژاپن رو بازی کنه و در کنارش ماهی هفتصد تومن هم حقوق بگیره. جالبه بدونید اون زمان اگر کسی هم برای اولین بار برای نقش مهمی انتخاب میشد، حق و حقوقش، بی هیچ منتی، مثل یک بازیگره حرفه ای سرجاش بود. همه افرادی که اهل هنر هفتم هستند، خوب میدونند که در کنار بازی های قدرتمند و پر احساس، اما این صدای شهره آغداشلوِ که اون رو از هم دوره ای های خودش متمایز میکنه. صدایی بسیار عمیق، بَم و پر صلابت، که در عین حال زنانه است و میتونه به راحتی احساسات، قدرت و ویژگی های یک زن رو به مخاطبین انتقال بده. و چه اِلمانی، بهتر از یک صدای قدرتمند، در درجه اول، میتونه به یک بازیگر تئاتر، این اعتماد به نفس رو بده که یک سالن چند صدنفری یا گاهی چند هزار نفری رو در دست بگیره و مغلوب خودش بکنه. پس میشه گفت که جمیله شیخی با یک جمله کوچیک، نه تا ته مسیر، که تَهی وجود نداره، اما تا روی سن هنرنمایی کردن و روی پرده سینما رفتنِ شهره آغداشلو رو به درستی تصور کرده بود.  از مهمترین کارهای تئاتر شهره آغداشلو، گلدونه خانم بود که با وجود کیفیتی که داشت، اولین کارِ مردمی اون به حساب میومد. چون قبل از این اثر، بیشتر در آثارِ هنری و خارجیِ ساموئل بِکت و برتولت برشت بازی میکرد.   سینما در قبل از انقلاب شهره آغداشلو، بر خلاف اسمش، تصمیم خودش رو از همون روز اولی که به پدرش قول داده بود تا زرق و برق و شهرتِ سینما اسیرش نکنه، گرفته بود و علاقه زیادی هم به سینمای عوام پسند و فریبنده اون روزها نداشت. بر خلاف افرادی که تصور می کنند سینما قبل از انقلاب، فقط در عرق و ورق و زر ورق خلاصه میشد. بودند کارگردان های بزرگی مثل علی حاتمی، بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، داریوش مهرجویی، عباس کیارستمی، امیر نادری و مسعود کیمیایی که در اون زمان خلافِ این عقیده رو ثابت کردند و با موج نویی که به راه انداختند، اسم سینما ایران رو در فستیوال های مختلف جهان، پُر آوازه کردند. دو سالی میشد که آغداشلو در کارگاه نمایش تئاتر شهر مشغول به کار بود و بعد از بازی ها و نقش های  و تجربه های متفاوت در تئاتر، بالاخره زنگ حضورش در سینما در سال 1351 به پیشنهادِ محمدرضا اصلانی که دوست همسرش بود. براش به صدا در اومد. در اون زمان که شهره با آیدین آغداشلو ازدواج کرده بود و طبق قولی که به پدرش داده بود، نام خانوادگی خود

    51 min
  6. 07/13/2025

    اپیزود سی و هفتم چکاوا،صدای بمب

    مقدمه همه ‌چی از یه سکوت شروع میشه، سکوتی که به‌ طرز مرموزی سنگینه. انگار دنیا در شُرفِ داد و فریادیِ که هنوز نزده.  فکر کن وسطِ یه روز آروم و عادی، بغلِ گوشمون، یه دفعهِ یه صدای وحشتناک میشنویم، صدایی که هوا رو میشکافه. هنوز نفهمیدیم چی شده که زمین داره میلرزه، پنجره‌ها میلرزن، یه موج نامرئی از وسط هوا رد میشه و بعدش بوووووووووووووم. یه انفجار مهیب و وحشتناک، صدایی که انگار خود زمین ترکید. اون لحظه فقط یه چیز تو ذهنت میپیچه: چی بود این؟ اما پشت این صدا، فقط یه بمب نیست، پشتش علم فیزیکه، مکانیک سیالات، روان‌شناسی انسان، ترکیبی از گازهای داغ، فشار وحشیانه، انرژی مهار نشده و موج‌های صوتی‌ خوابیده که بدن ما رو مثل برگ توی باد تکون میده. شاید ندونید، اما صدای انفجار، با همه صداهایی که توی زندگی میشنویم فرق داره. حالا چرا؟ چون این صدا زاییده خشونتِ فضاست. چون این صدا فقط از راه گوش وارد نمیشه، از راه پوست، از راه سینه، از راه استخون هم حس میشه. این صدا فقط شنیده نمیشه، تجربه میشه. تو این اپیزود امروز قراره راجع به صدای انفجار با هم حرف بزنیم. یعنی از لحظه‌ای که یه موشک از لانچر جدا میشه تا ثانیه‌ای که انرژی پنهونش با خشونتِ بی‌نهایت آزاد میشه. میخوای بدونی چرا صدای انفجار همیشه دیر میرسه، ولی وقتی میرسه، از خود انفجار هم وحشتناک‌تره؟ میخوای بدونی چرا بعضی انفجارها صدایی ندارن و بعضیا دنیا رو می‌لرزونن؟ پس بزنید بریم به عمق صدا. به جایی که علم، تبدیل میشه به وحشت، به حیرت و به هیجان. شروع مطلب اصلی تا حالا به این فکر کردید چرا صدای یه انفجار، انقدر ترسناک و تکون دهندست؟ چی میشه که یه بمب، با اینکه فقط یه قطعه‌ست، صداش تا چند کیلومتر می‌پیچه، شیشه میشکنه، گوشا سوت میکشه و دل آدما از جا کنده میشه؟ چرا وقتی موشک سقوط میکنه یا نارنجک منفجر میشه، بدنمون از شدت صدا منقبض میشه؟ اصلا این صدا از کجا میاد؟ چه اتفاقی داره توی مولکول‌های هوا، توی فیزیک و توی مغز ما میفته؟ بذارید ساده بگم، صدای انفجار یه پیام ‌رسون خشمگینه، یه جور هشدار از طرف طبیعت یا جنگ یا تکنولوژیه. فقط یه صدا نیست، یه موج ضربه‌ایه که با سرعت سرسام‌آور میاد و بی ‌رحمانه میکوبه و همه چی و نابود میکنه. ما توی این اپیزود، قراره بریم سراغ رازهای پشت پرده این صدا. از فیزیک موج انفجار تا اینکه اصلا چرا صدا با تاخیر میرسه؟ از صدای ترسناک‌ترین انفجار تاریخ تا حس عجیبی که یه صدای بوم، توی قفسه سینمون ایجاد میکنه. اگه عاشق علم، صدا، جنگ، طبیعت یا حتی فیلم‌های اکشن باشی، این اپیزود مخصوصِ خودته. چون ما قراره بفهمیم وقتی دنیا میلرزه، چی داره داد میزنه؟ یه لحظه چشم‌هاتو ببند و تجسم کن، یه دشت بزرگ، یه سکوت سنگینِ سنگین، یه نور تیز، مثل برق که میزنه تو چشمِ آدم و بعد نه صدایی، نه لرزشی، فقط چند ثانیه سکوتِ مرگبار و بعد یهو بــــوم. میدونید چه جوری میشه؟ صدا از زیر زمین میاد، از تو قفسه سینه‌ات رد میشه، موجش میخوره به مغزت و بدن میفهمه که این یکی انفجار معمولی نیست. اینه صدای بمبِ اما بذار براتون بگم داستان این صدا چیه اصلا؟ مثلا وقتی یه بمب اتمی منفجر میشه، انگار خود فیزیکِ که میترکه. هوا یهویی از شدت گرما تبدیل به پلاسما میشه، یعنی چی؟ پلاسما حالت چهارم ماده بعد از جامد، مایع، گازِ. یعنی وقتی گاز انقدر گرم بشه که الکترون‌ها از اتم‌ها جدا بشن، اینجوری ماده به حالت پلاسما در میاد. یعنی اصلا هوا دیگه هوا نیست، فقط و فقط یه بخار مرگباریه که داره دیوونه ‌وار به هر طرف پخش میشه. همون لحظه، موج انفجار با سرعتی بیشتر از صدای معمولی، همه‌چیز رو له میکنه. این صدا دیگه فقط گوش‌خراش نیست، دل‌خراشه، استخون میلرزونه و عقل‌ از سر آدم میپرونه. میشه گفت صدای بمب اتم یه جور شوک صوتیه. نه اونجوری که بگی اوه چه صدای بلندی بود. این صدا اول نمیاد، دیر میاد، اما وقتی اومد، انگار قراره دنیا تموم بشه و بره پی کارش. مثل یه مشت بزرگ که بعد از مکث، صاف بخوره وسط پیشونیت. اگه بخوایم این موضوع رو به شکل کاملا علمی باز کنم باید اینجوری بگم که:  تو لحظه‌ی انفجار یک بمب، انرژی شیمیایی یا هسته‌ای در کسری از ثانیه آزاد و این انرژی به شکل گرما، نور، فشار و موج ضربه‌ای منتقل میشه. از اون طرف دمای لحظه‌ای تو مرکز انفجار ممکنِ از ۳۰۰۰ تا حتی چند ده هزار کلوین برسه. کلوین معیارِ سنجش دماست؛ که در این شرایط، هوا دیگه به ‌عنوان گاز معمولی رفتار نمیکنه، چون یونیزه شده، یعنی به یون های مثبت و منفی تبدیل شده که قابلیت رسانایی پیدا میکنند و به حالت پلاسما درمیاد. حالتی از ماده که در اون الکترون‌ها از اتم‌ها جدا شده‌ و محیطی رسانا و فوق‌العاده داغ شکل میگیره. این حرارت شدید باعث انبساط بسیار سریعِ حجم عظیمی از گاز اطراف میشه. انبساطی که در مقیاسِ میکروثانیه رخ میده. در نتیجه، موجی از فشار شدید موسوم به موج ضربه‌ای تولید میشه، این موج تفاوت بسیار زیادی با امواج صوتی عادی داره، چون به جای یک نوسان ملایم در فشار، اینجا با جبهه‌ای از فشار فوق‌العاده بالا مواجهیم که با سرعتی فراتر از سرعت صوت در هوا حرکت میکنه، گاهی تا چند برابر سرعت صوت. در این موج ضربه‌ای، نوساناتِ چگالی، دما و فشار به‌ اندازه ای بالاست که حتی مولکول‌های هوا موقتا تخریب و بازسازی میشند. این شرایط، باعث گسیل طیفِ گسترده‌ای از فرکانس‌های صوتی میشه، یعنی از فروصوت گرفته تا فراصوت که گوش انسان تنها بخشی از اون رو در قالب صدای شدید و لرزاننده درک میکنه. از این طرف، ساختار این امواج، غیرخطی هستند، یعنی انرژی اونها در طی مسیر مثل امواج عادی افت نمیکنه، بلکه میتونند تا کیلومترها ادامه پیدا کنند. در واقع، شدت بالای فشار و دانسیته‌ِ انرژی در این موج، باعث یک اثر دوگانه میشه، تخریب فیزیکی محیط و ایجاد صدایی فوق‌العاده بلند و ضربه‌ای که منشأ اون، همین شکست تعادل ترمودینامیکی لحظه‌ای در هوای اطرافه. تفاوت بین بمب اتمی و بمب هسته‌ای توی ادبیات عمومی، واژه های بمب اتمی و بمب هسته‌ای بعضی وقتا به ‌جای یکدیگه به کار میرند، اما از دیدگاه علمی این دو اصلا در سطح یکدیگه نیستند. بمب هسته‌ای اصطلاحِ کلی‌تریه که به هر نوع سلاحی اطلاق میشه که انرژی خودشو و از واکنش‌های هسته‌ای تأمین میکنه، حالا میتونه شکافت هسته ‌ای باشه یا همجوشی هسته‌ای، در حالی که بمب اتمی معمولا به سلاحی اطلاق میشه که صرفا بر پایه‌ شکافت هسته‌ای ساخته شده باشه. اما به لحاظ علمی تفاوت خیلی زیادی با هم دارند.  1.بمب اتمی بمب اتمی بر پایه‌ی شکافت هسته‌ایه. توی این فرآیند، هسته‌ی سنگینِ اتم‌هایی مثل اورانیوم-۲۳

    38 min
  7. 04/26/2025

    اپیزود سی و ششم چکاوا،زنگ موبایل

    صدای زنگ نوکیا یادش بخیر، اون روزهایی رو میگم که هنوز دستمون به جای لمس کردن باید دکمه های موبایلو یکی یکی فشار میداد و تق تقش رو اعصاب هممون میرفت و انقدر کار هر روزِ هممون بود که به مرور عادی شد. گوشی نوکیا رو حتما همتون یادتون میاد، همون گوشیای خوش دست و جمع و جور که هممون کلی باهاش خاطره داریم، صدای اصلی زنگشو چی؟ یادتونه؟ از اون زنگ معروف Nokia Tune که همه جا می‌پیچید و دیگه نمادِ نوکیا شده بود بگیرید تا بقیه آهنگ‌هاش که همشون الان تبدیل به نوستالژی شدن. آهنگایِ زنگِ گوشیای نوکیا یه حسِ واقعی به آدم میداد، میدونید تکلیفمون باهاشون روشن بود و خیلی عجیب غریب نبودن. چون شرکتِ نوکیا همیشه به کیفیت صدای زنگاش اهمیت میداد و با دقت و وسواس زیادی ملودی هاشو انتخاب میکرد تا زنگ‌هایی داشته باشه که هم موندگار باشن و هم از این ور به دل همه بشینن. زنگایی که تو هر شرایطی به وضوح شنیده میشدن و یه جور حس خوب و دوست‌داشتنی با خودشون داشتن. فکر میکنم این حس اکثر صاحبای گوشی نوکیا باشه. نواهای معروف و موندگارش، مثلِ صدای زنگِ Nokia Tune که از رو آهنگی به اسم Gran Vals ساخته شده. اگه یادتون باشه کیفیت صدای نوکیا خیلی بالا بود و تا زنگ میخورد، صداش کل خونه و اداره رو بر میداشت. یکی از ویژگی های مهمش متنوع بودنِ زنگاش بود، آهنگا از سبکای مختلف موسیقی الهام گرفته شده بودند، از کلاسیک و جاز گرفته تا پاپ و این کار و برای صاحبش راحت میکرد، نوکیا همیشه یه گزینه مناسب واسه هر سلیقه‌ای رو داشت. اگه یکم ریز بشید احتمالا یادتون میاد که گوشی نوکیا، امکانِ تنظیم زنگای اختصاصی برای تماسا و پیامکا رو داشت و این امکان باعث میشد تا هر بار که گوشی زنگ میزد، بدون نگاه کردن به صفحه گوشی بفهمید که چه کسی تماس گرفته. از این طرفم با افکت‌های صوتی جذاب به زنگ‌هاش، تونست صداهایی ایجاد کنه که واقعا گوش‌نواز باشن. مثل افکت‌های صدا تو فضای باز یا صدای گیتار که همشون به جذابیت زنگ‌ها اضافه می‌کردند. حالا که اینا رو میشنوید احتمالا دلتون برای اون روزا و صدای زنگای گوشی نوکیا تنگ شده. میبینید تکنولوژی چقدر زود خودشو تبدیل به نوستالژی میکنه؟

    12 min
  8. 04/17/2025

    اپیزود سی و پنجم چکاوا،صدای آپارات

    صداهام مثلِ عطرها همیشه آدما رو به یه روزایی میبرن که پر از خاطره ها و حال و هوای خوبن، یه سری صدا تو جهان هست که با تولدشون سرنوشت خیلی از آدمو و هنرشونو مشخص میکرد. تا حالا صدای آپارات به گوشتون خورده؟ همون صدای خِش‌خِش که موقع رد شدنِ نگاتیو از حلقه‌ها و چرخ‌دنده‌های دستگاه شنیده میشه رو میگم؟ این صدا یه جورایی امضاِ سینماست و واسه خیلیا یادآورِ روزهای ابتداییِ فیلم ‌سازی تو جهانه. شاید پدربزرگای ما یادشون باشه زمانی رو که سالنای تاریک سینما با نور لرزون و چرخش آپارات زنده میشدن. قرن نوزدهم داشت سر میومد که سر و کله آپارات پیدا شد، زمانی که برادرای فرانسویِ لومیر فیلمای کوتاهشونو تو سالن‌های کوچیک نمایش میدادن. وقتی اولین نمایش عمومی فیلما سال 1895 برگزار شد، اونجا بود که صدای آپارات به خاطر عملکردِ مکانیکی دستگاه خیلی واضح به گوش مردم خورد. برادرای لومیر برای نمایشِ فیلمایی مثل خروج کارگرا از کارخونه، اولین بار از این دستگاها استفاده کردن. این صداِ واضح آپارات، بیشتر به سالنای کوچیک و خاموش اون دوران تعلق داشت، جایی که هر بار نگاتیو از مقابل لامپ میگذشت، یه صدایی به وجود میومد که بخشی از جذابیت تجربه تماشا بود. اگر بخوایم تخمین بزنیم، قبل اینکه نو بیاد به بازار و دوربینا دیجیتالی بشن، شاید صدای آپارات توی تاریخ سینما میلیون‌ها بار تکرار شده، چون هر فیلمی که روی نگاتیو ساخته میشد، بالاخره باید از این دستگاه رد میشد. جالبه بدونید، از زمانی که صدا به فیلم اضافه شد، یعنی سینمای صامت هم به تاریخ پیوست، این صداِ آپارات بخشی جدانشدنی از تجربه‌ی فیلم دیدن بود. حتی امروز، خیلی از فیلمبازا وقتی این صدا رو میشنوند، یه جوری این نوستالژی شیرین براشون زنده میشه. جذابیت ماجرا اینجاست که این صدا در کنارِ اینکه بخشی از تکنولوژی اون زمان بود، تازه به یه عنصر حسی هم تبدیل شد، مثل عطرِ دفتر و کتاب قدیمی که آدمو به گذشته میبره. اگه به شما بگیم که به صدایِ یه آپارات واقعی گوش بدید، حتی اگه تو اون زمان زندگی نکرده باشید، قشنگ میتونید حس کنید که دارید تاریخ رو لمس می‌کنید، باور می‌کنید، چون این صدای یکنواخت و جذاب هنوز زندست، اونم برای همه عاشقای سینما که دلشون برای این جادوی قدیمی تنگ شده. آپارات و صداش شاید حالا بیشتر به نوستالژی‌ پیوسته باشه، ولی هر بار که یادت میفته، انگار یه گوشه قلبتُ قلقلک میده. چون این صدا انگار جون داره، خودش قصه میگفت و تماشاگر و مینشوند جلوی پرده‌ی سینما، درست وسط یه دنیای خیالی. ولی حالا هر چقدرم دیجیتال و مدرن شده باشیم، باز انگار گاهی اوقات میخوایم برگردیم به همون صدا، همون حال ‌و‌هوا و دوباره مثل قدیما توی تاریکی سالن، با صدای تیک تیکِ نگاتیو، وارد دنیای جذابی بشیم که انتهاش معلوم نیست.

    8 min

Ratings & Reviews

4.4
out of 5
9 Ratings

About

چکاوا پادکستی درباره گویندگی و دوبله می باشد. در این پادکست درباره دوبلورهای پیشکسوت و حرفه ای و گویندگان جوان صحبت می شود. از تاریخ دوبله و گویندگی سینما و تلویزیون و رادیو تا استودیوهای دوبله و نریشن و همچنین به معرفی کتاب و مقالات مختلف درباره دوبله پرداخته می شود.