شعر | با صدای شاعر

Schahrouz

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید. برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید. 🔁 لینک کانال تلگرام https://t.me/schahrouzk 🔁لینک ساندکلاد https://soundcloud.com/shah-rouz

  1. 2d ago

    اردلان سرفراز | پرسش | با صدای شاعر

    ▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر) ▨ شاعر: اردلان سرفراز ▨ با صدای: اردلان سرفراز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ تو بزرگ‌ترین سوالی که تا امروز بی‌جوابه نه تو بيداری، نه تو خواب نه تو قصه و کتابه برای دونستن ِ تو همه‌ی دنيا رو گشتم از ميون ِ آتش و باد خشکی و دريا گذشتم آسمون شولای خواب و فرشِ من خاکِ زمین بود مرهم زخمای پاهام هفتا کفش آهنین بود تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم بی‌جواب اومدم اما حالا از خودت مي‌پرسم؛ تو رو بايد از کدوم شب از کدوم ستاره پرسيد از کدوم فال و کدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد تو رو بايد از کدوم گل از کدوم گلخونه بویيد تو رو بايد با کدوم اسب از کدوم قبيله دزديد غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد تو و باید از چی پرسید از ته ِدره‌ی ظلمت يا نوک ِ قله‌ی خورشيد اونور ِاين‌جا و اون‌جا اونور ِامروز و فردا عمق ِ روح ِ آبی آب ته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرا مثل زندگی مث ِ عشق تو هميشه جاری هستی تو صراحت طلوع و ذات ِ هر بيداری هستی مثل خورشيد مثل دريا روشنی و با صراحت تو صميميت ِ آبی واسه شستن جراحت غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد از ته دره‌ی ظلمت يا نوکِ قله‌ی خورشيد تو رو از صدای قلبم لحظه‌به‌لحظه شنيدم تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشيدم مثل حس کردن گرما يا حضور ِ يه صدايی به تو اما نرسيدم ندونستم تو کجایی تو رو بايد از کی پرسيد تو رو بايد با چي سنجيد تو رو حس می‌کنم اما کاشکی چشمام تو رو می‌ديد غايب ِ هميشه حاضر کاشکی چشمام تو رو می‌ديد ▨ شاعر: اردلان سرفراز آهنگساز: فرید زلاند تنظیم کننده: آندرانیک خواننده: گوگوش

    اردلان سرفراز | پرسش | با صدای شاعر
  2. Oct 18

    مهدی اخوان ثالث | زمستان

    ▨ نام شعر: زمستان ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیشِ پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آوَرَد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرم‌گاهِ سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیشِ چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوان مردِ من ای ترسای پیرِ پیرهن‌چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! منم من میهمان هر شبت لولی‌وشِ مغموم منم من سنگ تیپا‌خورده‌ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش نغمه‌ی ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگِ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد تگرگی نیست مرگی نیست صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد فریبت می‌دهد برآسمان، این سرخیِ بعد از سحرگه نیست حریفا! گوشِ سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ‌میدان مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دست‌ها پنهان نفس‌ها، ابر دل‌ها خسته و غمگین درختان اسکلت‌های بلورآجین زمین دل‌مرده سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است ▨ مهدی اخوان ثالث متخلص به م. امید از دفتر شعر زمستان منتشر شده به سال ۱۳۳۵

    مهدی اخوان ثالث | زمستان
  3. Oct 13

    نیما یوشیج | تلخ

    ▨ نام شعر: تلخ ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ پای آبله ز راه بیابان رسیده‌ام بشمرده دانه‌دانه کلوخ خراب او برده به سر به بیخ گیاهان وآب تلخ در بر رخم مبند که غم بسته بر درم دل‌خسته‌ام به زحمت شب زنده داریم  ویرانه‌ام زهیبت آباد خواب تلخ عیبم مبین که زشت و نکو دیده‌ام بسی دیده گناه کردن شیرین دیگران وز بی‌گناه دل‌شدگانی ثواب تلخ در موسمی که خستگی‌ام می‌برد ز جای با من بدار حوصله، بگشای در ز حرف اما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخ چون این شنید بر سر بالین من گریست گفتا: «کنون چه چاره؟» بگفتم «اگر رسد با روزگار هجر و صبوری، شراب تلخ» ▨ نیما یوشیج - آبان ماه ۱۳۲۷ ـــــــــــــــــــــــــ نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است.

    نیما یوشیج | تلخ
  4. Oct 3

    شهریار | آذربایجان

    ▨ نام شعر: آذربایجان ▨ شاعر: استاد شهریار ▨ با صدای: استاد شهریار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  پر می‌زند مرغ ِ دلم با یاد آذربایجان  خوش‌باد وقت ِ مردم ِ آزاد آذربایجان  دیری‌ست دور از دامن ِ مهرش مرا افسرده دل  باز ای عزیزان زنده­ام با یاد آذربایجان آزادی ایران ز تو، آبادی ایران ز تو آزاد باش ای خطّه­ی آباد آذربایجان   تا باشد آذربایجان، پیوند ِایران است و بس این گفت با صوتی رسا؛ فریاد ِ آذربایجان  در بیستون ِ انقلاب، از شور ِ شیرین ِ وطن  بس تیشه بر سر کوفته، فرهاد ِ آذربایجان  در مکتب ِ عشق ِ وطن، جان‌باختن آموخته  یارب که بودست از ازل استاد آذربایجان؟ شمشاد ِ ری را تا بُوَد آزادی از جلاد ِ دی در خاک و خون غلتیده بس شمشاد آذربایجان آوخ که نیرنگ ِعدو، با دست ِ ناپاک ِ خودی بگسیخت طوق ِ طاعت از اکراد آذربایجان اشک ارومی بین که با، خون دل سلماس و خوی دریا شد و برمی‌کَنَد بنیاد ِآذربایجان  ضحاکیان ِمرکزی بیرون برند از حد ستم  تا سر برآرد کاوه‌ی حداد ِآذربایجان  خون شد دل ِ آزادگان یارب پس از چندین ستم کام ستمگر می‌دهی؛ یا داد ِ آذربایجان؟  جان داده آذربایجان امداد ِ ایران را و، نیست  ایران‌مداران را سَر ِ امداد ِآذربایجان تا چند در هر بوم و بر آواره‌اید و دربه‌در دستی به هم ای نامور اولاد آذربایجان از آتش ِ پاشیدگی تا چند خاکسترنشین آباد باید خانه‌ی بر باد ِ آذربایجان بر زخم آذرباییان هان شهریارا مرهمی  تا شاد گردانی دل ِ ناشاد ِ آذربایجان ▨  سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

    شهریار | آذربایجان
  5. Sep 18

    احمد شاملو | از زخمِ قلبِ آبایی

    ▨ نام شعر: از زخمِ قلبِ «آبائی» ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ دخترانِ دشت! دخترانِ انتظار! دخترانِ امیدِ تنگ در دشتِ بی‌کران، و آرزوهای بی‌کران در خُلق‌های تنگ! دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو در آلاچیق‌هایی که صد سال! ــ از زرهِ جامه‌تان اگر بشکوفید بادِ دیوانه یالِ بلندِ اسبِ تمنا را آشفته کرد خواهد… □ دخترانِ رودِ گِل‌آلود! دخترانِ هزار ستونِ شعله به تاقِ بلندِ دود! دخترانِ عشق‌های دور روزِ سکوت و کار شب‌های خستگی! دخترانِ روز بی‌خستگی دویدن، شب سرشکستگی! ــ در باغِ راز و خلوتِ مردِ کدام عشق ــ در رقصِ راهبانه‌ی شکرانه‌ی کدام آتش‌زدای کام بازوانِ فواره‌ییِ‌تان را خواهید برفراشت؟ □ افسوس! موها، نگاه‌ها به‌عبث عطرِ لغاتِ شاعر را تاریک می‌کنند. دخترانِ رفت‌وآمد در دشتِ مه‌زده! دخترانِ شرم شبنم افتادگی رمه! ــ از زخمِ قلبِ آبائی در سینه‌ی کدامِ شما خون چکیده است؟ پستانِتان، کدامِ شما گُل داده در بهارِ بلوغش؟ لب‌هایتان کدامِ شما لب‌هایتان کدام ــ بگویید! ــ در کامِ او شکفته، نهان، عطرِ بوسه‌یی؟ شب‌های تارِ نم‌نمِ باران ــ که نیست کار ــ اکنون کدامیک ز شما بیدار می‌مانید در بسترِ خشونتِ نومیدی در بسترِ فشرده‌ی دلتنگی در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان تا یادِ آن ــ که خشم و جسارت بود ــ بدرخشاند تا دیرگاه، شعله‌ی آتش را در چشمِ بازِتان؟ □ بینِ شما کدام ــ بگویید! ــ بینِ شما کدام صیقل می‌دهید سلاحِ آبائی را برای روزِ انتقام؟ ▨  احمد شاملو - ۱۳۳۰ ترکمن‌صحرا ـ اوبه سفلی از دفتر شعر هوای تازه چاپ شده به سال ۱۳۳۶

    احمد شاملو | از زخمِ قلبِ آبایی
4.9
out of 5
17 Ratings

About

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید. برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید. 🔁 لینک کانال تلگرام https://t.me/schahrouzk 🔁لینک ساندکلاد https://soundcloud.com/shah-rouz

You Might Also Like