شعر با صدای شاعر

Schahrouz Kabiri

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما. ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

  1. 3d ago

    پروین اعتصامی | مست و هشیار

    ▨ نام شعر: مست و هشیار ▨ شاعر: پروین اعتصامی ▨ با صدای: صدیقه کامور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست! گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می‌روی گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای، آن‌جا شویم گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟ گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم گفت: پوسیده‌ست، جز نقشی ز پود و تار نیست گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی‌کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی گفت: ای بیهوده‌گو، حرفِ کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست ▨ پروین اعتصامی متخلص به پروین Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    پروین اعتصامی | مست و هشیار
  2. Aug 13

    محمد مختاری | هامون | پالایش شده

    ▨ نام شعر: هامون (بخشی از شعر بلند «منظومۀ ایرانی») ▨ شاعر: محمد مختاری ▨ با صدای: محمد مختاری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ___________________ میان‌مان صدایی تبخیر شد و مرگ جار زد درون خالی‌اش را بی‌تحاشی. گذشت عمر در گذر شن و بی‌قراری خون که پاشنه به خاک می‌کوبد و خاک، خاک، لایه لایه‌ی هزار ساله و خاکروبه‌هایی کز شیپوری بزرگ اکنون بر ما می‌افشانند. پناه بوته‌های گز بتلخی آبی از کناره‌های عمر می‌رود به سرنوشت شوره بر شیار برفگینه‌ی نمک نک می‌زنند کلاغ پیر و کبک کاهل. رباطهای یاوه‌ی کپک زده دهان گشوده‌اند به خمیازه و در ردای باد تاب می‌خورد پوسیدگی و روزنامه‌های زرد و آبدیده گاه از پر قبایی بیرون می‌پرد. -“زمان شکافته ست و نشت کرده است غبار و سایه‌های نخ نما و سرداریهای بیدخورده. خط غباری بر پوست آهو و شله‌های رنگ و رو رفته و چهره‌های فرسوده در قابهای کهنه که از کنارشان بی‌تاب گذشته بودیم و از درونمان اکنون سر بر می‌آورند تا ما را در قابی میخکوب کنند. -“کی اند و از کجا می‌آیند؟ که نیمی از من بوده‌اند و مادرانم در حلقه‌ی عذاشان گریسته‌اند. از آرواره‌ی افق بیرون می‌آید صفی از اندامهایی برهنه بی‌سر بی‌تاب صفی دگر که ابریشم به زیر  کرباس پوشیده‌اند. -“و پوستشان آمخته‌ی پرستو و باران نیست، وز چنبر عزایم و دندان مار نفس می‌کشند.” گشوده می‌شود طومارها و بوی نفتالین مشام باد را می‌آزارد کلاهی از کناره‌ی افق فرو می‌افتد و پوزخند خاک موج برمی‌دارد: … -“نگاه میهنم پیرم کرده است چراغ ماتم است گلایل. کسی توازن انسان و خاک را می‌خواهد برهم زند صدای زنجره می‌گیرد و کرم لای خط و گندم و شناسنامه وول می‌خورد شمایل کدر مرگ و هاله‌ای که گرداگردش بسته‌اند. نگاه نیم بسته بر دوایر فرا رونده گلوی آفتاب و شیشه‌ای شکسته که برق می‌زند. و خون روز و رودخانه در غبار و پلک‌های خسته گم می‌شود نمک دهان و زخم را فرو می‌بندد و گاه گاه خش خش مدادی بر کاغذی که مهره‌های پشت را می‌لرزاند. غبار جای گام‌های تند نشسته است. و گام‌ها که باد را مهار کرده بودند مساحت کویری حیات را اندازه می‌گیرند ▨ محمد مختاری بخشی از شعر بلند “منظومۀ ایرانی” Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    محمد مختاری | هامون | پالایش شده
  3. Aug 11

    محمدعلی بهمنی | آن بهاری باغ‌ها و این زمستانی بیابان

    ▨ نام شعر: آن بهاری باغ‌ها و این زمستانی بیابان ▨ شاعر: محمدعلی بهمنی ▨ با صدای: محمدعلی بهمنی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ___________ ناگهان دیدم كه دور افتاده‌ام از همرهانم مانده با چشمانِ من دودی به جای دودمانم ناگهان آشفت كابوسی مرا از خواب كهفی دیدم آوخ قرن‌ها راه است از من تا زمانم ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی گرچه ویران خاكش اما آشنا با خشت جانم ها... شناسم! این همان شهر است شهر كودكی‌ها خود شكستم تک‌چراغِ روشنش را با كمانم می‌شناسم این خیابان‌ها و این پس كوچه‌ها را بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم آن بهاری باغ‌ها و این زمستانی بیابان ز آسمان می‌پرسم آخر من كجای این جهانم؟ سوز سردی می‌كشد شلاق و می‌چرخاند و من درد را حس می‌كنم در بند بندِ استخوانم می‌نشینم از زمینِ سرزمین بی‌گناهم مشت خاكی روی زخم خون‌فشانم می‌فشانم خیره بر خاكم كه می‌بینم ز كرت زخم‌هایم می‌شکوفد سرخ گل‌هایی شبیه دوستانم می‌زنم لبخند و بر می‌خیزم از خاک و بدین‌سان می‌شود آغاز فصل دیگری از داستانم ▨ محمدعلی بهمنی ___________ به شما پیشنهاد می‌کنم آلبوم صوتی «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» را از بیپ تیونز تهیه کنید. این آلبوم شامل ۱۳ غزل ناب، با صدای شاعر است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    محمدعلی بهمنی | آن بهاری باغ‌ها و این زمستانی بیابان
  4. Aug 9

    مهدی حمیدی شیرازی | نامه‌ای به دخترم

    ▨ نام شعر: نامه ای به دخترم ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ توضیح خانواده‌ی شاعر: نازنین، تنها دختر و ارشد در میان سه فرزند مهدی حمیدی پس از دریافت دیپلم ادبی از دبیرستان نوربخش (رضا شاه کبیر) اصرار دارد برای ادامه تحصیل به نیویورک برود. پدر موافق نیست و می‌گوید اَبَرشهری است جنگل‌گونه و درهم‌تنیده که مردم از صبح تا شام به دنبال روزی و ثروت هستند، به طوری که مجالی برای دوستی و عشق ورزیدن ندارند که این شرایط مناسب روح لطیف نیست و پیشنهاد می‌کند اگر هم مصر است به خارج برود کشوری مثل سویس را انتخاب کند. نهایت این‌که نصیحت موثر نمی‌افتد و به نیویورک می‌رود. آن‌جا در دانشکاه مشغول به تحصیل می‌شود اما پس از حدود دو سال دوست پزشکی که در آن شهر طبابت دارد اطلاع می‌دهد که نازنین به افسردگی شدید مبتلا شده است و بهتر است زودتر به وطن بازگردد. در این زمان دکتر حمیدی که بسیار متاثر و نگران است این شعر را می‌سراید و برای وی ارسال می‌کند. ــــــــــــــــــ از تهران به نیویورک ــــــــــــــــــ نازنین، ای سپیدیِ روزم واپسین شادیِ شب‌افروزم ای ز یک لحظه اشتباهِ پدر چون پدر، غرق در گناهِ پدر بی‌گنه‌تفته ز آتشِ هستی داده کفارّهٔ دمی مستی از که نالم، که دشمنِ تو منم اهرمن کیست؟ من خود اهرمنم ما همه کشتگانِ یک نفسیم در قفس‌ماندگانِ یک هوسیم از بنِ خاک تا برِ افلاک خاک بر فرق هرکه آمد، خاک خرّما کشورا که آن عدم است نه در آن شام، نه سپیده‌دم است چند در بندِ این ریا بودن که نبودن به است یا بودن؟ گفت دانا که «بود» رنج‌کشی‌ست کاهشِ رنج، لذّت است و خوشی است هر که را در بلایِ بود شکی‌ست خوب‌وبدناشناخته محکی‌ست گر کسی بنگرد به باریکی  هست کمبودِ نور، تاریکی نور و ظلمت چو تار و پود نیَند ناخوشی و خوشی، دو بود نیَند ناخوشی‌ها همه ز هستی‌هاست دردِ هستی خمارِ مستی‌هاست گر مرا پایِ این خمار نبود دستِ تو در دهانِ مار نبود ور گناهی مرا به عالم نیست گر همین یک گنه بوَد کم نیست چه گناهی بتر ز کاشتن است؟ زرد کردن ز تشنه‌داشتن است؟ گر نه دانسته‌ای و نه دانی اینْت گفتارهای یزدانی خلقِ حوا و آدمِ شیدا رمزِ پنهان و قصهٔ پیدا معنیِ آن نکویِ زشت‌شده چون شده خلق، از بهشت شده معنیِ گول‌خورده و تفته چون به خود آمده ز خود رفته از بلندی خزیده زی پستی یعنی؛ از نیستی سوی هستی گندمی داده دردِ کاستنش یعنی؛ آتش کشیده خواستنش من تو را میلِ کاستن دادم هستی و دردِ خواستن دادم از حریم نهانی‌ات کندم در ضمیرِ جهانَت افکندم عینِ شیطان شدم به راه‌بری راندمت از بهشتِ بی‌خبری ▨ دکتر مهدی حمیدی شیرازی بیست‌ودوم اسفند ۱۳۴۴ - تهران ــــــــــ ▨ شعر: نامه ای به دخترم ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ─────♬ ───── نازنین، تنها دختر و ارشد در میان سه فرزند مهدی حمیدی پس از دریافت دیپلم ادبی از دبیرستان نوربخش (رضا شاه کبیر) اصرار دارد برای ادامه تحصیل به نیویورک برود. پدر موافق نیست و می‌گوید اَبَرشهری است جنگل‌گونه و درهم‌تنیده که مردم از صبح تا شام به دنبال روزی و ثروت هستند، به طوری که مجالی برای دوستی و عشق ورزیدن ندارند که این شرایط مناسب روح لطیف نیست و پیشنهاد می‌کند اگر هم مصر است به خارج برود کشوری مثل سویس را انتخاب کند. نهایت این‌که نصیحت موثر نمی‌افتد و به نیویورک می‌رود. آن‌جا در دانشکاه مشغول به تحصیل می‌شود اما پس از حدود دو سال دوست پزشکی که در آن شهر طبابت دارد اطلاع می‌دهد که نازنین به افسردگی شدید مبتلا شده است و بهتر است زودتر به وطن بازگردد. در این زمان دکتر حمیدی که بسیار متاثر و نگران است این شعر را می‌سراید و برای وی ارسال می‌کند. ــــــــــــــــ پی‌نوشت : این شعر بسیار طولانی‌تر است و شاعر تنها ابیاتی از آن را به انتخاب خود دکلمه کرده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    مهدی حمیدی شیرازی | نامه‌ای به دخترم
  5. Aug 7

    اسماعیل خویی | به سوی من

    ▨ نام شعر: به سوی من (غزلواره‌ی شماره ۱۵) ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ غنیمتی ست تو را داشتن. در این گذار، که بر وحشت است و بر ظلمات، شبِ سترونِ دلگیر از زنجیر می‌گذرد. فدای گیسویت،اما: تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازشِ گیسویت، از حریر می‌گذرد. تو از کدام افق می‌آیی که پاکبازتر از خورشیدی؟ صنوبری چو تو چون می‌روید در پلشتی این لوش و لاشه‌زار؟ خدا را! بگو بدانم کدام گوشه‌ی این خاک پاک مانده نگارا؟ شب از کدام سو می‌وزد که روشنم من و تاریک و از ستاره و غم سرشارم؟ آه! باری! بگذریم... به سوی من چو می‌آیی تمامِ تن تپش و بال می‌شوم چو در تو می‌نگرم زلال می‌شوم سخن چو می‌گویی آفتاب برمی‌آید و می‌پذیرم من که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید و می‌سرایم با نایی از سکوت که مولوی حق داشت هماره عاشق بودن را هماره بسراید ▨  اسماعیل خویی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    اسماعیل خویی | به سوی من
  6. Aug 5

    نیما یوشیج | قو | صدای احمد کیایی

    ▨ نام شعر: قو ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ صبح چون روی می‌گشاید مهر روی دریای سرکش و خاموش می‌کشد موج‌های نیلی چهر جبّه‌ای از طلای ناب به دوش. صبحگه، سرد و تَر، در آن دم‌ها که ز دریا نسیم راست گذر، گل مریم، به زیرشبنم‌ها شستشو می‌دهد بر و پیکر. صبحگه، که‌انزوای وقت و مکان دل‌رباینده است و شوق افزاست، بر کنارِ جزیره‌های نهان قامت با وقار قو پیداست. آن‌چنانی که از گلی دسته پیش نجوای آب‌ها تنها، وسط سبزه‌ی خزه‌بسته تنش از سبزه بیشتر زیبا. می‌دهد پایِ خود تکان، شاید که کُند خستگی ز تن بیرون. بال‌های سفید بگشاید بپرد دربرابر هامون. بپرد تا بدان سوی دریا در نشیبِ فضای مثل سحر، برود از‌جهان خیره‌ی ما بزند در میان ظلمت، پَر. برود در نشیمن تاریک با خیالی که آن مصاحب اوست، در خطِ روشنی چو مو باریک بیند آن چیزها که در خورِ قوست. لکّ ابری که دور می‌مانَد موج‌هایی که می‌کنند صدا، وندر آن‌جا کسی نمی‌داند که چه اشکال می‌شوند جدا. لیک مرغ جزیره‌های کبود، در همین دم که او به تنهایی سینه خالی ز فکر بود و نبود می‌کند فکرهای دریایی. نظر انداخته سوی خورشید، نظری سوی رنگ های رقیق با تکانی به بال‌های سفید بجهیده‌ست روی آبِ عمیق. برخلافِ تصورِ همه، او مانده دیوانه‌ی حکایت آب گر کسی هست یا نه، ناظرِ قو قو در آغوشِ موج‌هاست به خواب. ▨  نیما یوشیج بیستم فروردین ماه ۱۳۰۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    نیما یوشیج | قو | صدای احمد کیایی

Ratings & Reviews

5
out of 5
4 Ratings

About

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما. ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

You Might Also Like