Komod Divari (کمد دیواری)

Soheil Fadayi

یه روزی دو تا رفیق قدیمی، همونایی که از نیمکتای خاک خورده راهنمایی باهم قد کشیده بودن، دلشون خواست یه گوشه دنج واسه خودشون بسازن؛ دور از این همه سروصدا، جایی که صداشون بلندتر شنیده بشه. قرارشون این بود قصه بگن… قصه‌هایی که باید یه روزی شنیده می شدن یکی رفت تو دل کمدی کهنه، جایی که بوی چوب و کتابای زردشده با گرمای نفساش قاطی می‌شد. بین لباسا، با یه چراغ کوچیک و میکروفنی ساده، قصه‌هاشو زمزمه کرد. اون یکی، فرسنگ‌ها دورتر، نشست پشت میزی که همه دنیاش بود. .و تو دل هیاهوی دنیا، «کمد دیواری» شکل گرفت .با کتابخوانی شروع کردیم .کمد دیواری هر شنبه و سه شنبه منتشر می شود

About

یه روزی دو تا رفیق قدیمی، همونایی که از نیمکتای خاک خورده راهنمایی باهم قد کشیده بودن، دلشون خواست یه گوشه دنج واسه خودشون بسازن؛ دور از این همه سروصدا، جایی که صداشون بلندتر شنیده بشه. قرارشون این بود قصه بگن… قصه‌هایی که باید یه روزی شنیده می شدن یکی رفت تو دل کمدی کهنه، جایی که بوی چوب و کتابای زردشده با گرمای نفساش قاطی می‌شد. بین لباسا، با یه چراغ کوچیک و میکروفنی ساده، قصه‌هاشو زمزمه کرد. اون یکی، فرسنگ‌ها دورتر، نشست پشت میزی که همه دنیاش بود. .و تو دل هیاهوی دنیا، «کمد دیواری» شکل گرفت .با کتابخوانی شروع کردیم .کمد دیواری هر شنبه و سه شنبه منتشر می شود