شعر با صدای شاعر

Schahrouz Kabiri

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما. ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  1. 23h ago

    فریدون مشیری | دست‌هامان

    ▨ نام شعر: دست هامان ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟ - دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان بی‌گمان دست گرانقدرتر است هر چه حاصل کنی از دنیا دستاورد است هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین دست دارد همه را زیرِ نگین سلطنت را که شنیده‌ست چنین؟ شرف دست همین بس که نوشتن با اوست خوش‌ترین مایهٔ دلبستگی من با اوست . در فروبسته‌ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی بارها بر سرخود بانگ زدم : - هیچت ار نیست مخور خون جگر دست که هست! بیستون را یاد آر دست‌هایت را بسپار به کار کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار ! وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است  دست‌هایی که به هم پیوسته است! به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای دست‌هایش بسته است دست در دستِ کسی یعنی: پیوند دو جان دست در دست کسی یعنی: پیمان دو عشق دست در دست کسی داری اگر ، دانی، دست چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست؛ لحظه ای چند که از دست طبیب گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد؛ نوشداروی شفا بخش‌تر از داروی اوست چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست دست، گنجینه مهر و هنر است : خواه بر پردهٔ ساز خواه در گردنِ دوست خواه بر چهرهٔ نقش خواه بر دندهٔ چرخ خواه بر دستهٔ داس خواه در یاری نابینایی خواه در ساختن فردایی آنچه آتش به دلم می‌زند، اینک، هر دم سرنوشت بشرست داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم ! بار این درد و دریغ است که ما تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی دست هامان، نرسیده است به هم ! ▨  فریدون مشیری ۱۳۲۹ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    فریدون مشیری | دست‌هامان
  2. Oct 23

    بیژن الهی | آزادی و تو

    ▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــــــــ به تصویر درختی که در حوض زیر یخ زندانی‌ست چه بگویم؟ من تنها سقف مطمئنم را پنداشته بودم خورشید است که چتر سرگیج‌هام را همچنان که فرو نشستن فواره‌ها از ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد – در حریق باز می‌کند؛ اما بر خورشید هم برف نشست. چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌ها که کالاشان جز آب نیست – آبی که می‌خاست باران باشد – و بادبان‌هاشان را خدای تمام خداحافظی‌ها با کبوتران از شانه‌ی خود رم داده‌ست؟ ▨ بیژن الهی از کتاب شعر «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۱۱۱ ───────♪ ─────── بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    بیژن الهی | آزادی و تو
  3. Oct 20

    نیما یوشیج | در فروبند

    ▨ نام شعر: در فروبند ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــ در فروبند که با من دیگر رغبتی نیست به دیدار کسی؛ فکر کاین خانه چه وقت آبادان بود بازیچه‌ی دست هوسی. هوسی آمد و خشتی بنهاد طعنه‌یی لیک به بی‌سامانی، دیدمش، راه از او جستم و گفت: بعد از اینت شب و این ویرانی. گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟ گفت: تصویر سرابی بود آن. گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟ گفت: اشارت ز خرابی بود آن. گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟ گفت: آتش زده‌ی سوخته‌ای ست، استخوان‌بندی بام و در او مرگ را لذت اندوخته‌ای‌ست. گفتمش: خنده نبندد پس از این آفتابی، نه چراغی با من. گفت: آن به که بپوشی از شرم چهره‌ی خویش به دست دامن. دست غمناکان -گفتم- اما از پس در به زمین می‌ساید. -خنده آورد لبش- گفت: ولیک هولی استاده به ره می‌پاید. می‌درخشد گر افق، اهرمنی‌ست نیم‌سوزیش به کف دود اندود. مرد آن در که امیدش بگشاد با بیابان هلاکش ره بود.   جاده خالی‌ست، فسرده‌ست امرود هرچه می‌پژمرد از رنج دراز. مرده هر بانگی در این ویران هم‌چو کز سوی بیابان آواز. وز پس خفتن هر گل، نرگس روی می‌پوشد در نقشه‌ی خار. در فروبند دگر هیچ‌کسی، نیستش باکس رای دیدار. ▨ نیما یوشیج فروردین ماه ۱۳۲۷ ـــــــــــــــــــــــــ نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    نیما یوشیج | در فروبند
  4. Oct 17

    مشفق کاشانی | نمی‌دانم کیم

    ▨ نام شعر: نمیدانم کیم ▨ شاعر: مشفق کاشانی ▨ با صدای: مشفق کاشانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چون حبابی خانه بر دوشم، نمی‌دانم کیم خالی از دریاست آغوشم، نمی‌دانم کی‌ام دود ِشمع ِکُشته‌ام، در انجمن پیچیده‌ام در عزای خود سیه‌پوشم نمی‌دانم کیم تا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحی پای تا سر چون صدف گوشم نمی‌دانم کیم سایبان ِسایه‌ی کمرنگ خود گم کرده‌ام یاد ِاز خاطر فراموشم، نمی‌دانم کیم مرغ ِآتش‌بال ِ پر افشانده بر خاکسرتم خشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمی‌دانم کیم داغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می‌شود بر سَر ِهر داغ می‌جوشم، نمی‌دانم کیم سر به صحرا می‌گذارم تا شهیدستان ِ دوست نای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمی‌دانم کیم زان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانه‌ام طاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمی‌دانم کیم گاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریار گاه با افسانه در یوشم، نمی‌دانم کیم رازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریب خانی از خون ِ سیاووشم، نمی‌دانم کیم ▨ عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی  متخلص به مشفق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    مشفق کاشانی | نمی‌دانم کیم
  5. Oct 14

    یدالله رویایی | میوه‌های ملال

    ▨ نام شعر: میوه‌های ملال ▨ شاعر: یدالله رویایی ▨ با صدای: یدالله رویایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ تو می‌گریزی و من، در غبار رویاها هزار پنجره را بی‌شُکوه می‌بندم به باغ سبزِ نوید تو می‌سپارم خویش هزار وسوسه را در ستوه می‌بندم تو می‌گریزی و پیوند روزهای دراز مرا چو قافلهٔ سنگ و سرب می‌گذرد درنگِ لحظهٔ سنگینِ انتظار، چو کوه به چشمِ خستهٔ من، پای درد می‌فشرد تو می‌گریزی چونان که آب از سر سنگ ز سنگِ لال نخیزد نه شِکوه، نه فریاد تو می‌گریزی چونان که از درخت، نسیم درختِ بسته نداند گریختن با باد تو می‌گریزی و با من نمی‌گریزی، لیک غمِ گریز تو بالِ شکیب می‌شکند چو از نیامدنت بیم می‌کنم، با من نگاهِ سبز تو نقش فریب می‌شکند بیا که جلوهٔ بیدارِ هر چه تنهایی‌ست به نوشخندِ گوارای مهر، خواب کنیم به رویِ تشنگیِ بی‌گناهِ لب‌هامان هزار بوسهٔ نشکفته را خراب کنیم تو می‌گریزی اما -دریغ! می‌ماند خیال خستهٔ شب‌ها و میوه‌های ملال اگر درست بگویم، نمی‌توانم باز به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال ▨ یدالله رویایی شعر «میوه‌های ملال» از مجموعه شعر از دوستت دارم‌ شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷ چاپ اول: ۱۳۴۷ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    یدالله رویایی | میوه‌های ملال
  6. Oct 10

    عالمتاج قائم مقامی | پیام به ناآمدگان | صدای مریم کوشا

    ▨ نام شعر: پیام به نا آمدگان ▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی ▨ با صدای: مریم کوشا ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ ۱ ای به دنیای ما نیامدگان! گر نمی‌آمدید، خوش‌تر بود خاصه آن‌را که در کتاب ازل سرنوشتی به نام مادر بود کاش این دسته در مشیمهٔ مام مانده بودی اگر میسر بود تا که خالی شدی ز شرِ بشر این زمین، کش نه شور و نه شر بود. * * * تو نمی‌آمدی، درین شک نیست، اختیارت به دست خویش ار بود بسته شد نطفه‌ بی ارادهٔ تو که مشیت بر آن مقرر بود نه به دلخواه در رحم رفتی که در آن ره، پدرت رهبر بود نه برون آمدی از آن به مراد که‌ت برون آمدن مقدر بود. کاش بالای فکر سرکش من با تقاضای عصر هم‌بر بود یا که مغزی چنان‌که هست مرا در سر مرد نفس‌پرور بود یا درین سر، به جای مغزِ فهیم مغز خر بود، مغز اَستر بود ور مجسم نمی‌شدی، باری آرزوی دلم مصور بود * * * هله ای در جهان نیامدگان! هستی ما ز مرگ بدتر بود رنج ما را اگر نوشتندی مثنوی را هزار دفتر بود مرگ در کام ما ز تلخی عمر دلنشین‌تر ز شهد و شکّر بود کار ما بود در کف دو خدا کان یکی اکبر، این یک اصغر بود آن خدا بر فلک که یزدان است این خدا بر زمین که شوهر بود. ۲ روزگار شما نیامدگان به امید خدای خوش‌تر باد خانهٔ عیش ما سیه‌دل بود کاخ عمر شما منور باد {شاخ آمالتان همیشه بهار نخل امیدتان برآور باد} بر شما دختران آینده زندگی جمله نور و شکّر باد از سرشک غم و نشاط شراب چشمتان خشک و کامتان تر باد اختران را اگر اثر باشد روزتان خوش ز سیر اختر باد {آسمان را دگر شود رفتار زندگی را نظان دیگر باد} زن برون آید از اسارت مرد ور فراتر نشد، برابر باد من نگویم که همچو ما، آن مرد خار در پای و خاک بر سر باد قرنها بوده جنس زن مقهور قرنها جنس زن مظفر باد * * * ▨ عالمتاج قائم‌مقامی متخلص به ژاله از کتاب دیوان عالمتاج قائم‌مقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۱۴۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    عالمتاج قائم مقامی | پیام به ناآمدگان | صدای مریم کوشا

Ratings & Reviews

5
out of 5
5 Ratings

About

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما. ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

You Might Also Like