Aknoon | اکنون

Aknoontalks

"نسخه کامل، بدون حذفیات و با شرح کامل" اکنون...» یک برنامه گفت وگومحور و متفاوت است که با اجرای سروش صحت شما را به سفری به عمق تجربیات انسانی و جهان کتاب ها، فیلم ها، موسیقی ها و... می برد. این برنامه با دعوت از مهمانانی برجسته از دنیای هنر، ادبیات، فلسفه، شعر، علم، ورزش و... ، به لحظات تأثیرگذار زندگی می پردازد. اینجا در "اکنون..." زندگی کمی دیروز، اندکی فردا و خیلی امروز است. 
این پادکست برای هواداران این برنامه آپلود می گردد.. 
اکنون ادامه دارد.. برای حمایت از برنامه لطفا حتما اکنون را در فیلیمو تماشا کنید https://www.filimo.com/m/149231 t.me/aknoon_talks

  1. 12/30/2025

    قسمت پنجاه و هشتم، سعید حقیر، رشید کاکاوند

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و هشتم مهمان: سعید حقیر  با حضور: رشید کاکاوند معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 پادکست سعدی  https://castbox.fm/vc/4898145 کتاب و سایر انتشارات سبکی تحمل ناپذیر یا بار هستی (میلان کوندرا، ۱۹۸۴ م) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) سعید حقیر (معمار، دکتری در رشته تاریخ و فلسفه هنر با گرایش معماری دوران مدرن از دانشگاه سوربن، دانشیار دانشکده معماری دانشکده تهران، زاده ۱۳۵۲ ه.خ) باب راس (نقاش، معلم هنر و مجری تلویزیون آمریکایی، ۱۹۹۵ - ۱۹۴۲ م) میلان کوندرا (نویسنده و شاعر اهل جمهوری چک، ۲۰۲۳ - ۱۹۲۹ م) آذر بیگدلی (شاعر و تذکره‌نویس برجسته سده دوازدهم هجری، ۱۱۶۰ - ۱۱۰۱ ه.خ) اشعار و جملات و عبارات دردا که فراق، ناتوان ساخت مرا  در بستر ناتوانی انداخت مرا  از ضعف، چنان شدم که بر بالینم  صد بار اجل آمد و نشناخت مرا (شوقی ساوه ایی) مرا عجز و تو را بیداد دادند  بهر کس آنچه باید داد دادند گران کردند گوش گل، پس آنگه  به بلبل رخصت فریاد دادند سراغ حجله ی شیرین گرفتم نشانم تربت فرهاد دادند زدند آتش بجان پروانه را شب سحر خاکسترش بر باد دادند (آذر بیگدلی) گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!  زیر لب خندان گذشت و گفت: آری بگذرد!! آه از آن ساعت، که بر سرکشته ی بیداد را  خلق گرد آیند و قاتل از کناری بگذرد (آذر بیگدلی) نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند به گیتی هر کجا درد دلی بود  به هم کردند و عشقش نام کردند (عراقی) کنی تا چند آزارم که زاری‌های من بینی؟! به یاری کوش چون یاران، که یاری‌های من بینی! سپردم دل، چو روز اولم دیدی، سرت گردم بیا تا روز آخر جان‌سپاری‌های من بینی تو کز شوخی قرارت نیست بر مرکب، تماشا کن که چون گرد از قفایت بی‌قراری‌های من بینی! نخستت بی‌وفا گفتند و، نشنیدم ز کس، اکنون بیا کز طعن مردم، شرمساری‌های من بینی (آذر بیگدلی) دانی که چه دیده ام شب هجر گر روز فراق دیده باشی! از جام رقیب، می ننوشی گر خون دلم چشیده باشی قاصد! نرسیده بر لبم جان ای کاش باو رسیده باشی! ظلم است که، از قفس برانیش مرغی که پرش بریده باشی (آذر بیگدلی) گفتم به دلی نکرده یاری دل تو آورده هزار دل به زاری دل تو گفت: اینهمه را کرده دل من؟ گفتم: آری دل تو، دل تو، آری دل تو (آذر بیگدلی) گفتم: بیا، که آبی بر آتشم فشانی دردا که تا رسیدی، خاکم بباد دادی! ساقی کله شکسته، مطرب ترانه بسته ما غافل و نشسته غم در کمین شادی ای دل، ز بیم خویَش، گفتم: مرو بکویش دیدی ندیده رویش، از چشمش اوفتادی بودیم همزبانش، با ما نگفت حرفی رفتیم ز آستانش، از ما نکرد یادی! (آذر بیگدلی) خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم! تو بشنوی و خندی و من گویم و گریم! گر در چمنم، سوی قفس بینم و نالم ور در قفسم، حرف چمن گویم و گریم! هر کس بغریبان، نظر مهر کند؛ من بی مهری یاران وطن گویم و گریم (آذر بیگدلی) تن ز آتش غم، چو عود می بین و مپرس آهم به لب کبود می بین و مپرس کس را خبر از درون آتشکده نیست از روزنه هاش دود می بین و مپرس (آذر بیگدلی) غیر را خون دل از دیده روان است که تو خون ما ریزی و، ما را غرض آن است که تو نشوی شهره بعاشق کشی اندر همه شهر آری آیین مروت نه چنان است که تو بی سبب رسم و ره جور و جفا گیری پیش ور زنی بیگنهم تیغ، همان است که تو کشته باشی ز ستم صید حرم تا دانی لیک بر طبع من این ظلم گران است که تو بهر دلجویی غیرم کشی، اما چو کشی چشمم آن روز بهر سو نگران است که تو از پی نعش من آیی، ولی آن دم میدان که کسان را همه این ورد زبان است که تو قاتل آذری از من دگر از حیله مپرس کز نکویان که تو را کشت؟ عیان است که تو! (آذر بیگدلی)

    1h 58m
  2. 12/18/2025

    قسمت پنجاه و ششم، عبدالمحمود رضوانی ۲، احسان عبدی پور

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و ششم مهمان: عبدالمحمود رضوانی  با حضور: احسان عبدی پور معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 پادکست سعدی  https://castbox.fm/vc/4898145 شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) عبدالمحمود رضوانی دهاقانی (مترجم، نویسنده، مدرس و استاد دانشگاه، دکترای زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه علوم انسانی در آمریکا، زاده ۱۳۳۳ ه.خ) غیاث مدهون (به عربی: غیاث المدهون، شاعر فلسطینی / سوری / سوئدی، زاده ۱۹۷۹) اشعار و جملات و عبارات گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی (سعدی) حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت آری، به اتفاق، جهان می‌توان گرفت افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع شُکرِ خدا، که سِرِ دلش در زبان گرفت (حافظ) پرده‌داری بر آستانه عشق می‌کند عقل و گریه پرده‌دری چو خوری دانی ای پسر غم عشق تا غم هیچ در جهان نخوری (سعدی) ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود (حافظ) چرا دامنْ آلوده را حد زنم چو در خود شناسم که تَر دامنم؟ (سعدی) گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را (سعدی) منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد کنون که کاتب دکان می فروش شدم فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد (طالب آملی) سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید (حافظ) یکی پرسید از آن گم‌کرده‌فرزند که ای روشن‌گُهر پیرِ خردمند ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟! بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم اگر درویش در حالی بماندی سرِ دست از دو عالم برفشاندی (سعدی) ای سیر تو را نانِ جُوین خوش ننماید معشوقِ من است آن که به نزدیکِ تو زشت است حورانِ بهشتی را دوزخ بود اَعراف از دوزخیان پرس که اَعراف بهشت است فرق است میانِ آن که یارش در بر تا آن که دو چشمِ انتظارش بر در (سعدی) خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان  کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان (سعدی) درازنای شب از چشم دردمندان پرس تو قدر آب چه دانی که بر لب جویی (سعدی) هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی‌ست  تا نگویی که اسیران کمندِ تو کمند (سعدی) تا دلِ هرزه‌گَردِ من، رفت به چینِ زلفِ او  زان سفرِ درازِ خود، عزمِ وطن نمی‌کند (حافظ) گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من» از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم (سعدی) سایر گازور (رختشور) حروف کَم صَلا (یک اصطلاح در حروف‌نگاری و خطاطی است که به حروف بدون نقطه یا علامت دیگر (حروف مهمله) اشاره دارد. در واقع، به حروفی گفته می‌شود که در آنها از نقطه یا علائم دیگر برای تشخیص و تمیز دادن آنها از حروف مشابه استفاده نشده است)

    1h 38m
  3. 12/10/2025

    قسمت پنجاه و پنجم، دراگو اشتامبوک، رشید کاکاوند

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و پنجم مهمان: دراگو اشتامبوک  با حضور: رشید کاکاوند معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 کتاب و سایر انتشارات دماوند زخمی گل ها (دراگو اشتامبوک) می نویسم جنگل، بر می آید جنگل (گلچین شعر نو کروات، ابتهاج نوایی) و دیگر دریا نبود (دراگو اشتامبوک، محمد حاجی سید جوادی) دماوند از آن سوی دریا (دراگو اشتامبوک) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) دراگو اشتامبوک (پزشک، شاعر و سفیر کرواسی در تهران، زاده‌ی ۱۹۵۰ م) ریموند کارور ( نویسندهٔ داستان‌های کوتاه و شاعر امریکایی، ۱۹۸۸ - ۱۹۳۸ م) دوریس لسینگ (نویسندهٔ صوفی و فمینیست انگلیسی زاده کرمانشاه و برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۰۷، ۲۰۱۳ - ۱۹۱۹ م) اثیر الدین اخسیکتی (از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری) اشعار و جملات و عبارات یاد میدار که از مات نمی آید یاد  ای امید من و عهد تو سراسر همه باد  نکنی یک طرف از قصه ٔمن هرگز گوش  نزی ام یک نفس از غصه ٔ تو هرگز شاد یاوری نیست که با خصم تو بردارم تیغ  داوری نیست که از هجر تو بستانم داد  تو نگفتی که وصالم برساند به خودت  راستی نیک رسانید که چشمت مرساد گر غرض خون منست از سر، اینک سر و طشت  ورنه این طشت سه سال است که از بام افتاد (اثیر اخسیکتی) شبگیر و تنها می‌روی ای شمع دل‌ها تا کجا  دانم بر ما می‌روی اینک تو با ما تا کجا  دیبای رخ پرداخته، زلفین مشکین آخته  بر تبت و چین تاخته، زان مشک و دیبا تا کجا  با ماه عنابی شفق، یا خط کافوری ورق  عارض چو گل غرق عرق، ای سر و بالا تا کجا بر چرخ چونی تا زمان، چرخ از عقب مه در عنان  جان بر اثر هی‌هی‌زنان، کای جان جان‌ها تا کجا  چهرت بهشت جان بود، مهرت به جان ارزان بود  جانی و جان پنهان بود، ای جان پیدا تا کجا (اثیر اخسیکتی) کارم از عشق به جان است، چه تدبیر کنم؟  یار در پرده نهان است، چه تدبیر کنم؟  راز می‌پوشم، تا کس بنداند لیکن  اشک و رخساره نشان است چه تدبیر کنم؟  وصل را صبر به کار است، صبوری را دل  که نه این است و نه آنست چه تدبیر کنم؟  بر کران مانده‌ام از یاد تو، در اشک غمت  در میان دل و جان است چه تدبیر کنم؟  زین کران دست به فریاد توان برد، ولیک  پای غیرت به میان است چه تدبیر کنم؟  پاسبان همه کس دل بُود و دردِ من اوست  بر رمه گرگ شبان است چه تدبیر کنم؟  یارگر سست رکاب است همش دریابم  عمر گر سست عنان است چه تدبیر کنم؟ (اثیر اخسیکتی) حاشا که ز دل، مهر تو آسان برود  وان عشق گران خریده، ارزان برود  ای از بر من نرفته، مهر تو مرا  با شیر فرو شده ست، با جان برود (اثیر اخسیکتی) خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم  خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟  آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم  برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم  مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من  نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم عشقت نه سرسری است که از سر به در شود مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم با شیر اندرون شد و با جان به در کنم (میرزاده عشقی) صد پاره وجود را فرو بیخته‌اند  تا مثل تو صورتی برانگیخته‌اند  سبحان الله ز فرق سر تا پایت  در قالب آرزوی من ریخته‌اند (اثیر اخسیکتی) دل، بر تو بدل نمی گزیند چه کنم  جز با غم تو نمی‌نشیند چه کنم  وین دیده که امروز تو را می‌بیند  فردا که مبادا که نبیند، چه کنم (اثیر اخسیکتی) از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهی  در دل که فرو گذاشت زودم، تو بهی  از دیده که نقش تو نمودم تو بهی  دیدم همه را و آزمودم تو بهی (اثیر اخسیکتی) دردا که ز عمر مایه‌ی سود نماند  یک دوست کزو دلی بیاسود نماند  چون کیسه‌ی ایام بجستم در او  یا نقد وفا نبود، یا بود نماند (اثیر اخسیکتی) دردا که فراق، ناتوان ساخت مرا  در بستر ناتوانی انداخت مرا  از ضعف، چنان شدم که بر بالینم  صد بار اجل آمد و نشناخت مرا (شوقی ساوه ایی) سودای میان تهی، ز دل بیرون کن از ناز بکاه و بر نیاز افزون کن  استاد تو عشق است، چو آنجا برسی  او خود بزبان حال گوید، چون کن (اثیر اخسیکتی) گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت  وز پای فتاده، سرنگون باید رفت  تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس  خود راه بگویدت که چون باید رفت (عطار) ایزد دلکی مهر‌فزایت بدهاد  زین به نظری به این گدایت بدهاد  خوبی و خوشی و دلفریبی و جمال  داری همه‌، جز وفا‌، خدایت بدهاد (اثیر اخسیکتی)

    1h 53m
  4. 12/02/2025

    قسمت پنجاه و چهارم، فرهاد توحیدی، امیرحسین ماحوزی

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و چهارم مهمان: فرهاد توحیدی  با حضور: امیرحسین ماحوزی معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 کتاب و سایر انتشارات پیامبر (زین العابدین رهنما) بوف کور (صادق هدایت، ۱۳۱۵ ه.خ) نوشته های پراکنده (صادق هدایت) صبوری در سپهر لاجوردی (علی اصغر سعیدی) من ریاضیدانم - سرگذشت سیبرنتیک (نوربرت وینر) فن نمایشنامه نویسی (لاجوس اگری) فیلمنامه نویسی پیشرفته (لیندا سیگر) نقش هفتم زبان (لوران بینه، ابوالفضل الله دادی، نشر نو) زندگی روزمره در ایران مدرن (هاله لاجوردی، هاله لاجوردی، نشر ثالث) شخصیت (رابرت مک کی، مهدی فیاضی کیا، نشر نیماژ) سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی (جواد طباطبایی، نشر نگاه معاصر)  ایران در بحران زوال صفویه و سقوط اصفهان (رودی متی)  ایران عصر صفوی (راجر سیوری، کامبیز عزیزی، نشر مرکز) ایران در عصر نادر (مایکل اکسورثی، امیر نیاکویی) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) فرهاد توحیدی (فیلم‌نامه‌نویس و مدرس ایرانی، زاده ۱۳۳۵ ه.خ) صادق هدایت (نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی، ۱۳۳۰ - ۱۲۸۱ ه.ش) محمد گذرآبادی (نویسنده، مترجم، فیلمساز، کارگردان، مشاور فیلمنامه فیلمنامه‌نویس و مدرس ایرانی، زاده ۱۳۵۴ ه.خ) هوشنگ گلمکانی (منتقد ایرانی، زاده ۱۳۳۳ ه.خ) مسعود مهرابی (روزنامه‌نگار، نویسنده، منتقد، مورخ و کاریکاتوریست ایرانی، ۱۳۹۹ - ۱۳۳۳ ه.خ) عباس کیارستمی (فیلم ساز و عکاس ایرانی، ۱۳۹۵ - ۱۳۱۹ ه.ش) سیمین بهبهانی (معلم، نویسنده، شاعر و غزل‌سرای معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود، ۱۳۹۳ - ۱۳۰۶ ه.خ) عمران صلاحی (شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی، ۱۳۸۵ - ۱۳۲۵ ه.خ) فیلم، سریال، تئاتر ، نمایشنامه و فستیوال… فروشنده (اصغر فرهادی، ۱۳۹۴) دایی‌جان ناپلئون (مجموعه تلویزیونی، ناصر تقوایی، ۱۳۵۵) تراست (دنی بویل، ۲۰۱۸) اشعار و جملات و عبارات عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر  کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست (حافظ)

    2h 11m
  5. 11/26/2025

    قسمت پنجاه و سوم، پرویز پرستویی

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و سوم مهمان: پرویز پرستویی معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 کتاب و سایر انتشارات طهران قدیم (جعفر شهری، انتشارات معین) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) پرویز پرستویی (بازیگر اهل ایران، او با دریافت چهار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از جشنوارهٔ فیلم فجر، در بین بازیگران ایرانی رکورددار است، زاده ۱۳۳۴ ه.خ) عزت الله انتظامی (بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون، ۱۳۹۷ -۱۳۰۳ ه.ش) پرویز فنی‌زاده (بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایرانی، ۱۳۵۸ - ۱۳۱۶ ه.خ) فیلم، سریال، تئاتر ، نمایشنامه و فستیوال… بید مجنون (مجید مجیدی، ۱۳۸۳) روبان قرمز (ابراهیم حاتمی‌کیا ، ۱۳۷۷ ه.خ) لیلی با من است (کمال تبریزی، ۱۳۷۴ ه.خ) مومیایی ۳ (محمدرضا هنرمند، ۱۳۷۸ ه.خ) بی همه چیز (محسن قرایی، ۱۳۹۹ ه.خ) خانه قمر خانم (مجموعهٔ تلویزیونی، ۱۳۴۸ الی ۱۳۵۰ ه.خ) بادیگارد (ابراهیم حاتمی‌کیا ،۱۳۹۴ ه.خ) قاتل اهلی (مسعود کیمیایی، ۱۳۹۵ ه.خ) خرس (خسرو معصومی، ۱۳۹۰ ه.خ) گاو خونی (بهروز افخمی، ۱۳۸۳ ه.خ) دیوانه‌ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی، ۱۳۸۱ ه.خ) خاک سرخ (ابراهیم حاتمی‌کیا، ۱۳۸۰ ه.خ) ریکاردو (امین امینی، ۱۳۴۷ ه.خ) پاپیون (فرانکلین جی. شافنر، ۱۹۷۳ م) آدم‌برفی (داوود میرباقری، ۱۳۷۳ ه.خ)

    2h 24m
  6. 11/18/2025

    قسمت پنجاه و دوم، احسان عبدی پور (سفر هند)

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و دوم از فصل اول مهمان:احسان عبدی پور معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 کتاب و سایر انتشارات کشف هند (جواهر نعل نهرو،‌ ترجمه محمود تفضلی) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) حزین لاهیجی (شاعر، عارف و دانشمند ایرانی، ۱۱۸۰ - ۱۱۰۳ ه.ق) مهاتما گاندی (حقوق‌دان سوسیالیست، استعمارستیز چپ‌گرا و اخلاق‌شناس سیاسی اهل هند، ۱۹۴۸ - ۱۸۶۹ م) فیلم، سریال، تئاتر ، نمایشنامه و فستیوال… ظرف ناهار (لانچ باکس، ریتش باترا، ۲۰۱۳) اشعار و جملات و عبارات در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود مردمان را دیدم شهرها را دیدم دشت ها را ، کوه ها را دیدم آب را دیدم، خاک را دیدم نور و ظلمت را دیدم و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم (سهراب سپهری) ============= ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد  در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد (حزین لاهیجی) ============= آواز تیشه امشب از بیستون نیامد  شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد (منتسب به حزین لاهیجی) سایر سامسارا (در آیین بودایی و هندوئیسم چرخه بی‌آغاز تولد مکرر و مردن دوباره و وجود دنیوی در جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. چیزی که تا آنجا که ممکن است باید از آن گریخت. که شخص بودا با آن مخالف بود ولی بعدها در شاخه ای از این آئین که از هندوئیسم تاثیر پذیرفته بود و عملکرد آنرا تحت عنوان کارما و چرخه زندگی را با نام تناسخ پذیرفتند، نقطهٔ مقابل سامسارا یا دنیایی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم، نیروانا است که هدف کردار بودایی رسیدن به نیرواناست) ============= ناماسته (یا نمسکار در هند و نپال به معنی خوشامدگویی و سلام کردن است. ناماسته علاوه بر معنی متداول آن مفهومی مذهبی نیز دارد که عبارت است از «من به آن ذره خدایی که در توست تکریم می‌کنم)

    1h 25m
  7. 11/11/2025

    قسمت پنجاه و یکم، آذرخش مکری، رشید کاکاوند

    اکنون ادامه دارد.. قسمت پنجاه و یکم از فصل اول مهمان: آذرخش مکری با حضور: رشید کاکاوند  معرفی پادکست دارکساید  https://castbox.fm/ch/6905602 کتاب و سایر انتشارات چیزی به نام تنبلی وجود ندارد (دون پرایس، ناهید سپهرپور، نشر مون) وقتی هیچ چیز کافی نیست ( جنیفر برهنی والاس، سحر رمضانی یاهوئی، کتاب خوانا) کتاب انعطاف پذیری هیجانی (سوزان دیوید، سوما فتحی، انتشارات میلکان) کتاب امید (خورخه ماریو برگولیو پاپ فرانسیس، ترجمه محمود قلی پور، انتشارات هرمس) شخصیتها (شاعر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، خواننده، موسیقدان ….) دکتر آذرخش مکری(روان پزشک) زهرا نعمتی (،عضو تیم‌ملی تیراندازی با کمان بانوان معلول ایران، برنده مدال طلا و برنز پارالمپیک لندن ۲۰۱۲، مدال طلا پارا المپیک ریو ۲۰۱۶، مدال طلا پاراالمپیک ریو ۲۰۲۰،جایزه ورزشکار برتر پارالمپیک لندن، مدال طلا بازی های آسیایی گوانژو ۲۰۱۰، طلا مسابقات ۲۰۱۱ ایتالیا، طلا مسابقات ۲۰۱۲ چک، طلا مسابقات ۲۰۱۳ تایلند، طلا مسابقات ۲۰۱۵ تایلند، نقره مسابقات ۲۰۲۱ چک، طلا مسابقات آسیایی ۲۰۱۴ اینچئون، نقره بازی های پارا آسیایی ۲۰۱۸ جاکارتا، زاده ۱۳۶۴ ه.خ)  سید جلال الدین عضد یزدی (معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری) اشعار و جملات و عبارات نگارا! با هواداران ز بیزاری چه می‌گویی  چو زلفت با گرفتاران چه سر داری، چه می‌گویی  مرا گفتی به دشواری بده جان در فراق من  سخن گفتی و جان دادم به دشواری چه می‌گویی اگر چشم ترا گویم که بیمارم دلم گوید  حکایت پیش بیماران ز بیماری چه می‌گویی طبیبم گفت سنبل بو، که درد دل شود ساکن  الا ای طرّه جانان! تو عطّاری چه می‌گویی دلا! هر لحظه می‌گویی که ترک یار می‌گیرم زهی یارا چه می‌گویم زهی یاری چه می‌گویی مرا گفتا که من صد ره ز تو بی‌خودترم زین مِی مرا هشیار خواندی هیچ پنداری چه می‌گویی؟ (عضد یزدی) =========== کس نیست که تا بر وطن خود گرید بر حال تباه مردم بد گرید  دی بر سر مرده‌ای دوصد شیون بود امروز یکی نیست که بر صد گرید (کمال اصفهانی) =========== آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری  آواز خوشت نیز شنیدن نگذاری از من طمع صبر چنان است که ماهی  از آب برآری و طپیدن نگذاری بگذار که از باغ تو یک میوه بچینم  گردد تلف آن میوه که چیدن نگذاری آه از دل آن مرغ که در قید تو افتد  هم کشتن او بِهْ که پریدن نگذاری خلقی چو جلال آمده تا روی بیند  آن چهره بود حیف که دیدن نگذاری (عضد یزدی) =========== اینک من و این باغ به گلگشت روانیم  تجریش و تماشاگه ِ پل، گو همه دربند (اخوان ثالث) ========== قدرت چو نیست، مردن از زندگیست خوشتر  صد بار سر بریده، بهتر ز پر بریده (کلیم) ========== ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را  اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را «سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»  ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را (سعدی) =========== دردی از هجر تو دیدم، که ندیدم هرگز  و آنچه این بار کشیدم، نکشیدم هرگز کامم این بود که در پای تو میرم روزی  مُردم از حسرت و این کام ندیدم هرگز  بهر تو بس که شنیدم سخن ناخوش خلق  وز تو روزی سخن خوش نشنیدم هرگز باغبانا! مکن از گوشه باغم بیرون  که من از باغ تو یک میوه نچیدم هرگز منم آن بلبل عاشق که چو مرغ خانه  بر درت ماندم و جایی نپریدم هرگز جان شیرین ز فراقت به لب آمد چو جلال  کز می وصل تو جامی نچشیدم هرگز (عضد یزدی) ========== ای دوست! جهان دمی ست و آن دم هیچ است  بر عمر مبند دل، که آن هم هیچ است  گر تو دهن و میان جانان بینی  معلوم تو گردد که دو عالم هیچ است (عضد یزدی) ========== زد شمع جهان بر دل من دی ناری  در سوز و گداز از آن شدم دیناری  گفتا: که به بی دلی شدی دیناری  گفتم که شدم بیدل و بی دین آری (عضد یزدی) ========== بتا بستان زمستان می زمستان  بتابستان زمستان می تو مستان!

    2h 15m

Ratings & Reviews

5
out of 5
17 Ratings

About

"نسخه کامل، بدون حذفیات و با شرح کامل" اکنون...» یک برنامه گفت وگومحور و متفاوت است که با اجرای سروش صحت شما را به سفری به عمق تجربیات انسانی و جهان کتاب ها، فیلم ها، موسیقی ها و... می برد. این برنامه با دعوت از مهمانانی برجسته از دنیای هنر، ادبیات، فلسفه، شعر، علم، ورزش و... ، به لحظات تأثیرگذار زندگی می پردازد. اینجا در "اکنون..." زندگی کمی دیروز، اندکی فردا و خیلی امروز است. 
این پادکست برای هواداران این برنامه آپلود می گردد.. 
اکنون ادامه دارد.. برای حمایت از برنامه لطفا حتما اکنون را در فیلیمو تماشا کنید https://www.filimo.com/m/149231 t.me/aknoon_talks

You Might Also Like