دکلمه های استاد شهریار | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. شهریار | بهار آمد

    04/14/2025

    شهریار | بهار آمد

    ▨ نام شعر: بهار آمد (سرود ساربان) ▨ شاعر: استاد شهریار ▨ با صدای: استاد شهریار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ___________ بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خوانَد به گوشم ناله‌ی بلبل هزاران داستان خوانَد قفس بگشا و پروازش ده این بَد طوطی ِ خاموش که گلبانگ ِهم‌آوازش سوی هندوستان خوانَد به مرغان ِبهاری گو که این باغ خزان‌دیده دگر مرغش عزاخوان است و آواز خزان خوانَد دل ِ وامانده‌ام بس همرهانش کاروانی شد همه رِنگی به آهنگ ِدَرای کاروان خوانَد مگر پروانه مطرح بوده و شب‌های افسانه که شمع ِداستان ما را به جمع ِدوستان خوانَد؟ چه دستانی‌ست با این گوژپشت ِپیر ِتاکستان که دل در عالم مستیش سرو ِراستان خوانَد چه ناز-آهنگ ساز ِدل که هم دل‌ها به وجد آرد؛ اگر از تازه‌ها گوید و گر از باستان خوانَد هنوزت غنچه‌ پیچیده است، از این برگ‌ها چون گل کتابی کن که دل، هم بازبان هم بی‌زبان خوانَد اگر تار ِدل و مضراب ِسوز ِ عاشقان داری به سازی پنجه کن جانا که سیمش جاودان خوانَد به پشت اشتران کن شهریارا بار ِ مولانا که شمست مرحبا‌گویان سرود ِساربان خوانَد ▨  سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار _____________ این شعر توسط شاعر به آقای دکتر مرتضای شمس تقدیم شده و بعدا بیت هایی در این باره به آن اضافه شده است که در این خوانش موجود نیست.. متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد

    4 min
  2. شهریار | خان ننه

    03/05/2025

    شهریار | خان ننه

    ▨ نام شعر: خان ننه (شعری به زبان ترکی (آذری- آذربایجانی)) ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: شهریار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــ خان ننه، هایاندا قالدین؟ ….. خان ننه، کجا ماندی؟ بئله باشیوا دولاننام. ..… دور سرت بگردم نئجه من سنی ایتیردیم ..… چطور من تو را گم کردم. دا سنین تایین تاپیلماز! ..… دیگر همتای تو پیدا نخواهد شد سن اؤلن گون، عمه گلدی .…. روزی که تو مُردی، عمه آمد منی گؤتدی آیری کنده ….. مرا به ده دیگری آورد من اوشاق، نه آنلایایدیم؟ ….. من بچه بودم، چه می‌فهمیدم؟ باشیمی قاتیب اوشاقلار ….. بچه ها سرگرمم کردند نئچه گون من اوردا قالدیم. ….. من چند روزی آنجا ماندم قاییدیب گلنده باخدیم ….. وقتی برگشتم، دیدم یئرینی ییغیشدیریبلار. ….. رختخوابت را جمع کرده‌اند نه اؤزون، و نه یئرین وار ….. نه خودت مانده‌ای و نه رختخوابت «هانی خان ننه‌م؟» سوروشدوم. ….. پرسیدم: خان ننه‌ام کو؟ دئدیلر کی: خان ننه‌نی، ….. گفتند که: خان ننه را آپاریبلار کربلایه ….. برده‌اند به کربلا کی شفاسین اوردان آلسین. ….. که شفایش را از آن‌جا بگیرد سفری اوزون سفردیر ….. سفرش سفری طولانی است! بیر-ایکی ایل چکر گلینجه ….. یکی دو سال تابرگشتنش طول می‌کشد نئجه آغلارام یانیقلی ….. چه گریه جانسوزی می‌کردم نئچه گون ائله چیغیردیم. ….. چند روزی فقط داد و فریاد کردم کی سسیم، سینه‌م توتولدو. ….. که صدا و سینه‌ام گرفت او، من اولماسام یانیندا ….. او اگر من کنارش نباشم اؤزو هئچ یئره گئدنمز. ….. خودش هیچ‌جا نمی‌تواند برود بو سفر نولوبدو، منسیز ….. چه شده که این سفر بدون من اؤزو تک قویوب گئدیبدیر؟ ….. خودش تنها گذاشته و رفته؟ هامیدان آجیق ائدرکن ….. در حالی که با همه قهر کرده بودم هامییا آجیقلی باخدیم. ….. به همه با اخم نگاه کردم سونرا با

    8 min
  3. شهریار | نوای نای عراقی

    03/03/2025

    شهریار | نوای نای عراقی

    ▨ شعر: نوای نای عراقی ▨ شاعر: شهریار‌ ▨ با صدای: شاعر ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ رهی از نوای نایم بزن و هوای نایی که دمی چو نی بنالم به نوای بینوایی به همان فریبِ طفلی، طربِ جوانی از من به چه جادویی جُدا شد که امان از این جدایی چه دلی که بر جبینش همه داغِ بی‌نصیبی چه گلی که بر نگینش همه نقش بی‌وفایی به طبابتی که دانی بفرست دردِ عشقم به علاجِ بی‌طبیبی و دوای بی‌دوایی به خلوصِ خلوت شب، که بر آر سر ز خوابم به صفای اصفیا و به ولای اولیایی درِ بارگاهِ نازم بگشا به رخ که آنجا نه نیازِ خودفروشی نه نمازِ خودنمایی چه مقامِ کبریایی که فقیرِ خاکساری سرِ سروری برآرد به‌مقامِ کبریایی من اگر چه بندگی را به‌خدا رسانده باشم همه بنده‌ام خدایا به تو می‌رسد خدایی به کمند خود که صیدِ دل عاشقان مسکین بنواز از آن اسیری! برهان از این رهایی! به‌ستاره‌ای سحر کن رهِ وادیِ شب من که سپیده سر بر آرم به دیارِ روشنایی به نویدِ آشنا و به صدای پایِ عاشق در و دشت، نینوا کن به نوای آشنایی به طوافِ کعبه، سنگِ محکِ ریاضتت بود که جدا شدیم از هم من و زاهدِ ریایی بکشان به عاشقانم که کشی به جرم عشقم مگرم نه وعده دادی که کشی و بر سر آیی؟ غزل عراقی ای دل! نه چنان دمی گرفته است که تو دم زدن توانی دگر از غزل‌سرایی شب هجر بود و شمعم به زبانِ شعله می‌گفت تو بسوز شهریارا که تو سازگار مایی ▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی  متخلص به شهریار

    6 min
  4. شهریار | دختر دهقان | با صدای شاعر

    02/24/2025

    شهریار | دختر دهقان | با صدای شاعر

    ▨ نام شعر: دختر دهقان  ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: استاد شهریار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ___________ چون خواب نوشین یاد دارم ماهتابی روشن‌تر از روز ِ سپید کامکاران ییلاق بود و آبشار و جنگل و کوه دنیای شب از پرتو مَه، نور باران لطف هوا چندان که گفتی الفتی داشت خاموشی شب با خروش آبشاران در گوش دل افسانه ی آفاق می‌گفت دلکش سرود آبشار از کوهساران آویخته گل از فراز شاخ گلبن چونان که از گوش عروسان گوشواران برداشته از شاخساران لحن داود هر سو هزار آوا هزاران در هزاران هنگامه ی عشق و نشاط نوجوانی هنگام گل‌گشت و بساط نو بهاران لب بر لب ِ نی، بر سر سنگی نشستم سر کرده نی با من نوای غمگساران تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت چون لاله‌ای افروخته بر سبزه‌ زاران چون غنچه در چادرنمازی سرخ و دلکش می‌شد سبو در کف به طَرف چشمه‌‌ساران چشمک‌زنان بر منگل ِ چادرنمازش چون دیده‌ی اختر که بر اخترشماران رفتم لب جو با نیاز تشنه کامی هم‌چون گدا بر خوان ِ ناز ِ شهریاران من از نهیب ِ عشق او لرزنده چون بید او رُسته چون سرو از کنار جویباران رخساره‌ی او از جمال کبریایی پرتوفکن بر شیوه‌ی آیینه‌داران افشانده گیسو چون ملک در حال پرواز یا پرچمی زرّین به دست شهسواران عرض نیاز خویش کردم نازنین را وز یأس و امّیدم دلی چون بی‌قراران لیکن به لبخندی که بودش حاکی از مهر بگشودم از دل عقده چون امّیدواران با ساعدی سیمین، سبو در دست من داد چون سیم‌بر ساقی که ساغر بر خماران نوشیدم آب و تشنه‌‌تر گردیدم، آری سیری کجا و جام وصل گلعذاران؟ حالی نه آن حالم به جا و نی جوانی است چون نخل بی‌‌برگ و برم در شوره‌‌زاران سر ریز پر کرده ز باران حوادث در برگرفته زانوان، چو

    6 min
  5. شهریار | مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم

    02/03/2025

    شهریار | مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم

    ▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم ▨ شاعر: استاد شهریار ▨ با صدای: استاد شهریار ▨ موسیقی متن: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز _____________ مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم مستانه در این گوشه‌ی میخانه بمیرم درویشم و بُگذار قلندر منشانه کاکُل همه افشان به سر ِشانه بمیرم میخانه به دور ِ سر ِمن چرخد و اینم پیمان؛ به چرخیدن ِ پیمانه بمیرم من بلبل ِعشاق؛ به دامی نشدم رام در دام تو هم بی طمع ِدانه بمیرم شمعیُّ و طواف ِحرمی بود که می‌خواست پروانه بزایم من و پروانه بمیرم من دُرّ یتیمم* صدفم سینه‌ی دریاست بگذار یتیمانه و دُردانه بمیرم بیگانه شمردند مرا در وطن ِخویش تا بی‌وطن و از همه بیگانه بمیرم کو نی‌زن ِمیخانه؟ بگو جان به لب آور تا با تب و لب بر لب ِ جانانه بمیرم آن سلسله‌ی زلف که زُنّار ِ دلم بود در گردنم آویز که دیوانه بمیرم این دیر مغان ته‌چک ِ ایران ِ قدیم است اینجاست که من بی چَک و بی چانه بمیرم در زندگی افسانه شدم در همه آفاق بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم در گوشه‌ی کاشانه بسی سوختم اما آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم سرباز ِجهادم من و از جبهه‌ی اَحرار انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟ ▨  سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار ────── ♪ ────── پی‌نوشت‌ها؛ * دُرّ ِ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یک‌دانه در صدف باشد. در یتیم، گران‌بهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است ▨ در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بنده‌ی حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بی کم و کاست به مخاطبان منعکس شود

    5 min
  6. شهریار | کوکبه‌ صبح

    01/29/2025

    شهریار | کوکبه‌ صبح

    ▨ نام شعر: کوکبه‌ی صبح (شب به هم درشِکَنَد زلف ِچلیپایی را) ▨ شاعر: استاد شهریار ▨ با صدای: استاد شهریار ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز _________ شب به هم درشِکَنَد زلفِ چلیپایی را صبح سر می‌دهد انفاس مسیحایی را رنگ رویا زده‌ام بر افقِ دیده و دل تا تماشا کنم آن شاهد ِرویایی را از نسیم سحر آموختم و شعله‌ی شمع رسم شوریدگی و شیوه‌ی شیدایی را ناشناسی و چنین شیفته‌ام ساخته‌ای؛ وای اگر وا کنم آن چشم شناسایی را در دماغِ چمن از غالیه غوغا انگیخت گل که از زلفِ تو آموخت سمن‌سایی را سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق؟ قیمت ارزان نکنی گوهر ِ زیبایی را نیش و نوش است جهان؛ خوش به هم انداخته‌اند لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را گوش کن قصه‌ی اسکند و دارا که دگر نخوری غصه‌ی درویشی و دارایی را آری آن دستِ سکندر که برون از تابوت حکمت آموخته این طفلِ الفبایی را گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد گوهری خواهمت این حوصله دریایی را شبنمِ صبحدم و کوکبه‌ی کوکب صبح شمع ِبزم چمن‌اند انجمن‌آرایی را باش تا سَر کِشد از پشت درختان، خورشید تا تماشا کند این بزم تماشایی را جمع کن لشکر توفیق؛ که تسخیر کنی شهریارا قرق ِعزلت و تنهایی را ▨  سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار ────── ♪ ────── پی‌نوشت یک: توضیح خود استاد شهریار درباره معنی واژه‌ی غالیه (در بیت پنجم)؛ چند بوی خوش که در هم آمیخته باشد. پی‌نوشت دو: متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعرِ چاپ شده در کتاب، کم و بیشی‌هایی دارد.

    6 min

Ratings & Reviews

5
out of 5
2 Ratings

About

اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk