سیمین بهبهانی | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای سیمین بهبهانی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. 03/05/2025

    سیمین بهبهانی | دوباره می‌سازمت وطن

    ▨ نام شعر: دوباره می‌سازمت وطن  ▨ شاعر: سیمین بهبهانی ▨ با صدای: سیمین بهبهانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ دوباره می‌سازمت وطن، اگرچه با خشت ِ جان خویش ستون به سقف تو می‌زنم، اگرچه با استخوان خویش دوباره می‌بویم از تو گُل، به میل نسل ِ جوان ِ تو دوباره می‌شویم از تو خون، به سیل اشک ِ روان ِ خویش دوباره، یک روز ِ روشنا، سیاهی از خانه می‌رود به شعر خود رنگ می‌زنم، ز آبی آسمان خویش کسی که «عظم رمیم*» را دوباره انشا کند به لطف چو کوه می‌بخشدم شکوه، به عرصه‌ی امتحان خویش اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بُوَد جوانی آغاز می‌کنم کنار نوباوگان خویش حدیث حب الوطن ز شوق، بدان روش ساز می‌کنم که جان شود هر کلام دل، چو برگشایم دهان خویش هنوز در سینه آتشی ، بجاست کز تاب شعله‌اش گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش دوباره می‌بخشی‌ام توان، اگر چه شعرم به خون نشست دوباره می‌سازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش ــــــــــــــ * عظم رمیم: ( عظم + رمیم ) استخوان پوسیده ــــــــــــــ در این خوانش بیت معروف زیر موجود نبود:  اگر چه صد ساله مرده‌ام، به گور خود خواهم ایستاد که بردَرَم قلب اهرمن، ز نعره‌ی آنچنان خویش

  2. 01/29/2025

    سیمین بهبهانی | وقتی که تهمت می‌گذارند

    ▨ نام شعر: وقتی که تهمت می‌گذارند ▨ شاعر: سیمین بهبهانی ▨ با صدای: سیمین بهبهانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ به علی‌اکبر سعیدی سیرجانی تقدیم شده است ــــــــــــــــــــ وقتی که تهمت می‌گذارند در جیب‌های بی‌گناهت      یک آسمان قطران و نفرت می‌بارد از چشمِ سیاهت  گیرم نهادستند اینان در جامه، جُرمت را دلیلی        غم نیست تا جانِ جهانی باشد به بی‌جرمی گواهت  ابر است و غم انبوه‌انبوه، دیوار وحشت کوه در کوه    کی دم توانی زد به اندوه؟ بسته‌ست حاکم راهِ آهت  بر کاغذِ ارزانِ کاهی بنویس از ظلم و تباهی        تا شعلهٔ خشم ستمگر دود آورد بیرون ز کاهت وقتی قلم در دست داری، هر دم گلویش می‌فشاری      از بیمِ دزدی کز کمینگاه دزدد خبر از دستگاهت  دیگر زبانی را سخن نیست، شادی میان انجمن نیست    تقصیر بخت مردمان است با مردمک‌ها سیاهت  اما تو ناژویی، نه تاکی از بادِ سردت نیست باکی       چون ابرِ بهمن بر تو بارد، سیمین شود تاج و کلاهت بنویس بالای سیاهی با خطِ خون این دادخواهی       کِی از شکستن می‌هراسد کلک و بنان دادخواهت؟ تا با قلم پیوند داری، کی بیم حبس و بند داری؟       بنویس، بی‌باکانه بنویس! این است، جز این نیست راهت... ▨ سیمین بهبهانی

  3. 01/23/2025

    سیمین بهبهانی | در انتظار تناسخ

    ▨ نام شعر: در انتظار تناسخ (الاغ کودکی ما) ▨ شاعر: سیمین بهبهانی ▨ با صدای: سیمین بهبهانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ قطعا الاغ کودکیِ من، مرده‌ست و نیز نسل و تبارش وان پیرِ آزمندِ لئیمی کان گونه می‌کشید به کارش کو آن دو چشم سرمه کشیده، یال و دم به قاعده چیده پالانِ سرخِ اطلس و مخمل، منگول و بندِ و حاشیه‌دارش؟ پیشانیش بلند و خضابی، آراسته به مهرهٔ آبی اسبابِ فخر بود و تجمل، گاهی که می‌شدیم سوارش با خشم و قهرِ صاحبِ پیرش، سازش‌پذیر جانِ اسیرش بس راهِ سخت و بارِ گران را، آسان گرفته صبر و قرارش اینک الاغِ کودکی من روحش حلول کرده در این تن زین پس نه تیزپوی و توسن، در من شکسته پای فرارش با چشم‌های سرمه کشیده، با شرم در نگاهِ رمیده من آن ستورِ رامِ خموشم با ذهنِ کندِ ساده‌نگارش گر نیست مهره، طوق که دارم پالان نظیر {بدیل} جامه شمارم اسباب فخر هست و تجمل با این ستور و کارگزارش بیگارگیرِ شوخِ زمانه دارد به رهبیم {سروریم} بهانه از پی کشانده جان و تنم را  در راه پر ز خاره و خارش اینک مرا، نه من؛ منِ او را، این برده باِر قهرِ عدو را دیده‌ست عالمی که به خواری خم گشته پشتِ خسته ز بارش آه، این ستور کودکی من خو کرده با شقاوت دشمن زنده‌ست در ضمیرِ نهانم؛ گیرم که مُرده نسل و تبارش اکنون بگو که آن دَمِ فرّخ در من دمد ز نو به تناسخ آزاده‌وار جانِ شریفی آزادگی مُدام شعارش ▨ سیمین بهبهانی

About

اینجا شعرهای سیمین بهبهانی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

You Might Also Like