هوشنگ ابتهاج

شهروز کبیری

اینجا شعرهای هوشنگ ابتهاج (هـ. الف سایه) را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. هوشنگ ابتهاج | آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    07/18/2025

    هوشنگ ابتهاج | آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند)

    ▨ نام شعر: آه آینه ( او را ز گیسوان بلندش شناختند) ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ  او را ز گیسوان بلندش شناختند  ای خاک! این همان تنِ پاک است؟  انسان همین خلاصهٔ خاک است؟ وقتی که شانه می‌زد  انبوهِ گیسوانِ بلندش را تا دوردستِ آینه می‌راند  اندیشهٔ خیال‌پسندش را او با سلام صبح خندان، گلی ز آینه می‌چید دستی به گیسوانش می‌برد شب را کنار می‌زد  خورشید را در آینه می‌دید اندیشهٔ بر آمدنِ روز بارانی از ستاره فرو می‌ریخت در آسمان چشم جوانش آنگاه آن تبسمِ شیرین در می‌گشود بر رخِ آیینه از باغ آفتابی جانش  دزدان کور آینه افسوس  آن چشم مهربان را  از آستان صبح ربودند  آه ای بهار سوخته!  خاکسترِ جوانی تصویرِ پر کشیدهٔ آیینهٔ تهی با یاد گیسوان بلندت  آیینه در غبار سحر آه می‌کشد مرغانِ باغ بیهده خواندند هنگامِ گل نبود ▨ هوشنگ ابتهاج مختلص به هـ.ا.سایه از دفتر آهی و راهی

    4 min
  2. هوشنگ ابتهاج | امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

    05/24/2025

    هوشنگ ابتهاج | امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

    ▨ نام شعر: امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن، هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه‌ی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که بر آسود، زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله‌ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه‌فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه‌ی ایام، دل آدمیان است دل بر گذر قافله‌ی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه! تو فریاد من امروز شنیدی دردی‌ست درین سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یا رب چه قَدَر فاصله‌ی دست و زبان است خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می‌کنم، افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی‌ست که اندر قدم راهروان است ▨ هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه) این شعر در زندان سروده شده به تاریخ آذر ماه ۱۳۶۲

    4 min
  3. هوشنگ ابتهاج | بر سواد سنگفرش راه

    04/14/2025

    هوشنگ ابتهاج | بر سواد سنگفرش راه

    ▨ نام شعر: بر سواد سنگفرش راه (ای جلاد، ننگت باد) ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه) ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه) ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــ این شعر را هوشنگ ابتهاج برای حوادث سی‌تیر ۱۳۳۱ سروده است ـــــــــــــــــــــــــــــ با تمام خشم خویش با تمام نفرت دیوانه‌وار خویش می‌کشم فریاد ای جلاد ننگت باد آه هنگامی که یک انسان می‌کشد انسان دیگر را می‌کشد در خویشتن انسان بودن را بشنو ای جلاد می‌رسد آخر روز دیگرگون روز کیفر روز کین‌خواهی روز بارآوردن این شوره‌زار خون زیر این باران خونین سبز خواهد گشت بذر کین وین کویر خشک بارور خواهد شد از گل‌های نفرین آه هنگامی که خون از خشم سرکش در تنور قلب‌ها می‌گیرد آتش برق سرنیزه چه ناچیز است و خروش خلق هنگامی که می‌پیچد چون طنین رعد از آفاق تا آفاق چه دلاویز است بشنو ای جلاد می‌خروشد خشم در شیپور می‌کوبد غضب بر طبل هر طرف سر می‌کشد عصیان و درون بستر خونین خشم خلق زاده می‌شود طوفان بشنو ای جلاد و مپوشان چهره با دستان خون‌آلود می‌شناسندت به صد نقش و نشان مردم می‌درخشد زیر برق چکمه‌های تو لکه‌های خون دامن‌گیر و به کوه و دشت پیچیده ست نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه و به جا مانده‌ست از خون شهیدان بر سواد سنگ فرش راه نقش یک فریاد: ای جلاد ننگت باد ▨ هوشنگ ابتهاج متخلص به ه.الف سایه امرداد ماه سال ۱۳۳۱

    5 min

About

اینجا شعرهای هوشنگ ابتهاج (هـ. الف سایه) را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

You Might Also Like