داستانهای مقدس

dastanhaye moghadas

تقدیم به پرودگار جهان ها در داستانهای مقدس، داستانهایی از کتاب مقدس را می شنوید. توضیح: این داستانها بر اساس ترجمه تفسیری و با بیان ساده روایت شده اند و اصل متون در کانال تلگرام قرار داده شده است. سایر صفحات اجتماعی داستانهای مقدس را در لینک زیر دنبال کنید: zil.ink/dastanhayemoghadas?v=1

  1. اپیزود 54: مرگ خاندان اخاب و کشته شدن پیروان بعل

    12/02/2024

    اپیزود 54: مرگ خاندان اخاب و کشته شدن پیروان بعل

    11سپس ییهو تمام بازماندگان خاندان اَخاب را که در یزرعیل بودند، کشت. همچنین تمام افسران ارشد، دوستان نزدیک و کاهنان او را از بین برد، به طوری که هیچ‌یک از نزدیکان او باقی نماند. 12سپس ییهو عازم سامره شد و در بین راه در محلی به نام «اردوگاه شبانان» 13به خویشاوندان اخزیا، پادشاه یهودا برخورد. ییهو از آنها پرسید: «شما کیستید؟» جواب دادند: «ما خویشاوندان اخزیای پادشاه هستیم و برای دیدن پسران اَخاب و ایزابل به سامره می‌رویم.» 14ییهو به افراد خود گفت: «آنها را زنده بگیرید!» پس آنها را زنده گرفتند و همه را که بر روی هم چهل و دو نفر بودند، کنار چاهِ بِیت‌عِقِد کشتند. او کسی را زنده نگذاشت. توضیح: متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.  #کتاب_مقدس #پادکست #داستان #داستانهای_مقدس  #کتاب_صوتی #داستان_صوتی #دوم_پادشاهان

    14 min
  2. اپیزود 53: دوم پادشاهان باب نهم

    10/13/2024

    اپیزود 53: دوم پادشاهان باب نهم

    30ایزابل وقتی شنید ییهو به یزرعیل آمده است، به چشمانش سرمه کشید و موهایش را آرایش کرد و کنار پنجره به تماشا نشست. 31وقتی ییهو از دروازه وارد شد، ایزابل او را صدا زده، گفت: «ای قاتل، ای زمری، چرا اربابت را کشتی؟» 32ییهو به سوی پنجره نگاه کرد و فریاد زد: «در آنجا چه کسی طرفدار من است؟» دو سه نفر از خدمتگزاران دربار از پنجره به او نگاه کردند. 33ییهو به آنها دستور داد که او را به پایین بیندازند. آنها ایزابل را از پنجره پایین انداختند و خونش بر دیوار و پیکرهٔ اسبها پاشید و خود او زیر سم اسبها لگدمال شد. 34ییهو وارد کاخ شد و به خوردن و نوشیدن پرداخت. سپس گفت: «یکی برود و آن زن لعنتی را دفن کند، چون به هر حال او شاهزاده‌ای بوده است.» 35ولی وقتی خدمتگزاران برای دفن ایزابل رفتند، فقط کاسهٔ سر و استخوانهای دستها و پاهای او را پیدا کردند. 36پس بازگشتند و به ییهو گزارش دادند. او گفت: «این درست همان چیزی است که خداوند به ایلیای نبی فرموده بود که سگها گوشت ایزابل را در مزرعهٔ یزرعیل می‌خورند 37و باقیماندهٔ بدنش مثل فضله پخش می‌شود تا کسی نتواند او را تشخیص دهد.»   توضیح: متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.  #کتاب_مقدس #پادکست #داستان #داستانهای_مقدس  #کتاب_صوتی #داستان_صوتی #دوم_پادشاهان

    14 min
  3. اپیزود 52: قحطی در سامره

    04/16/2024

    اپیزود 52: قحطی در سامره

    اپیزود پنجاه و دوم: قحطی در سامره  26 یک روز که پادشاه اسرائیل بر حصار شهر قدم می زد، زنی فریادی برآورد: «ای سرورم پادشاه، به دادم برس!» 27 پادشاه جواب داد: «اگر خداوند به داد تو نرسد، از من چه کاری ساخته است؟ از کدام خرمنگاه و چرخشت می توانم چیزی به تو بدهم؟ 28 بگو چه شده است.» آن زن به زنی که در کنارش ایستاده بود اشاره کرد و گفت: «این زن پیشنهاد کرد یک روز پسر مرا بخوریم و روز بعد پسر او را. 29 پس پسر مرا پختیم و خوردیم. اما روز بعد که به او گفتم پسرت را بکش تا بخوریم، پسرش را پنهان کرد.» 30 پادشاه وقتی این را شنید از شدت ناراحتی لباس خود را پاره کرد، و مردمی که نزدیک حصار بودند دیدند که پادشاه زیر لباس خود پلاس پوشیده است. 31 پادشاه گفت: «خدا مرا نابود کند اگر همین امروز سر الیشع را از تن جدا نکنم.»   منبع اپیزود: دوم پادشاهان باب 6 و 7 و 8   توضیح: متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.   #کتاب_مقدس #پادکست #داستان #داستانهای_مقدس  #کتاب_صوتی #داستان_صوتی #دوم_پادشاهان

    17 min
  4. اپیزود 51: معجزات الیشع

    02/06/2024

    اپیزود 51: معجزات الیشع

    اپیزود پنجاه و یکم: معجزات الیشع   هنگامی‌که الیشع وارد خانه شد، دید که کودک مرده روی تخت او خوابیده است. او در را بست و به درگاه خداوند دعا کرد. بعد برخاست در بستر به روی طفل دراز کشید و دهان، چشمان و دستهای خود را بر دهان، چشمان و دستهای طفل گذاشت و درحالی‌که روی او خمیده، دراز کشیده بود، بدن او گرم شد. سپس از بستر پایین آمد و در اتاق یک‌بار بالا و پایین قدم زد. بعد دوباره آمد و به روی کودک خم شد. آنگاه کودک هفت بار عطسه زد و چشمان خود را باز کرد. الیشع جیحزی را خواند و گفت: «این زن شونمی را بخوان.» پس او را خواند و هنگامی‌که نزد او آمد الیشع گفت: «پسرت را بردار.» آن زن آمد و به پاهای او افتاد و در روی زمین تعظیم کرد. سپس پسرش را برداشت و بیرون رفت.     منبع اپیزود: دوم پادشاهان باب ۴٫۵٫۶   توضیح: کیفیت پادکست ها رو بالا بردیم و در تدوین اپیزودها سعی کردیم فضای سینمایی به کار بدیم که این داستان ها خیلی خوب به یاد بماند.   متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.   #کتاب_مقدس #پادکست #داستان #داستانهای_مقدس  #کتاب_صوتی #داستان_صوتی #دوم_پادشاهان

    24 min
  5. اپیزود 50: ایلیا به آسمان می رود

    12/12/2023

    اپیزود 50: ایلیا به آسمان می رود

    ایلیا به آسمان می رود 2 زمان آن رسیده بود که خداوند ایلیا را در گردباد به آسمان ببرد. ایلیا وقتی با الیشع از شهر جلجال خارج می شد، به او گفت: «تو در اینجا بمان، چون خداوند به من فرموده است به بیت ئیل بروم.» ولی الیشع جواب داد: «به خداوند زنده و به جان تو قسم، من از تو جدا نمی شوم!» پس باهم به بیت ئیل رفتند. 3 گروهی از انبیا که در بیت ئیل بودند به استقبال آنان آمده، به الیشع گفتند: «آیا می دانی که امروز خداوند قصد دارد مولای تو را از تو بگیرد؟» الیشع جواب داد: «بلی، می دانم. ساکت باشید!» 4 سپس ایلیا به الیشع گفت: «همین جا بمان، چون خداوند به من فرموده است به شهر اریحا بروم.» اما الیشع باز جواب داد: «به خداوند زنده و به جان تو قسم، من از تو جدا نمی شوم.» پس باهم به اریحا رفتند. 5 در آنجاهم گروه انبیای اریحا نزد الیشع آمده، از او پرسیدند: «آیا خبر داری که خداوند می خواهد امروز مولایت را از تو بگیرد؟» او گفت: «بلی، می دانم. ساکت باشید!» 6و7 آنگاه ایلیا به الیشع گفت: «در اینجا بمان، زیرا خداوند فرموده است بطرف رود اردن بروم.» منبع این اپیزود: اول پادشاهان بخشی از باب 22 و دوم پادشاهان باب 1 و 2 و 3 توضیح: متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.

    25 min
  6. اپیزود 49: مرگ اخاب

    11/20/2023

    اپیزود 49: مرگ اخاب

    مرگ اخاب 31 پادشاه سوریه به فرماندهان سی ودو عرابة خود دستور داده بود که به دیگران زیاد توجه نکنند بلکه فقط با خود اخاب بجنگند. 32و33 پس وقتی آنها یهوشافاط را در لباس شاهانه دیدند گمان کردند که او همان اخاب، پادشاه اسرائیل است و برگشتند تا به او حمله کنند. اما وقتی یهوشافاط فریاد زد، آنها فهمیدند که او اخاب نیست بنابراین از او دور شدند. 34 اما تیر یکی از سربازان بطور تصادفی از میان شکاف زرة اخاب، به او اصابت کرد. اخاب به عرابه ران خود گفت: «مجروح شده ام. عرابه را برگردان و مرا از میدان بیرون ببر.» 35 جنگ به اوج شدت خود رسیده بود و اخاب نیمه جان به کمک عرابه ران خود رو به سوریها در عرابة خود ایستاده بود و خون از زخم او به کف عرابه می ریخت تا سرانجام هنگام غروب جان سپرد. منبع: اول پادشاهان، باب 21 و 22 توضیح: متن هر اپیزود بر اساس نسخه ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل متون در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر روان سازی شده است.

    21 min
  7. اپیزود 48: شکست بِنهَدَد

    10/13/2023

    اپیزود 48: شکست بِنهَدَد

    اپیزود چهل و هشتم: شکست بنهدد 35 روزی یک از انبیا به فرمان خداوند به دوستش گفت: «با شمشیر ضربه ای به من بزن!» ولی آن مرد این کار را نکرد. 36 پس آن نبی به او گفت: «چون دستور خداوند را اطاعت نکردی، وقتی از اینجا بروی، شیری تو را خواهد درید.» و همین طور هم شد. 37 بعد آن نبی به یک نفر دیگر گفت: «ضربه ای به من بزن!» آن مرد ضربه ای به او زد و مجروحش کرد. 38 سپس آن نبی با دستمالی صورتش را پوشاند تا شناخته نشود و سر راه پادشاه منتظر ایستاد. 39 وقتی اخاب پادشاه رسید، آن نبی او را صدا زد و گفت: «ای پادشاه، من در میدان جنگ بودم که سربازی، اسیری را پیش من آورد و گفت: مواظب این مرد باش. اگر فرار کرد یا باید هفتاد و چهار کیلو نقره بدهی یا کشته خواهي شد. 40 وقتی سرگرم کارهایم بودم، آن اسیر فرار کرد.» پادشاه گفت: «تو مقصری و خودت مجازات خود را تعیین کردی.» 41 آنگاه آن نبی دستمال را از صورتش برداشت و پادشاه او را شناخت که یکی از انبیاست. 42 او به پادشاه گفت: «خداوند می فرماید: چون بنهدد را که من می خواستم هلاک شود آزاد کردی، باید خودت بجای او کشته شوی و افراد تو بجای افراد او نابود شوند.» 43 پس اخاب غمگین و ناراحت به کاخ سلطنتی خود که در شهر سامره بود، بازگشت. منبع: اول پادشاهان باب 20 توضیح: متن هر اپیزود بر اساس ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل آن در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر محتوایی، روان سازی شده است.   #داستان_صوتی #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #اول_پادشاهان #ایلیا #بنی_اسرائیل #مسیح #پادکست  #کتاب_صوتی #اخاب #بنهدد

    16 min
  8. اپیزود 47: ایلیا و انبیاء بعل

    08/08/2023

    اپیزود 47: ایلیا و انبیاء بعل

    اپیزود چهل و هفتم: ایلیا و انبیاء بعل 36 هنگام عصر که وقت قربانی کردن بود، ایلیا کنار قربآنگاه ایستاد و اینطور دعا کرد: «ای خداوند، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، امروز آشکار کن که تو خدای اسرائیل هستی و من خدمتگزار تو می باشم. ثابت کن که همة این کارها را من به فرمان تو انجام داده ام. 37 ای خداوند، جواب بده. دعای مرا اجابت فرما تا این قوم بدانند که تو خداهستی و ایشان را بسوی خود باز می گردانی.» 38 آنگاه خداوند آتشی از آسمان فرستاد و قربانی و هیزم و حتی خاک و سنگ قربآنگاه را سوزانید و آب گودال را نیز خشک کرد. 39 وقتی بنی اسرائیل این را دیدند، همگی روی خاک افتادند و فریاد زدند: «خداوند، خداست! خداوند، خداست!» 40 آنوقت ایلیای نبی به آنها گفت: «این انبیای بعل را بگیرید و نگذارید یکی از ایشان نیز فرار کند.» پس همة آنها را گرفتند و ایلیا آنها را به کنار رود قیشون برد و آنها را در آنجا کشت. منبع: اول پادشاهان باب 18 و 19 توضیح: متن هر اپیزود بر اساس ترجمه تفسیری کتاب مقدس است و اصل آن در کانال تلگرام موجود است. در خوانش پادکست ها بدون تغییر محتوایی، روان سازی و از حالت کتابی خارج شده است. #داستان_صوتی #کتاب_مقدس #عهد_عتیق #اول_پادشاهان #ایلیا #بنی_اسرائیل #مسیح

    19 min

About

تقدیم به پرودگار جهان ها در داستانهای مقدس، داستانهایی از کتاب مقدس را می شنوید. توضیح: این داستانها بر اساس ترجمه تفسیری و با بیان ساده روایت شده اند و اصل متون در کانال تلگرام قرار داده شده است. سایر صفحات اجتماعی داستانهای مقدس را در لینک زیر دنبال کنید: zil.ink/dastanhayemoghadas?v=1