فروغ فرخزاد

شهروز کبیری

اینجا شعرهای فروغ فرخ‌زاد را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. فروغ فرخ‌زاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل)

    12/28/2025

    فروغ فرخ‌زاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل)

    ▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل) ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ و این منم زنی تنها درآستانه‌ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین و یاس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دست‌های سیمانی. زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز اول دیماه است من راز فصل‌ها را می‌دانم و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم نجات‌دهنده در گور خفته است و خاک، خاک پذیرنده اشارتی‌ست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت. در کوچه باد می‌آید در کوچه باد می‌آید و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون و این زمان خسته‌ی مسلول و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می‌کنند - سلام - سلام و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم. در آستانه‌ی فصلی سرد در محفل عزای آینه‌ها و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ ...

    29 min
  2. فروغ فرخ‌زاد | عروسک کوکی | بدون سانسور

    12/16/2025

    فروغ فرخ‌زاد | عروسک کوکی | بدون سانسور

    ▨ نام شعر: عروسک کوکی ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ بیش از این‌ها، آه، آری بیش از این‌ها می‌توان خاموش ماند ** می‌توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بی‌رنگ، بر قالی در خطی موهوم، بر دیوار می‌توان با پنجه‌های خشک پرده را یکسو کشید و دید در میان کوچه باران تند می‌بارد کودکی با بادبادک‌های رنگینش ایستاده زیر یک طاقی گاری فرسوده‌ای میدان خالی را با شتابی پرهیاهو ترک می‌گوید می‌توان بر جای باقی ماند در کنار پرده، اما کور، اما کر می‌توان فریاد زد با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه «دوست می‌دارم» می‌توان در بازوان چیره‌ی یک مرد ماده‌ای زیبا و سالم بود با تنی چون سفره‌ی چرمین با دو پستانِ درشتِ سخت می‌توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد عصمتِ یک عشق را آلود می‌توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را می‌توان تنها به حل جدولی پرداخت می‌توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف می‌توان یک عمر زانو زد با سری افکنده، در پای ضریحی سرد می‌توان در گورِ مجهولی خدا را دید می‌توان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافت می‌توان در حجره‌های مسجدی پوسید چون زیارتنامه‌خوانی پیر می‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت می‌توان چشمِ تو را در پیله‌ی قهرش دکمه‌ی بی‌رنگِ کفشِ کهنه‌ای پنداشت می‌توان چون آب در گودال خود خشکید می‌توان زیباییِ یک لحظه را با شرم مثل یک عکسِ سیاهِ مضحکِ فوری در تهِ صندوق مخفی کرد می‌توان در قاب خالی‌مانده‌ی یک روز نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت می‌توان با صورتک‌ها رخنه‌ی دیوار را پوشاند می‌توان با نقش‌هایی پوچ‌تر آمیخت می‌توان هم

    6 min
  3. فروغ فرخزاد | عاشقانه | بدون سانسور

    11/09/2025

    فروغ فرخزاد | عاشقانه | بدون سانسور

    ▨ نام شعر: عاشقانه ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی‌ها کرده پاک ای تپش‌های تن سوزان من آتشی در مزرع مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخه ها پربارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست ای دل تنگ من و این بار نور؟ های‌هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمن‌زاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هرکسی را تو نمی‌انگاشتم درد تاریکی‌ست، درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه‌دل سینه‌ها سینه آلودن به چرک کینه‌ها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنهٔ بازارها آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو، تنهائیم خاموشی گرفت پیکرم بوی هم‌آغوشی گرفت جوی خشک سینه‌ام را آب، تو بستر رگهام را سیلاب، تو در جهانی این‌چنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم به راه ای به زیر پوستم پنهان شده ...

    9 min
  4. فروغ فرخزاد | آفتاب می‌شود | صدای یاسمن زعفرانلو

    08/15/2025

    فروغ فرخزاد | آفتاب می‌شود | صدای یاسمن زعفرانلو

    ▨ نام شعر: آفتاب می‌شود ▨ شاعر: فروغ فرخزاد ▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ نگاه کن که غم درون دیده‌ام چگونه قطره‌قطره آب می‌شود چگونه سایهٔ سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می‌شود نگاه کن! تمام هستی‌ام خراب می‌شود شراره‌ای مرا به کام می‌کشد مرا به اوج می‌برد مرا به دام می‌کشد نگاه کن! تمام آسمان من پر از شهاب می‌شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده‌ای مرا کنون به زورقی ز عاج‌ها، ز ابرها، بلورها مرا ببَر امید دلنواز من ببَر به شهر شعرها و شورها به راه پُر ستاره می‌کشانی‌ام فراتر از ستاره می‌نشانی‌ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ‌رنگ ساده‌دل ستاره‌چین برکه‌های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه‌های آسمان کنون به گوش من دوباره می‌رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده‌ام به کهکشان، به بی‌کران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج‌ها مرا بشوی با شراب موج‌ها مرا بپیچ در حریر بوسه‌ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره‌ها جدا مکن نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره‌قطره آب می‌شود صراحی سیاه دیدگان من به لای‌لایِ گرم تو لبالب از شرابِ خواب می‌شود به روی گاهواره‌های شعر من نگاه کن تو می‌دمی و آفتاب می‌شود ▨ از کتاب مجموعه سروده‌های فروغ فرخزاد انتشارات شادان، چاپ اول صفحهٔ ۲۳۰

    4 min
  5. فروغ فرخ‌زاد | گنجشک منفرد

    03/18/2025

    فروغ فرخ‌زاد | گنجشک منفرد

    ▨ نام قطعه: گنجشک منفرد ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ گفتم كاش مرا بال‌ها مثل كبوتر می‌بود تا پرواز كرده راحتی می‌يافتم هر آيينه به جايی دور می‌رفتم و در صحرا مأوا مي‌گزيدم می‌شتافتم به پناهگاهی از باد تند و طوفان شديد زيرا كه در زمين مشقت و شرارت ديده‌ام دنيا به بطالت آبستن شده و ظلم را زاييده است از روح تو به کجا بگریزم و از حضور تو کجا بروم؟ اگر بال‌های باد سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در آنجا نیز سنگینی دست تو بر من است مرا باده‌ی سرگردانی نوشانده‌ای چه مهیب است کارهای تو چه مهیب است کارهای تو از تلخی روح خود سخن می‌رانم از تلخی روح خود سخن می‌رانم هنگامی كه خاموش بودم جانم پوسيده می‌شد از نعره‌ای كه تمامی روز می‌زدم به ياد آور كه زندگي من باد است مانند مرغ سقای صحرا و بوم خرابه‌ها گردیده‌ام و چون گنجشگ بر پشت بام، منفرد نشسته‌ام مثل آب ریخته شده‌ام و مثل آنانی که از قدیم مرده‌اند و بر مژگانم سایه‌ی موت است بر مژگانم سایه‌ی موت است مرا ترک کن مرا ترک کن زیرا روزهایم نفسی است مرا ترک کن پیش از آنکه به جایی روم که از آن برگشتن نیست به سرزمین تاریکی غلیظ آه، ای خداوند، جان فاخته‌ی خود را به جانور وحشی مسپار به یاد آور که زندگی من باد است و ایام بطالت را نصیب من کرده‌ای و در گرداگردم آواز شادمانی و صدای آسیاب و روشنایی چراغ نابود شده است خوشا به حال دروگرانی که اکنون کشت را جمع می‌کنند و دست‌های ایشان سنبله‌ها را می‌چیند بیایید به آواز کسی که در بیابان ِ بیراه می‌خواند گوش دهید آواز کسی که آه می‌کشد و دست‌های خود را دراز کرده می‌گوید: وای بر من زیرا که جان من به سبب جراحاتم در من بیهوش شده است ▨ فروغ فرخ‌زاد ـــــــــــــ پی‌نوشت: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده

    5 min
  6. فروغ فرخ‌زاد | به سوی ما بیا

    02/28/2025

    فروغ فرخ‌زاد | به سوی ما بیا

    ▨ نام قطعه: به سوی ما بیا ▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد ▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ و تو ای فراموش شده‌ی روزها که خویشتن را به قرمز ملبس می‌سازی و به زیور های زر می‌آرایی و چشمان خود را به سرمه جلا می‌دهی به یاد آور که خود را عبث زیبایی داده‌ای به سبب آوازی در بیابان بی‌راه و یارانت که تو را خوار شمرده‌اند وای بر ما زیرا که روز رو به زوال نهاده است و سایه‌های عصر دراز می‌شوند و هستی ما چون قفسی که پر از پرندگان باشد از ناله‌های اسارت لبریز است و در میان ما کسی نیست که بداند که تا به کِی خواهد بود موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد و ما نجات نیافتیم مانند فاخته برای انصاف می‌نالیم و نیست انتظار نور می‌کشیم و اینک، ظلمت است و تو ای نهر سرشار که نفس مهر تو را می‌راند به سوی ما بیا به سوی ما بیا ▨ فروغ فرخ‌زاد ـــــــــــــ پی‌نوشت اول: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخ‌زاد است در فیلم مستند «خانه سیاه است». فروغ در توضیح گفته که این شعر/تک‌گویی‌ها با الهام از عهد عتیق، سروده است.

    2 min

About

اینجا شعرهای فروغ فرخ‌زاد را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

You Might Also Like