شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

parsiadab شاهنامه خوانی

با خواندن و گزارش از سیروس ملکی With reading and narration by Sirus Maleki

  1. ۱-شناسنامه فرهنگی و حماسه فراتر از ژانر. ستایش جان و خرد | چرا شاهنامه فراتر از یک حماسه است؟

    31M AGO

    ۱-شناسنامه فرهنگی و حماسه فراتر از ژانر. ستایش جان و خرد | چرا شاهنامه فراتر از یک حماسه است؟

    در این ویدیو به تحلیل و تفسیر یکی از شاهکارهای ادبیات پارسی، یعنی دیباچه شاهنامه فردوسی می‌پردازیم. ابیات آغازین شاهنامه، «به نام خداوند جان و خرد»، تنها یک مقدمه نیستند؛ بلکه بیانیه‌ای فلسفی و سنگ‌بنای جهان‌بینی فردوسی درباره آفرینش، محدودیت‌های شناخت بشری و جایگاه خرد هستند.همچنین در بخش دوم ویدیو، به این پرسش مهم پاسخ می‌دهیم: آیا اطلاق نام «حماسه» (Epic) به شاهنامه درست است؟ با بررسی ساختار سه‌گانه شاهنامه (اسطوره‌ای، پهلوانی، تاریخی) و مقایسه آن با آثار غربی مثل ایلیاد و ادیسه، اثبات می‌کنیم که شاهنامه یک دانشنامه فرهنگی و هنری است که در آن حکمت، عرفان، تغزل و حتی طنز در هم تنیده شده‌اند.📌 آنچه در این ویدیو خواهید دید: 00:00 مقدمه و اهمیت دیباچه 01:15 قرائت و بررسی ۱۵ بیت نخست (ستایش خداوند) 03:30 معنی واژگان کلیدی (جان، خرد، نام، جای) 05:45 تحلیل فلسفی: ناتوانی خرد در شناخت ذات خدا 08:20 چرا شاهنامه فقط یک حماسه نیست؟ (تفاوت با ایلیاد) 10:10 ژانرهای ادبی در شاهنامه (حکمت، عرفان، تغزل) 12:30 نقش شاهنامه در حفظ هویت و زبان پارسی📜 متن ابیات تحلیل شده در این ویدیو:به نام خداوند جان و خِرَد / کَزین برتر اندیشه بَرنَگذَرَد خداوند نام و خداوند جای / خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر / فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برتر است / نگارندهٔ بر شده گوهر است به بینندگان، آفریننده را / نیابی؛ مرنجان دو بیننده را نه اندیشه یابد بدو نیز راه / که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین گوهران بگذرد / نیابد بدو راه، جان و خِرَد خِرَد گر سخن برگزیند همی / همان را گزیند که بیند همی ستودن نداند کس او را چو هست / میان بندگی را ببایدت بست خِرَد را و جان را همی سنجد اوی / در اندیشهٔ سَخته کی گنجد اوی بدین آلت رای و جان و زبان / ستود آفریننده را کی توان؟ به هستی‌اش باید که خَستو شوی / ز گفتار بیکار یکسو شوی پرستنده باشی و جوینده راه / به ژرفی به فرمانش کردن نگاه توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود ز هستی مر اندیشه را راه نیست / از این پرده برتر، سخن گاه نیست🔍 واژه‌نامه و مفاهیم کلیدی:خرد: قوه تمیز و تشخیص خوب از بد؛ والاترین گوهر انسانی در نگاه فردوسی.جان: نیروی حیات و زنده بودن.جای و نام: "جای" اشاره به جهان مادی و فیزیکی و "نام" اشاره به مفاهیم متافیزیکی و معنوی است.خستو شدن: به معنای معترف شدن و اقرار قلبی به وجود خداوند (بدون تلاش بیهوده برای شناخت ذات او).میان بستن: کنایه از آماده شدن و تصمیم قاطع گرفتن برای بندگی.💡 نکات برجسته تحلیل:۱. خداشناسی خردگرایانه فردوسی: فردوسی در این دیباچه مرز میان ایمان و استدلال را مشخص می‌کند. او معتقد است ابزارهای بشری (حواس و اندیشه) که خود مخلوق هستند، نمی‌توانند بر خالق احاطه پیدا کنند. راه رسیدن به خدا در اندیشه فردوسی، "خستو شدن" یا پذیرش قلبی است، نه بحث‌های کلامی بی‌پایان.۲. شاهنامه: فراتر از ژانر حماسه بسیاری شاهنامه را صرفاً یک اثر حماسی می‌دانند، اما این نگاه تقلیل‌گرایانه است.تفاوت قهرمانان: پهلوانان شاهنامه برای "نام" و "داد" می‌جنگند (مثل رستم)، در حالی که قهرمانان حماسه‌های یونانی (مثل آشیل) اغلب به دنبال غنیمت و منافع شخصی هستند.تنوع ژانر: شاهنامه مجموعه‌ای از ژانرهای ادبی است. از داستان‌های عاشقانه (زال و رودابه) و مباحث عرفانی (ناپدید شدن کیخسرو) گرفته تا اندرزهای حکمی (انوشیروان) و حتی طنز موقعیت (بهرام گور).۳. ساختار سه‌گانه: شاهنامه تاریخ روایی یک ملت است که در سه بخش سامان یافته:اسطوره‌ای: (کیومرث تا فریدون) شکل‌گیری تمدن و حکمت.پهلوان: (منوچهر تا پایان کیانیان) اوج درام، تغزل و حماسه.تاریخی: (ساسانیان) وقایع‌نگاری مستند.🌹 درباره کانال ادب پارسی ۳۶۵ (Adab Parsi 365): در این کانال ما به بازخوانی، تحلیل و تفسیر متون کلاسیک ادبیات فارسی می‌پردازیم تا پلی باشیم میان حکمت گذشتگان و زندگی امروز. اگر به شاهنامه، مثنوی معنوی، گلستان و دیوان حافظ علاقه‌مند هستید، با ما همراه باشید.✅ لطفاً برای حمایت از ما: 👍 ویدیو را لایک کنید. 🔔 کانال را سابسکرایب کنید و زنگوله را بزنید. 💬 نظرات و

    56 min
  2. شاهنامه‌خوانی نشست ۱۱۳: مرگ اسکندر در بابل و پایان جهانگشایی مرگ در بابل: پایان کار اسکندر در شهر بابل و سوگواری سپاهیان و بزرگان.۱۱۳

    JAN 9

    شاهنامه‌خوانی نشست ۱۱۳: مرگ اسکندر در بابل و پایان جهانگشایی مرگ در بابل: پایان کار اسکندر در شهر بابل و سوگواری سپاهیان و بزرگان.۱۱۳

    در این نشست (شماره ۱۱۳)، به بخش‌های پایانی داستان اسکندر (سکندر) در شاهنامه فردوسی می‌پردازیم. اسکندر پس از فتوحات بسیار در هند و گذر از سرزمین‌های عجیب، سرانجام به بابل می‌رسد؛ جایی که سرنوشت نهایی و مرگ در انتظار اوست.در این ویدیو خواهید شنید:سفر به سند و یمن: گذر اسکندر از سرزمین سند و رسیدن به یمن و دریافت هدایا.عجایب‌بینی: رویارویی با مردمان و موجودات شگفت‌انگیز (مانند گوش‌بسترها و نرم‌پایان) در مسیر بازگشت.پیشگویی مرگ: ماجرای تولد نوزاد عجیب و سخن گفتن او که خبر از مرگ زودرس اسکندر می‌دهد.وصیت‌نامه اسکندر: نامه‌های پراز اندوه اسکندر به مادرش و روشنک (روشنک) و وصیت‌های او پیش از مرگ.مرگ در بابل: پایان کار اسکندر در شهر بابل و سوگواری سپاهیان و بزرگان.پند فردوسی: گفتار حکیمانه فردوسی درباره بی‌وفایی دنیا و ناپایداری قدرت، حتی برای جهانگشایی چون اسکندر.این نشست در انجمن ایران‌شر دماوند برگزار شده است.Tags (هشتگ‌ها): #شاهنامه #شاهنامه_خوانی #فردوسی #اسکندر #ادب_پارسی #شعر_کلاسیک #مرگ_اسکندر #انجمن_ایرانشر

    55 min
  3. ۱۱۱-۲(۱۱۲). چهره پنهان اسکندر در شاهنامه: سفر به آخر دنیا و درختان سخنگو

    JAN 9

    ۱۱۱-۲(۱۱۲). چهره پنهان اسکندر در شاهنامه: سفر به آخر دنیا و درختان سخنگو

    همه ما اسکندر مقدونی را به عنوان یک جنگجوی بزرگ و کشورگشا می‌شناسیم؛ کسی که ایران و هند را فتح کرد. اما شاهنامه فردوسی چهره‌ای کاملاً متفاوت از او نشان می‌دهد! در شاهنامه، اسکندر فقط یک پادشاه نیست؛ او تبدیل به یک سالک و جستجوگر می‌شود که وارد سرزمین‌های عجیب، ترسناک و سورئال می‌شود. جایی که شمشیرش دیگر کارایی ندارد و باید با بزرگترین دشمنش روبرو شود: مرگ و طمع! امروز می‌خواهیم همسفر اسکندر شویم در عجیب‌ترین ماجراجویی تاریخ؛ از ساختن سد یعجوج و معجوج تا شنیدن خبر مرگش از درختان سخنگو. با ما همراه باشید."۲. سد اسکندر: مهندسی برای بقا(متن گفتار) "اولین توقف ما جایی است که اسکندر با موجوداتی عجیب به نام «یعجوج و معجوج» روبرو می‌شود. موجوداتی ویرانگر که مثل طوفان بر سر مردم آوار می‌شدند. اسکندر اینجا شمشیر را کنار می‌گذارد و مهندس می‌شود. او با ترکیب فلزات، دیواری چنان محکم می‌سازد که به ضرب‌المثلی در فرهنگ ما تبدیل شده: «سد سکندر». اما این تازه شروع ماجراست..."۳. کوه نفرین‌شده و قصر یاقوت(متن گفتار) "اسکندر پس از ترک آن سرزمین، به کوهی می‌رسد که بوی مرگ می‌دهد. تصور کنید: قصری ساخته شده از یاقوت زرد، چشمه‌ای با آب شور و جسدی با سر گراز بر تختی زرین! اینجا برای اولین بار، جهان ماوراء مستقیماً با اسکندر صحبت می‌کند. صدایی از چشمه برمی‌خیزد و به او می‌گوید: «ای مرد آزمند! این همه آشوب برای چیست؟» این اولین سیلی حقیقت به صورت اسکندر بود: هشدار درباره «آز» و پایان نزدیک او. اسکندر ترسیده و لرزان، مثل دود از آنجا فرار می‌کند."۴. درختان سخنگو: پایان جهان(متن گفتار) "شاید عجیب‌ترین بخش سفرنامه اسکندر، رسیدن به «پایان جهان» باشد. شهری که مردمش شاه ندیده‌اند و دو درخت مقدس دارند: یکی نر و دیگری ماده که سخن می‌گویند. اسکندر که همیشه تشنه دانستن آینده بود، از درختان می‌پرسد که چه سرنوشتی دارد. درخت نر در روز و درخت ماده در شب، بی‌رحمانه پاسخ می‌دهند. آنها به اسکندر می‌گویند که تمام فتوحاتش بیهوده بوده و تنها رنج برای مردم باقی گذاشته. و بدتر از همه: او فقط ۱۴ سال دیگر زنده است و هرگز به خانه و نزد مادرش بازنمی‌گردد. این لحظه‌ای است که دل اسکندر با «شمشیر بخت» خسته می‌شود."۵. نبرد خرد با فغفور چین(متن گفتار) "اسکندر با دلی شکسته به سمت چین می‌رود، اما این بار نه با لشکر، بلکه با حیله. او خودش را به عنوان سفیر جا می‌زند و نامه‌ای تهدیدآمیز به امپراتور چین (فغفور) می‌دهد. اما فغفور با خردمندی و آرامش، اسکندر را خلع سلاح می‌کند. او به اسکندر یادآوری می‌کند که پیروزی‌هایش لطف خدا بوده نه زور بازو. وقتی هویت اسکندر فاش می‌شود، فغفور با فرستادن هدایایی سنگین و جمله‌ای کنایه‌آمیز که «بیشتر از ظرفیت و منش تو برایت هدیه فرستادم»، اسکندر را شرمنده می‌کند. اینجا خرد بر شمشیر پیروز می‌شود."۶. نتیجه‌گیری و پیام نهایی"سفرهای اسکندر در شاهنامه، داستان یک پادشاه نیست؛ داستان انسان است در برابر فناپذیری. فردوسی به زیبایی نشان می‌دهد که حتی اگر نیمی از جهان را هم بگیری، در نهایت در برابر مرگ و گذر زمان ناتوانی. اسکندر رفت تا جاودانگی را بیابد، اما تنها چیزی که یافت، درک پوچیِ «آز» و طمع بود."۷(متن گفتار) "به نظر شما کدام بخش از سفرهای اسکندر عجیب‌تر بود؟ پیشگویی درختان یا برخوردش با موجودات عجیب؟ نظراتتون رو برام بنویسید و اگر این ویدیو رو دوست داشتید، لایک و سابسکرایب یادتون نره تا داستان‌های بیشتری از شاهنامه رو با هم مرور کنیم.": در این ویدیو به بررسی بخش‌های رازآلود و سورئال زندگی اسکندر مقدونی در شاهنامه فردوسی می‌پردازیم. از ساخت سد سکندر تا رویارویی با درختان سخنگو که مرگ او را پیش‌بینی کردند. اسکندر در شاهنامه نماد انسانی است که با «آز» و «مرگ» دست و پنجه نرم می‌کند.فصل‌بندی (Chapters): 00:00 مقدمه: اسکندر متفاوتِ شاهنامه 01:30 سد سکندر و یاجوج و معجوج 03:15 کوه نفرین‌شده و هشدار مرگ 05:45 درختان سخنگو در پایان دنیا 08:20 اسکندر در برابر فغفور چین 10:00 پیام فلسفی فردوسیتگ‌ها (Tags): #شاهنامه #اسکندر_مقدونی #فردوسی #ادبیات_فارسی #داستان‌های_تاریخی #یعجوج_و_معجوج #رازهای_تاریخ #سد_سکندر #ایران_باستان #افسانه_ها

    47 min
  4. شاهنامه فردوسی: اسکندر، خضر و روبرو شدن با درخت سخنگو (درختِ گویایِ نر و ماده) انجمن ایرانشهر۱۱۱

    12/21/2025

    شاهنامه فردوسی: اسکندر، خضر و روبرو شدن با درخت سخنگو (درختِ گویایِ نر و ماده) انجمن ایرانشهر۱۱۱

    ​‪@adabparsi365‬ در صدویازدهمین نشست شاهنامه‌خوانی انجمن ایرانشهر (۲۳ آذر ۱۴۰۴)، ادامه داستان‌های شگفت‌انگیز اسکندر در شاهنامه فردوسی را پی می‌گیریم. در این بخش، اسکندر در جستجوی جاودانگی راهی سرزمین ظلمات می‌شود تا «آب حیات» (آب حیوان) را بیابد، اما این خضر است که به این راز دست می‌یابد.همچنین در این نشست به ماجرای عجیب قوم یأجوج و مأجوج و ساختن سد معروف اسکندر برای جلوگیری از هجوم آن‌ها می‌پردازیم و نمادشناسی این داستان‌ها، از جمله «درخت سخنگو» و مفهوم حسرت و مرگ را بررسی می‌کنیم. در این گفتار، آقای ملکی ما را از میدان‌های نبرد و فتوحات نظامی دور کرده و به تاریک‌ترین و مرموزترین بخش از سفر اسکندر در شاهنامه می‌برد. اسکندر که جهان را به زیر فرمان خود درآورده، اکنون به روایت آقای ملکی، به دنبال تسخیر چیزی فراتر از زمین است: مرگ. او با شنیدن راز «آب حیات» از زبانی پیری خردمند، سفری پرخطر را به سوی «ظلمات» آغاز می‌کند؛ جایی که خورشید غروب می‌کند و هرگز طلوع نمی‌کند.نکات کلیدی در تحلیل آقای ملکی:همسفر مرموز و نقش خضر: آقای ملکی به نقش کلیدی خضر نبی به عنوان راهنما اشاره می‌کند و تقابل خرد معنوی او را در برابر جاه‌طلبی دنیوی اسکندر تشریح می‌نماید. چنان‌که در ادبیات ما نیز بر این همراهی تأکید شده است:۱ قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن | ظلمات است بترس از خطر گمراهی ۱دو راهی سرنوشت: در روایت آقای ملکی می‌شنویم که چگونه در دل تاریکی مطلق، مسیر خضر و اسکندر جدا می‌شود. خضر به چشمه می‌رسد، تن می‌شوید و جاودانه می‌شود؛ اما اسکندر، با تمام سپاه و مهره‌های درخشانش، راه را گم می‌کند. آقای ملکی این رویداد را نمادی از برتری «بصیرت درونی» بر «قدرت بیرونی» می‌دانند.ملاقات با فرشته مرگ: نکتهٔ تکان‌دهنده‌ای که در این بحث مطرح می‌شود، رویارویی اسکندر با اسرافیل است. به جای آب زندگی، اسکندر با فرشته‌ای روبرو می‌شود که صور در دست، منتظر پایان جهان است و با فریادی سهمگین، پوچیِ آرزوی جاودانگی جسمانی را به اسکندر نهیب می‌زند.حکایت سنگ‌های پشیمانی: آقای ملکی با بیانی شیرین، تمثیل «سنگ‌های پشیمانی» را بازگو می‌کنند. سپاهیان در تاریکی با ندایی غیبی روبرو می‌شوند که می‌گوید از سنگ‌های زیر پایتان بردارید، اما چه بردارید و چه برندارید، پشیمان خواهید شد! وقتی به روشنایی می‌رسند، می‌بینند سنگ‌ها جواهر بوده‌اند؛ آنان که برنداشتند پشیمانند و آنان که برداشتند، حسرت می‌خورند که چرا بیشتر برنداشتند. این حکایت، استعاره‌ای عمیق از فرصت‌های محدود زندگی است.از جاودانگی فردی تا مسئولیت مدنی (سد سکندر): در نهایت، آقای ملکی توضیح می‌دهند که چگونه اسکندر پس از شکست در کسب عمر ابدی، با ساختن سدی عظیم در برابر یأجوج و مأجوج، مسیرش را تغییر می‌دهد. او می‌آموزد که به جای «عمر جاوید»، باید با خدمت به خلق و ایجاد امنیت، «نام جاوید» از خود به یادگار بگذارد.سد سکندر و مقابله با یأجوج و مأجوج اسکندر به شهری می‌رسد که مردمانش از هجوم قومی وحشی به نام «یأجوج و مأجوج» در امان نیستند. این موجودات این‌گونه توصیف شده‌اند:• ظاهر: چهره‌ای چون شیر، زبانی سیاه، چشمانی چون خون، دندان‌هایی چون گراز، و بدنی پر از موی سیاه.• ویژگی فیزیکی: گوش‌هایی بسیار بزرگ دارند که یکی را بستر و دیگری را لحاف خود می‌کنند.• تولید مثل: هر ماده از آن‌ها هزار بچه می‌زاید.• عادات: با آمدن بهار و طوفان‌های دریایی (تنین) به سرزمین‌ها هجوم می‌آورند. ابتدا از موجودات دریایی و سپس از گیاهان تغذیه می‌کنند. صدایشان در زمستان نازک و در بهار کلفت می‌شود.ساخت سدمردم شهر از اسکندر برای رهایی از این قوم کمک می‌خواهند. اسکندر با این شرط که گنج و هزینه از او باشد و کار و رنج از مردم، ساخت سدی عظیم را آغاز می‌کند.• مصالح: آهن، روی، مس، سرب، گچ، سنگ، هیزم، گوگرد، نفت، روغن و حتی گوهرهای قیمتی.• فرآیند ساخت: اسکندر فیلسوفان و استادکاران را گرد می‌آورد. دو دیوار در دو سوی کوه ساخته می‌شود و فضای میان آن را با لایه‌هایی از فلزات، زغال (انگشت)، گوگرد و سایر مصالح پر می‌کنند. سپس با کمک دم آهنگریِ صدهزار آهنگر، آتش را در آن می‌دمند تا تمام مواد گداخته شده و با هم درآمیزند و آلیاژی یکپارچه و نفوذناپذیر پدید آورند.• ابعاد سد: ارتفاع دیوار به ۵۰۰ رَش (حدود ۳۰۰ متر) و پهنای آن به ۱۰۰ باز (بیش از ۱۰۰ متر) می‌رسید.با ساخت این سد، راه یأجوج و مأجوج برای همیشه بسته شد و آن سرزمین به آرامش رسید. این داستان نیز از افسانه‌های مشهور در ادبیات فارسی است که در آثار دیگر، از جمله دیوان حافظ، به آن اشاره شده است

    45 min
  5. تدبیر اسکندر، صلح اندلس و حکمت برهمنان. ۱۰۹- شاهنامه با سیروس ملکی

    12/21/2025

    تدبیر اسکندر، صلح اندلس و حکمت برهمنان. ۱۰۹- شاهنامه با سیروس ملکی

    تدبیر اسکندر، صلح اندلس و حکمت برهمنان شاهنامه با سیروس ملکیخلاصه و نکات کلیدی: داستان اسکندر، قیدافه و برهمنانبر اساس روایت و تحلیل جناب آقای سیروس ملکی نشست ۱۰۹ شاهنامه‌خوانی انجمن ایرانشهر دماوند (۳ نوامبر ۲۰۲۵ / ۹ آبان ۱۴۰۴)این نوشتار تحلیلی است بر صد و نهمین نشست شاهنامه‌خوانی که با گویندگی و تفسیر سیروس ملکی برگزار گردید. تمرکز این نشست بر ادامه لشکرکشی‌های اسکندر، حل‌وفصل هوشمندانه مناقشه با دربار اندلس، و رویارویی فلسفی با برهمنان بود. نکات برجسته شامل بررسی مفهوم «پیمان» در شاهنامه، نقد عمیق مادی‌گرایی، و معرفی «آز» به عنوان ریشه رنج‌های بشری است. همچنین به ناهماهنگی‌های تاریخی متن (مانند سوگند اسکندر به آیین مسیح) و توجیهات آن پرداخته شد.بخش اول: اسکندر در اندلس - دیپلماسی و سوگند۱. پیش‌زمینه و خطر تینوش: اسکندر که در لباس مبدل شناسایی و سپس توسط قیدافه (شهبانوی اندلس) بخشیده شده بود، با چالشی بزرگ روبرو شد: تینوش، پسر قیدافه و داماد «فور هندی»، به خونخواهی پدرزنش تشنه خون اسکندر بود. اسکندر برای رهایی، به تینوش (که هنوز او را نمی‌شناخت) وعده داد که اسکندر را دست‌بسته به او تحویل دهد و با این ترفند او را به سمت اردوگاه خود کشاند.۲. ناهماهنگی تاریخی (سوگند به مسیح): جناب ملکی به یک اشکال تاریخی در متن اشاره کردند: اسکندر به «دین مسیح»، «صلیب» و «روح‌القدس» سوگند می‌خورد، در حالی که قرن‌ها پیش از مسیحیت می‌زیسته است. دو احتمال مطرح شد:امانت‌داری فردوسی: انتقال عین روایات از منابع تاریخی نه چندان دقیق.تفاوت شخصیت‌ها: فرضیه دکتر کزازی مبنی بر اینکه «اسکندر شاهنامه» لزوماً همان الکساندر مقدونی تاریخی نیست.۳. تفاوت اخلاقی اسکندر: نکته قابل تأمل در تحلیل آقای ملکی، تعهد اخلاقی اسکندر بود. او قسم خورد که نه خود و نه «به فرمان او» کسی به تینوش آسیب نرساند. این رفتار در تضاد با پادشاهان بعدی (مانند غزنویان) قرار دارد که خود به عهد وفا می‌کردند اما با اشاره به «نیروهای خودسر»، مخالفان را حذف می‌کردند.۴. تدبیر قیدافه: قیدافه با شعار «همه گنج گیتی نیرزد به رنج»، راه صلح را برگزید و هدایای عظیمی شامل تاج زرین، تخت ۷۰ تکه، هزاران شمشیر و پوست‌های گران‌بها به اسکندر پیشکش کرد تا کشورش را از گزند جنگ حفظ کند.بخش دوم: وفای به عهد و بازی با کلماتزمانی که اسکندر و تینوش به نزدیکی اردوگاه یونانیان رسیدند، اسکندر هویت خود را فاش کرد. تینوش او را به پیمان‌شکنی متهم نمود، اما اسکندر با زیرکی پاسخ داد:«بگفتم که من دست شاه زمین / به دست تو اندر نهم همچنین»او استدلال کرد که قول داده بود دست «شاه جهان» را در دست تینوش بگذارد و اکنون که دست خودش (به عنوان شاه) در دست تینوش است، به پیمان عمل کرده است. نکته کلیدی: آقای ملکی بر این بیت تأکید ورزیدند: «نخوباید از شاه گفتار خام». این درس مدیریتی بیانگر آن است که سخن نسنجیده رهبران می‌تواند بهای سنگینی داشته باشد.بخش سوم: در محضر برهمنان - نبرد فلسفیپس از صلح با اندلس، اسکندر برای یافتن پاسخ‌های هستی‌شناسانه به سرزمین برهمنان رفت.۱. سبک زندگی برهمنان: مردمانی برهنه، گیاه‌خوار و بی‌نیاز از تعلقات دنیوی که تنها دارایی‌شان «دانش» و «شکیبایی» بود. آنان معتقد بودند انسان برهنه می‌آید و برهنه می‌رود.۲. پرسش و پاسخ‌های بنیادین: اسکندر سوالاتی مطرح کرد که پاسخ‌های برهمنان نشان‌دهنده جهان‌بینی خاص آنان بود:زندگان یا مردگان؟ مردگان؛ چرا که به ازای هر زنده، صد هزار مرده در خاک خفته‌اند.گناهکارترین کیست؟ کسی که خردش مغلوب «آز» و «کین» باشد.پادشاه جان چیست؟ «آز» (طمع) که ریشه تمام گناهان است.۳. نقد کشورگشایی: اوج گفتگو زمانی بود که برهمنان از اسکندر «نامیرایی» خواستند. چون اسکندر اظهار ناتوانی کرد، او را سرزنش کردند که چرا برای دنیایی فانی این‌قدر می‌جنگد و رنج می‌برد؟ آنان «آز» (زیاده‌خواهی) و «نیاز» (فقر و کمبود) را دو دیو ویرانگر بشر معرفی کردند.۴. دفاعیات اسکندر: اسکندر در پاسخ به نقد برهمنان، اعمال خود را نه از سر طمع، بلکه ناشی از «تقدیر الهی» دانست و مدعی شد که مأمور مجازات ظالمان و اجرای عدالت خداوندی است.چشم‌انداز آیندهدر پایان نشست، آقای ملکی به سفرهای شگفت‌انگیز پیش‌رو اشاره کردند که مسیر داستان را از جنگ به سوی عرفان و کشف ناشناخته‌ها تغییر می‌دهد:سفر به شهر زنان (حروم)جستجوی آب زندگانی (حیات)گفتگو با اسرافیل و دیدن درخت سخنگوبستن سد یأجوج و مأجوجپایان کار اسکندر در بابل

    58 min
  6. CA Skip navigation Search    Create  9+  Avatar image ملکه‌ای که اسکندر مقدونی را فریب داد- فاتح جهان در برابر ملکه‌ی خردمند- ۱۰۸

    12/21/2025

    CA Skip navigation Search Create 9+ Avatar image ملکه‌ای که اسکندر مقدونی را فریب داد- فاتح جهان در برابر ملکه‌ی خردمند- ۱۰۸

    ‪@adabparsi365‬ در این روایت از شاهنامه، فردوسی یکی از پیچیده‌ترین رویارویی‌های اسکندر را با ملکه خردمند اندلس، قیدافه، بازمی‌آفریند. ماجرا با نقشه‌ای حساب‌شده آغاز می‌شود: اسکندر پیش از رسیدن به قلمرو قیدافه، شهری به پادشاهی فریان را فتح کرده و قیدروش، پسر قیدافه، و همسرش را اسیر می‌کند. سپس با تغییر چهره و پوشیدن جامه‌ی وزیرش «بیتقون»، خود را ناجی قیدروش معرفی می‌کند و همراه او به دربار راه می‌یابد تا شخصیت و توان سیاسی قیدافه را بسنجد.فردوسی شکوه دربار قیدافه را با جزئیاتی درخشان می‌نمایاند: تختِ عاج، تاجِ پیروزه و یاقوت، ستون‌های بلور، زمین خوش‌بو از صندل و عود، سفره‌های ساج، ظروف طلا و عاج. این تصویر چنان باشکوه است که اسکندر ایران و روم را در برابر آن ناچیز می‌بیند.اما مهم‌تر از عظمت کاخ، خرد حاکم آن است. قیدافه سال‌ها به نقاشان دستور داده بود تصویر همه شاهان و سیاستمداران را گرد آورند. هنگام ضیافت، با تیزبینی میهمان ناشناس را می‌سنجد و با آوردن تصویر حریرگونه‌ی اسکندر، بی‌درنگ هویت او را آشکار می‌سازد. اسکندر ابتدا انکار می‌کند، اما قیدافه با آرامش و اقتدار حقیقت را بر او می‌بندد و یادآور می‌شود که اگر شمشیرش را هم داشت، در کاخش راه نبرد و گریز نمی‌یافت.قیدافه سپس سخنی سرنوشت‌ساز می‌گوید: پیروزی‌های اسکندر بر دارا و فور هند نتیجه مردانگی او نیست، بلکه چرخش بخت و یاری اختر بوده است. او غرور اسکندر را می‌شکند و هشدار می‌دهد که بی‌خردی‌ست با پای خود به «دم اژدها» آمدن. بااین‌حال، قیدافه خونریزی را ناپسند می‌داند و با شرایطی به او امان می‌دهد: اسکندر سوگند بخورد که به قیدافه، خاندان و قلمرویش آسیب نرساند و او را هم‌رتبه با خود بداند.اما خطر دیگری در کمین است—تینوش، پسر دیگر قیدافه و داماد فور هند، که به‌سبب کشته شدن پدرزنش کینه‌ای عمیق از اسکندر دارد. قیدافه اسکندر را از او برحذر می‌دارد. روز بعد، اسکندر با نقابی دیگر وارد میدان می‌شود: وانمود می‌کند خود نیز از اسکندر متنفر است و نقشه‌ای برای به دام انداختنش دارد. او تینوش را وسوسه می‌کند که با هزار سوار در بیشه‌ای کمین کند تا «اسکندر واقعی» را تنها گیر بیندازند. تینوش ساده‌دلانه این فریب را می‌پذیرد و وعده مقام و گنج به «بیتقون» می‌دهد. قیدافه از دور ماجرا را می‌بیند و زیر لب می‌خندد، آگاه از اینکه اسکندر تهدید را بی‌آنکه خون بریزد، از مرکز قدرت دور می‌کند.این بخش از شاهنامه اوج هنر فردوسی در خلق تعلیق، دیپلماسی، بازی ذهنی، تصویرسازی و شخصیت‌پردازی‌ست: اسکندرِ سیاست‌ورز، قیدافه‌ی خردمند و میانه‌رو، و تینوشِ گرفتار کین. در نهایت، برتری نه با شمشیر، که با تدبیر سنجیده می‌شود

    50 min
  7. 12/21/2025

    سفر اسکندر به غرب و داستان قیدافه۱۰۷

    ۱. اسکندر، زائر و مصلح سیاسی در مکهیکی از غافلگیرکننده‌ترین بخش‌های داستان اسکندر در شاهنامه، سفر او به مکه و زیارت بیت‌الحرام (کعبه) است. فردوسی او را نه در قامت یک مهاجم، که در هیبت یک زائر به تصویر می‌کشد که پیاده به سوی خانه‌ی خدا می‌رود. این اقدام به خودی خود، تصویری کاملاً متفاوت با آنچه از یک فاتح مقدونی انتظار می‌رود، ارائه می‌دهد.اما نقش اسکندر در این سرزمین فراتر از یک زائر است. او در امور سیاسی داخلی مکه دخالت می‌کند و جانب «نژاد سماعیل» (اسماعیل) را در برابر حاکمان وقت، یعنی «قهطانیان» و قبیله «خزائه»، می‌گیرد. فردوسی با این روایت، به شکلی اسطوره‌ای به تاریخ شکل‌گیری قدرت در مکه اشاره می‌کند. اسکندر با کمک به نوادگان اسماعیل - که چهره شاخص تاریخی آنان قصی بن کلاب است - در نقش یک مصلح و احیاگر نظم ظاهر می‌شود. او خاندانی را به قدرت بازمی‌گرداند که بعدها با تأسیس «دارالندوه» (مجلس بزرگان) و بر عهده گرفتن مسئولیت‌هایی چون «حجابت» (پرده‌داری کعبه)، «سقایت» (آبرسانی به زائران) و «رفادت» (اطعام زائران)، شالوده‌ی رهبری مکه را بنا نهاد. این روایت، اسکندر را حامی یک تبار مقدس و بازگرداننده‌ی عدالت در سرزمینی معنوی معرفی می‌کند، بعدی که در منابع غربی کاملاً غایب است. فردوسی در خلال این داستان به جنبه نمادین خانه خدا نیز اشاره می‌کند:خدای جهان را نباشد نیاز به جای خور و کام و آرام و ناز پرستشگهی بود تا بود جای بدو ان درون یاد کرد خدای۲. نگاهی دیگر به «عصر جاهلیت»: روایتی متفاوت در شاهنامهروایت شاهنامه از جامعه عربستان پیش از اسلام، با تصویر کلیشه‌ای «عصر جاهلیت» که بعدها رایج شد، تفاوت‌های معناداری دارد. فردوسی، به جای نمایش جامعه‌ای غرق در تاریکی و جهل مطلق، به ویژگی‌های انسانی و ساختارهای اجتماعی قابل‌توجهی در میان قبایل عرب اشاره می‌کند که این نگاه سیاه و سفید را به چالش می‌کشد.در این روایت، به سنت‌های استوار اجتماعی مانند مهمان‌نوازی بی‌نظیر و اصل پناهندگی سیاسی اشاره می‌شود؛ اصلی که طبق آن، هر قبیله خود را موظف به حفاظت از جان کسی می‌دانست که به آن پناه آورده بود. علاوه بر این، نوعی دموکراسی قبیله‌ای حاکم بود که در آن، تواناترین و شایسته‌ترین افراد به عنوان رهبر انتخاب می‌شدند. شاهنامه حتی روایت رایج درباره «زنده به گور کردن دختران» را به شکلی متفاوت مطرح می‌کند و تلویحاً بیان می‌دارد که این عمل یک رسم فراگیر نبوده، بلکه احتمالاً اقدامی نادر و ناشی از فقر شدید بوده است. این نگاه منصفانه نشان می‌دهد که شاهنامه چگونه با ارائه یک تاریخ انسانی‌تر، روایت‌های تاریخیِ با انگیزه‌های سیاسی را زیر سؤال می‌برد.۳. قیدافه، ملکه هوشمند اندلس: رقیبی در تراز اسکندریکی از جذاب‌ترین شخصیت‌هایی که اسکندر در شاهنامه با او روبرو می‌شود، «قیدافه»، ملکه خردمند و قدرتمند اندلس است. او نه تنها یک فرمانروای زن در دنیای مردسالار حماسه‌هاست، بلکه رقیبی است که از نظر هوش و درایت سیاسی، کاملاً با اسکندر برابری می‌کند.واکنش قیدافه به خبر نزدیک شدن سپاه اسکندر، اوج آینده‌نگری و تکیه او بر اطلاعات به جای قدرت نظامی صِرف را نشان می‌دهد. او بی‌درنگ یک «مصور» (نقاش) را به صورت ناشناس به مصر می‌فرستد تا مخفیانه چهره اسکندر را نقاشی کند. این استراتژی هوشمندانه نشان می‌دهد که این بخشی از سیاست‌ورزی همیشگی او بوده است؛ او یک «بانک اطلاعاتی» از چهره رهبران قدرتمند جهان برای «روز مبادا» فراهم می‌کرده تا همواره یک گام از رقبای خود پیش باشد. هنگامی که قیدافه برای اولین بار تصویر اسکندر را می‌بیند، واکنش او نه ترس، که شناختی عمیق و هوشمندانه است:چو قیدافه چهره سکندر بدید غمی گشت و بنهفت و دم در کشیداین غم، ناشی از درک و فراست اوست؛ او از روی چهره، سنگینی و عظمت حریفی را که در برابرش ایستاده، می‌خواند. وقتی اسکندر با ارسال نامه‌ای متکبرانه، از او طلب باج و خراج می‌کند، قیدافه با اعتماد به نفس پاسخ می‌دهد و خود را برتر از پادشاهان شکست‌خورده‌ای چون دارا و فور می‌داند:مرا زان فزون است فرّ و همان / لشکر و گنج و شاهنشهیشخصیت قیدافه از این جهت تأثیرگذار است که یک رهبر زن قدرتمند و استراتژیست را به تصویر می‌کشد که به عنوان یک رقیب فکری و سیاسی واقعی برای اسکندر ظاهر می‌شود و کلیشه‌های رایج در داستان‌های حماسی را در هم می‌شکند.۴. از میدان نبرد تا بازی جاسوسی: اسکندر در نقش فرستادهرویارویی با ملکه‌ای چون قیدافه، اسکندر را وامی‌دارد تا او نیز از نبوغ خود در زمینه‌ای غیر از نبرد نظامی استفاده کند. اسکندر برای این رویارویی، نه شمشیر، که نقابی از فریب را برمی‌گزیند و به یک بازی پیچیده جاسوسی و روان‌شناختی دست می‌زند.ن

    45 min
  8. پیروزی اسکندر بر فور هندی در شاهنامه-۱۰۶. Alexander and Porus: Battle of Kings, Elephants, and Fire

    11/24/2025

    پیروزی اسکندر بر فور هندی در شاهنامه-۱۰۶. Alexander and Porus: Battle of Kings, Elephants, and Fire

    ‪@adabparsi365‬ Alexander and Porus: Battle of Kings, Elephants, and Fire## داستان اسکندر و فور: نبرد پادشاهان، فیل‌ها و آتش*مقدمه: رویارویی دو جهان*پس از پیمان اسکندر با کید (پادشاه هند)، او با فرمانروای قدرتمند دیگری به نام فور، حاکم قنوج، روبرو شد. فور، برخلاف کید، اراده‌ای برای تسلیم شدن نداشت و این امتناع، زمینه‌ساز نبردی بزرگ و هوشمندانه میان این دو پادشاه گردید.---*۱. برخورد اراده‌ها: نامه‌های جنگ و غرور*نبرد ابتدا با کلمات آغاز شد. *نامه اسکندر:* او نامه‌ای «پرجنگ و شور» فرستاد که ترکیبی از تهدید («سپاهی چون آتش») و وعده امان در صورت تسلیم بود.*پاسخ فور:* فور با خشم پاسخ داد و نامه را سرشار از تحقیر نوشت. او پیروزی اسکندر بر دارا را نتیجه خیانت یاران دارا دانست، نه هنر جنگی اسکندر. او رویارویی با کید را «بزم» خواند، نه «رزم». فور با غرور اعلام کرد که اسکندر فریب پیروزی‌های آسان را نخورد و با اشاره به سرنوشت، هرگونه صلح را رد کرد. این نامه‌ها جنگ را حتمی ساخت.به سپاه هند امان داد و سلاح‌هایشان را بازگرداند.تمام گنجینه فور را به مردم هند بخشید و برداشتن از آن را برای سپاه خود حرام کرد.یکی از پهلوانان هندی به نام سورگ را به عنوان پادشاه جدید منصوب کرد.به سورگ پند داد که به این مقام گذرا دل نبندد و یادآوری کرد: «که گاهی سکندر بود گاه فور».---*۲. آزمون رهبری: راه دشوار و سپاه دلسرد*مسیر طولانی و دشوار به سوی قلمرو فور، سربازان اسکندر را دلسرد کرد. گروهی از آنان شکایت کردند که چرا باید برای سرزمینی بی‌ارزش بجنگند.اسکندر با خشم به آنان یادآوری کرد که در نبرد با ایرانیان نیز زحمت نکشیده‌اند، زیرا دارا به دست یارانش کشته شد. او قاطعانه اعلام کرد: «من این راه را بدون شما نیز طی خواهم کرد. یار من، خداوند و سپاه ایران است». این سخنان سپاهیان را به خود آورد؛ آن‌ها پوزش خواستند و پیمان وفاداری بستند.---*۳. نیروی عظیم در برابر ذهن خلاق: آماده‌سازی برای نبرد*بزرگ‌ترین نقطه قوت سپاه فور، فیلان جنگی («ژنده پیلان») بود که جاسوسان هندی از هولناک بودن آن‌ها خبر دادند.اسکندر برای مقابله، به جای زور از تدبیر استفاده کرد. او پس از مشورت با خردمندان، به آهنگران رومی، مصری و پارسی دستور داد تا بیش از هزار اسب آهنی در اندازه واقعی بسازند که بر روی چرخ حرکت می‌کردند. درون این مجسمه‌های توخالی را با «نفت سیاه» پر کردند تا در روز نبرد، آن‌ها را آتش زده و به سوی فیل‌ها روانه کنند و آرایش نظامی هند را بشکنند.---*۴. دوئل نهایی: پیروزی تدبیر بر قدرت*اسکندر برای جلوگیری از خونریزی، فور را به نبرد تن‌به‌تن دعوت کرد؛ شرط این بود که پیروز، صاحب تاج و تخت دیگری شود. فور که به قدرت خود مغرور بود، پذیرفت.در میدان نبرد، تضاد آشکار بود: اسکندر «لاغر و ظریف» و فور «تنومند و کوه‌پیکر». اسکندر که می‌دانست در زورآزمایی مستقیم شانسی ندارد، به دور فور می‌چرخید. در لحظه‌ای که خروشی از سپاهیان برخاست و حواس فور پرت شد، اسکندر از غفلت او استفاده کرد و با ضربه‌ای مرگبار، پادشاه هند را از پای درآورد.---*۵. حکمت یک فاتح: بخشش پس از پیروزی*اسکندر پس از پیروزی، به جای انتقام، بزرگواری نشان داد:

    43 min

Trailers

Ratings & Reviews

5
out of 5
2 Ratings

About

با خواندن و گزارش از سیروس ملکی With reading and narration by Sirus Maleki

You Might Also Like