بیژن الهی

شهروز کبیری

اینجا شعرهای بیژن الهی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

Episodes

  1. 10/21/2025

    بیژن الهی | دفن سراشیب‌ها

    ▨ شعر: به سلمی (دفنِ سراشیب‌ها) ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ حامی‌ی دور بوده‌ام از نورْ حالتی قدرتی داشته‌ام  آری چون مردگان که قادرند ولی نه جُز به لطافتی حامیند اگر پا سَرْشان نه جُز چُو علف بُگْذاری راه از میانِ علف گرفته‌ام که راه پوش و راه افزاست: راه‌های فراوانِ رفته‌ام که بُرده‌ام به جا و نبُرده‌ام هیچ جا اما عزیزم سَلْما می‌خواستم کجا رسید کنار این همه هرزابها که سفر می‌کنند و برق می‌زنند که برق می‌زنند در قلبِ علفها و ناپدید… مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها نَمی از بارانها به من رسد اما سیلابه‌اش از سر گُذَر کند مثل عمری که داشتم. ▨ از کتاب «دیدن»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی۱۹۹  سروده شده در نوروز ۱۳۵۱، باغ وکیل آباد  ───────♪ ─────── بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نمانَد.

    بیژن الهی | دفن سراشیب‌ها
  2. 10/20/2025

    بیژن الهی | چه خبر؟ (مَناعی)

    ▨ شعر: چه خبر؟ (مَناعی) ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ موسیقی: بداهه‌‌نوازی سهراب پورناظری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری. جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا.  گوشه زد با ستاره‌ی سحری.  چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید  تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر  از زمینْ رازِ آسمان نچشید.  تازه شد داغِ لاله‌های تری.  چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو.  لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد،  تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو  نازْمستی کنند و جلوه‌گری.  چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب.  سپر افکند هر زبان‌آور:  قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب  چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟  چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید،  از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛  نَحْل پوسید و جز غبار ندید  کس بر اوراقِ بوستان اثری.  دودِ دل تا برآوَرَد شبنم، از نظر رفت و یادِ غنچه نماند. شُکْرُلله که از صفای اِرَم  سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری.  قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز. چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن  همه رفتند و چون برآمد نَغْز عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری، دنیا تَیْه بود و بی سر و ته، «خانه آبادِ» گفت و دید و شنید  شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه  مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری. ▨ از کتاب حلاج الأسرار (اخبار و اشعار)، نشر بیدگل، صفحه ۱۵ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بیژن الهی در یادداشت این قطعه آورده است؛ مناعی جمع «منعی»، به معنی خبر ِمرگ «مناعی ما (کارِ 1361) نه ترجمه‌ست، نه تعبیه؛ گردانه‌ست، به معنی موسیقائیِ لفظ، روی قطعه‌یی با قوافیِ میمی (أنعی الیک...) که حلاج در آخرین شب ِزندان، بعد آخرین راز و نیاز بر زبان راند در حضور ِ دو کس که یکی خادم ِِایام ِ حبس بود و یکی مرید و ملاقاتی

    بیژن الهی | چه خبر؟ (مَناعی)
  3. 10/16/2025

    بیژن الهی | آزادی و تو

    ▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــــــــ به تصویر درختی که در حوض زیر یخ زندانی‌ست چه بگویم؟ من تنها سقف مطمئنم را پنداشته بودم خورشید است که چتر سرگیج‌هام را همچنان که فرو نشستن فواره‌ها از ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد – در حریق باز می‌کند؛ اما بر خورشید هم برف نشست. چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌ها که کالاشان جز آب نیست – آبی که می‌خاست باران باشد – و بادبان‌هاشان را خدای تمام خداحافظی‌ها با کبوتران از شانه‌ی خود رم داده‌ست؟ ▨ بیژن الهی از کتاب شعر «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۱۱۱ ───────♪ ─────── بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند

    بیژن الهی | آزادی و تو
  4. 09/26/2025

    بیژن الهی | بر آب (آدم‌های بهاری)

    ▨ شعر: بر آب (آدم‌های بهاری) ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ___________ آدم‌های بهاری. چه می‌کنید با برگی که خزان دوست بدارد؟ چه می‌کنید با پروانه‌یی که به آب افتد؟ از سر هر انگشت پروانه‌یی پریده ست. پروانه‌ی کدام انگشت تشنه بود؟ پروانه‌ی کدام انگشت به آب می‌میرد؟ من بارها اندیشیده‌ام من خزان و برف را پیاده پیموده‌ام پیشانی بر پای بهار سوده‌ام که معیار شما نیست. آدم‌های بهاری. برگ خشک  که از خود راندید شاید عزیزترین برگ فصل باشد بر این آب سپید شاید آخرین امید پروانه باشد. ▨ بیژن الهی - از کتاب «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۳۰ سروده شده به سال ۱۳۴۳ ───────♪ ─────── بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند

    بیژن الهی | بر آب (آدم‌های بهاری)

About

اینجا شعرهای بیژن الهی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk