https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

محمد مصدق

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹ کانال تلگرام جهت دسترسی به فایلهای صوتی : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh

  1. 4d ago

    بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی راه خویش گیرم ✨️💖 خوانش زهرا محمودی ✨️💖 ترجیع بند معروف سعدی

    در کشتهٔ خویشتن نگه کن روزی اگر افتد اتفاقت تو خنده‌زنان چو شمع و خلقی پروانه‌صفت در احتِراقت ما خود ز کدام خیل باشیم تا خیمه زنیم در وُثاقت؟ مَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکن عینی نَظَرَتْ و ما أَطاقَتْ بس دیده که شد در انتظارت دریا و نمی‌رسد به ساقت تو مست شراب و خواب و ما را بی‌خوابی بکُشت در تِیاقت نه قدرت با تو بودنم هست نه طاقت آن که در فراقت بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم آوَخ که چو روزگار برگشت از من دل و صبر و یار برگشت برگشتن ما ضرورتی بود وآن شوخ به اختیار برگشت پرورده بُدم به روزگارش خو کرد و چو روزگار برگشت غم نیز چه بودی ار برفتی؟ آن روز که غم‌گسار برگشت رحمت کن اگر شکسته‌ای را صبر از دل بی‌قرار برگشت عذرش بنه ار به زیر سنگی سرکوفته‌ای چو مار برگشت زین بحر عمیق جان به در برد آن کس که هم از کنار برگشت من ساکن خاک پاک عشقم نتوانم ازین دیار برگشت بیچارگی‌ست چارهٔ عشق دانی چه کنم چو یار برگشت؟ بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم هر دل که به عاشقی، زبون نیست دستِ خوشِ روزگارِ دون نیست جز دیدهٔ شوخ عاشقان را بر چهره دوان، سرشکِ خون نیست کوته‌نظری به خلوتم گفت «سودا مکن، آخرت جنون نیست» گفتم «ز تو کی برآید این دود کِت آتش غم در اندرون نیست؟» عاقل داند که نالهٔ زار از سوزش سینه‌ای برون نیست تسلیم قضا شود کزین قید کس را به خلاص، رهنمون نیست صبر ار نکنم چه چاره سازم؟ آرام دل از یکی فزون نیست گر بُکْشد و گر مُعاف دارد در قبضهٔ او چو من زبون نیست دانی به چه مانَد آب چشمم؟ سیماب، که یک دمش سکون نیست در دهر وفا نبود هرگز یا بود و به بخت ما کنون نیست جان برخیِ روی یار کردم گفتم «مگرش وفاست»، چون نیست بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم در پای تو هر که سر نینداخت از روی تو پرده بر نینداخت در تو نرسید و پی غلط کرد آن مرغ که بال و پر نینداخت کس با رخ تو نباخت اسبی تا جان چو پیاده در نینداخت نفزود غم تو روشنایی آن را که چو شمع سر نینداخت بارت بکشم که مرد معنی در باخت سر و سپر نینداخت جان داد و درون به خلق ننمود خون خورد و سخن به در نینداخت روزی گفتم کسی چو من جان از بهر تو در خطر نینداخت گفتا «نه، که تیر چشم مستم صید از تو ضعیف‌تر نینداخت» با آن که همه نظر در اویم روزی سوی ما نظر نینداخت نومید نیَم که چشمِ لطفی بر من فِکَند؛ وگر نینداخت بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم ای بر تو قبای حُسن چالاک! صد پیرهن از محبتت چاک! پیشت به تواضع‌ست گویی افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید؟ هیهات کس بر تو توان گزید؟ حاشاک اول، دلِ برده باز پس ده تا دست بدارمت ز فِتراک بعد از تو به هیچ کس ندارم امّید و زِ کس نیآیدم باک درد از جهت تو عین داروست زهر از قِبَل تو محض تریاک سودای تو آتشی جهان‌سوز هجران تو ورطه‌ای خطرناک روی تو چه جای سحر بابِل؟ موی تو چه جای مار ضحاک؟ سعدی! بس ازین سخن، که وصفش دامن ندهد به دستِ ادراک گَرد ارچه بسی هوا بگیرد هرگز نرسد به گِردِ اَفلاک پای طلب از روش فرو ماند می‌بینم و حیله نیست اِلّاک بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم ای چون لب لعل تو شکر نی بادام چو چشمت ای پسر! نی جز سوی تو میل خاطرم، نه جز در رخ تو مرا نظر نی خوبان جهان همه بدیدم مثل تو به چابکی دگر نی پیران جهان نشان ندادند چون تو دگری به هیچ قرنی ای آن که به باغ دلبری بَر! چون قد خوش تو یک شجر نی چندین شجر وفا نشاندم وز وصل تو ذره‌ای ثمر نی آوازهٔ من ز عرش بگذشت وز درد دلم تو را خبر نی از رفتن من غمت نباشد از آمدن تو خود اثر نی باز آیم اگر دهی اجازت ای راحت جان من! وگر نی بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم شد موسم سبزه و تماشا برخیز و بیا به سوی صحرا کآن فتنه که روی خوب دارد هر جا که نشست، خاست غوغا صاحب‌نظری که دید رویش دیوانهٔ عشق گشت و شیدا دانی نکند قبول هرگز دیوانه حدیث مردِ دانا چشم از پی دیدن تو دارم من بی‌تو خَسَم کنار دریا از جور رقیب تو ننالم خارست نخُست بار خرما سعدی غم دل نهفته می‌دار تا می‌نشوی ز غیر رسوا ..... ✨️💖 https://t.me/radioshereparsi/2084 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات  که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی راه خویش گیرم ✨️💖 خوانش زهرا محمودی ✨️💖 ترجیع بند معروف سعدی
  2. 6d ago

    مثنوی :حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت💖✨️قسمت اول✨️💖 ایرج شهبازی

    حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت در شهر بخارا وکیل صدرِ جهان به جرمی متهم شد و از صدرِ جهان کناره گرفت و مدّتِ ده سال آوارۀ شهرها شد . پس از ده سال از فرطِ عشق و اشتیاقی که بدو داشت با خود عزم می کند که به دیدار او شتابد و به این هجران پایان دهد . وکیلِ عاشق ، کوی به کوی حرکت می کند تا به بارگاهِ صدر جهان راه یابد . در این اثنا ناصحی بدو می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ مگر نمی خواهی زنده بمانی ؟ چرا نزدِ او می روی ؟ زیرا صدرِ جهان پادشاهی زودخشم و سخت کُش است . وکیل عاشق به ناصح می گوید : خموش باش که زنجیر عشق ، استوارتر از آن است که با تیغ اندرز تو گسسته شود . وکیل این را گفت و به راهِ خود اامه داد . پس از سپری شدن روزان و شبان بالاخره به بخارا رسید . همینکه دوستانش او را دیدند وحشت کردند و از سرِ دلسوزی بدو گفتند : زود پنهان شو که صدرِ جهان به قتلِ تو کمر بسته است . وکیل می گوید : مرا از کشته شدن مهراسانید که خود ، طالبِ آنم . این سخن را گفت و به جانبِ شاه حرکت کرد . اهالی شهر جملگی هراسان شدند و صحنۀ قتلِ فجیعِ او را در خیال می پروردند . وکیل بالاخره به اقامتگاهِ صدرِ جهان قدم می گذارد و همینکه او را می بیند مدهوش بر زمین می افتد . اطرافیان شاه می دوند ظرفِ آب و گلاب می آورند و به صورتِ او می زنند تا بهوش آید . امّا گویی که پرندۀ روح از قفسِ خاکی او پَر گشوده است . آنان نمی دانستند که بیهوشی او از عشق است نه چیز دیگر . صدرِ جهان که متوجه این لطیفه بود بدانست که بازگرداندن صحو و هشیاری بدو تنها با اکسیر عشق و محبت صورت بندد . پس او را بنواخت و به هوشیاری اش آورد . راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    مثنوی :حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت💖✨️قسمت اول✨️💖 ایرج شهبازی
  3. Sep 4

    چه می شد عشق را چون قرص نان تقسیم می کردند......✨️💖 حسین منزوی ✨️💖 محمد مصدق

    چه می شد عشق را ، چون قرص نان تقسیم می کردند ؟ به هر کس حصه ای ، در خورد او تقدیم می کردند چه می شد امتحان را ، جسم اگر از عاشقان می خواست ! به جایش زیر پای دوست ، جان تسلیم می کردند اگر فصل فراق از دفتر ایام گم می شد ، چه کم می شد؟ چه می شد این ورق را پاره ، زین تقویم می کردند؟ ستمکاران چنین بنیان مظلومان نمی کندند به جای آه اگر از خشم اینان بیم می کردند نشان هوشیاری بود آن عصیان ابلیسی زمانی که ملایک خاک را تعظیم می کردند اگر می شد که معنی را به ذات آورد، بی تردید به صورت عشق را، چون روی تو ، ترسیم می کردند از آن دم کز ازل تصویر زیباییت می بستند به بویش تا ابد تعلیم شیداییم می کردند #حسین_منزوی راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    چه می شد عشق را چون قرص نان تقسیم می کردند......✨️💖
حسین منزوی ✨️💖 محمد مصدق
  4. Aug 31

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را✨️💖 ملک الشعرا ی بهار

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن یا به تو واگذارم این جسم به خون طپیده را یا که غبار پات را نور دو دیده می‌کنم یا به دو دیده می‌نهم پای تو نور دیده را یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن یا بستان و بازده لعل لب مکیده را کودک اشگ من شود خاک‌نشین ز ناز تو خاک‌نشین چرا کنی کودک ناز دیده را چهره به زر کشیده‌ام بهر تو زر خریده‌ام خواجه به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی کی ز نظر نهان کنم اشگ به ره چکیده را بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را گر دو جهان هوس بود بی‌تو چه دسترس بود باغ ارم قفس بود طایر پر بریده را جز دل و جان چه آورم بر سر ره چو بنگرم ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را بلعجبی شنیده‌ام‌، چیز ندیده دیده‌ام اینکه فروغ دیده‌ام دیده کند ندیده را خیز بهار خون‌جگر جانب بوستان گذر تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را   #ملک_الشعرای_بهار💖 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را

یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را✨️💖 ملک الشعرا ی بهار
  5. Aug 28

    هان ای شب شوم وحشت‌انگیز تا چند زنی به جانم آتش✨️💖نیما یوشیج✨️💖خوانش ساعد باقری

    🎼«ای شب» نیما یوشیج سروده‌شده در سال ۱۳۰۱ راوی: ساعد باقری هان ای شب شوم وحشت‌انگیز تا چند زنی به جانم آتش یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده ز روی خود فرو کش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم... ...آن‌جا که ز شاخ، گل فرو ریخت آن‌جا که بکوفت باد بر در وان‌جا که بریخت آب موّاج تابید بر او ، مـه منوّر ای تیره‌شب دراز، دانی کان‌جا چه نهفته بُد نهانی؟ بوده‌ست دلی ز درد خونین بوده‌ست رخی ز غم مکدّر بوده‌ست بسی سر پرامّید یاری که گرفته یار در بر کو آن‌همه بانگ و نالهٔ زار کو نالهٔ عاشقان غم‌خوار... #نیما_یوشیج #ساعد_باقری راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    هان ای شب شوم وحشت‌انگیز
تا چند زنی به جانم آتش✨️💖نیما یوشیج✨️💖خوانش ساعد باقری
  6. Aug 26

    از مرغ بند بر پا پرواز را چه خواهی بگشای ریسمان را تا آسمان توان رفت✨️💖#غبار_همدانی

    https://t.me/radioshereparsi/389 امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد فردا ز خُمّ هستی رطل گران ‌توان زد ساقی به کف ندارم چیزی بهای مِی را جز خرمنی ز دانش کآتش در آن توان زد دنیا و آخرت را با عشق قیمتی نیست مِی ده که چار تکبیر بر این و آن توان زد فردا اگر ز کوثر جامی نمی دهندم امروز ساغری با حوراوشان توان زد از ما کناره کردی راه خطا گرفتی پنداشتی که کامی با دیگران توان زد بگذار چرخ گردون بر کام ما نگردد یک شب خدنگ آهی بر آسمان توان زد رخسار آتشینت تا چند در نقاب است ما را شراری از وی آخر به جان توان زد از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد #غبار_ همدانی💖 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی "  به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    از مرغ بند بر پا پرواز را چه خواهی
بگشای ریسمان را تا آسمان توان رفت✨️💖#غبار_همدانی
4.9
out of 5
17 Ratings

About

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹ کانال تلگرام جهت دسترسی به فایلهای صوتی : https://t.me/radioshereparsi تماس با ادمین : https://t.me/mohammadmosadegh

You Might Also Like