اسماعیل خویی | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای اسماعیل خویی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

Episodes

  1. Jun 17

    اسماعیل خویی | امشب

    ▨ نام شعر: امشب (غزلواره‌ی شماره ۱۰) ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ موسیقی: کیهان کلهر، آلبوم شهر خاموش ▨ نقاشی پرتره‌ی پوستر: اثر امیرمحمد قاسمی‌زاده ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ امشب نمی‌دانم چه باید کرد امشب کسی در خانه‌ی من نیست گیرم، برون از من  تاکِ شب از انگورِ صدها کهکشان پر بار گیرم خُم مهتاب هم سرشار من با که نوشم دُردِ شادی یا غم خود را وقتی که مستی چون تو هم‌پیمانه‌ی من نیست؟ دیروزها وقتی که شب می‌شد من تازه با صد بامدادِ تازه در جانم آغاز می‌گشتم روزِ سیاهِ نابه‌سامان را  چون خواب تاریک پریشانی نوردیده سوی نوازش، سوی آرامش سوی نگاه و خنده‌ی تو باز می‌گشتم اما امشب شبِ بی‌روزنی در من تنها، تهی، تاریک، گسترده‌ست امشب نمی‌دانم چه باید کرد وین تیره‌ی دل‌سرد با من نمی‌دانی چه‌ها کرده‌ست با من نمی‌دانی چه‌ها کرده‌ست با من نمی‌دانی چه‌ها کرده‌ست ▨  اسماعیل خویی

    اسماعیل خویی | امشب
  2. Jun 14

    اسماعیل خویی | وقتی که من بچه بودم

    ▨ نام شعر: وقتی که من بچه بودم ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ وقتی که من بچه بودم پروازِ یک بادبادک می‌بردَت از بام‌های سحرخیزیِ پلک تا نارنج‌زارانِ خورشید آه آن فاصله‌های کوتاه وقتی که من بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار می‌داد و اشک‌های درشتش از پشت آن عینک ذره‌بینی با صوت قرآن می‌آمیخت وقتی که من بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود و جیرجیرک شب‌ها در متن موسیقیِ ماه و خاموشی ژرف آواز می‌خواند وقتی که من بچه بودم لذت خطی بود از سنگ تا زوزۀ آن سگِ پیرِ رنجور آه آن دست‌های ستمکارِ معصوم {مظلوم} وقتی که من بچه بودم می‌شد ببینی آن قمری ناتوان را که بالش زین سوی قیچی با باد می‌رفت می‌شد آری می‌شد ببینی و با غروری به بی‌رحمی بی‌ریایی تنها بخندی وقتی که من بچه بودم در هر هزاران و یک شب یک قصه بس بود تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد وقتی که من بچه بودم زور خدا بیشتر بود وقتی که من بچه بودم بر پنجره‌های لبخند اهلی‌ترین سارهای سرور آشیان داشتند. آه! آن روزها گربه‌های تفکر چندین فراوان نبودند وقتی که من بچه بودم مردم نبودند وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود ▨  اسماعیل خویی ــــــــــــــــــــــــ پی‌نوشت اول: این شعر با صدای فرهاد مهراد و در آلبوم برف، اجرا شده است. پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    اسماعیل خویی | وقتی که من بچه بودم
  3. Jun 13

    اسماعیل خویی | جهان در صدای تو آبی‌ست

    ▨ نام شعر: جهان در صدای تو آبی‌ست ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ موسیقی متن: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ صدای تو را دوست دارم‏ صدای تو از “آن” و از جاودان می‌سراید صدای تو از لاله‌زاران که بر باد صدای تو از نوبهاران که در یاد می‌آید.‏ صدای تو را، رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم‏ ‏ صدای تو‏ از آن سوی شور از پشت بیداد می‌آید، و جان ِدل ِمن، دلِ جانم از آن به فریاد می‌آید صدای تو اندوه خیام را دارد در آن دم که چون کهکشان، ابری از ماهتاب و ستاره‏ نوای غزل‌های حافظ بر آن، شادخواران و اندوه‌گزاران، ببارد، بشارد صدای تو، اندوهِ شاد صدای تو را دوست دارم ‏ مخالف‌سُرای همایون و بیداد!‏ صدای تو در پرده‌ی دلکشِ شور زیباست و بر موج‌زارانِ دشتی،‏ و بر اوج‌سارانِ ماهور و در هرچه گوشه‌ست از هر چه پرده‌ست حریر صدایت به تحریر، ‏چو بر صیقل برکه‌ها بازی نور، زیباست ‏ صدای تو هم‌بفتی از مخملِ آب و از طعم آتش‏ صدای تو، چون روح آیینه بی‌خش و بی‌غش‏ جهان در صدای تو آبی ست‏ و زیر و بم هر چه از اصفهان در صدای تو آبی ست‏ و هر سُنت از دیرگاهان و هر بدعت از ناگهان در صدای تو آبی ست‏ و نو می‌شود کهنه، وقتی که از پنجره‌ی حنجره‌ی تو‏ گذر می‌کند‏ و تالارِ پژواک را در دل و جان تو به صد چلچراغ از برافروختن چو تالار آیینه، از چار سو شعله‌ور می‌کند‏ به هر گاهی از خوش ترین‌های بی‌گاه‏  صدایت چو قالیچه‌ای نور ‏می‌آید و زین آسمان ترشروی مرا می‌رباید، مرا می‌برد دور‏ سوی مخملستان ژرف پگاه‌آسمانِ نشابور‏ ‏ صدای تو بیداد اندوه در شور شادی صدای تو فریاد زنجیر و گلبانگ آزادی من‏ صدای تو آوای آبادی من‏ صدای تو هیهای ویرانی من‏ صدای تو معنای ایرانی من‏ صدای تو… ‏ ای دوست!‏ ای من!‏ کجایی؟ ...

    اسماعیل خویی | جهان در صدای تو آبی‌ست
  4. Jun 10

    اسماعیل خویی | اخوان جان

    ▨ نام شعر: اخوان جان ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ پیرِ جاوید، چو امید جوانم، اخوان جان ای دلِ شعر من ای جان جهانم، اخوان جان عادت است این «اخوان جان»ام خواندنت، که با من نیز نزدیک‌تری از اخوانم، اخوان جان نه همان طفلِ دبستان تو بودم به جوانی به کهنسالیِ خود نیز همانم اخوان جان پیرِ شعری و به پیری اندر قِبَل‌ات من همچنان کودککی ابجدخوانم اخوان جان شیر مادرت حلال! ای پدر پارسیِ من زان که تو واژه نهادی به زبانم اخوان جان پیش تو ای هنرستانِ سخن، دانشَکِ من تا بدان جاست که دانم که ندانم، اخوان جان نهر شعری که روانی به سوی بحرِ معانی موجکت من که به پای تو روانم اخوان جان عطری (بادی) از باغِ خدایی که روان بر دل مایی گرد راهت به سَرِ مژّه نشانم اخوان جان با من از مرگ خود ای دوست خدا را که مزن دم جانِ دل باشی، مشکن دلِ جانم اخوان جان سیلیِ سیل بلا را همه‌تن رخ به مدارا بر لب بحر فنا راغم خورانم اخوان جان (این مصرع بعدا در کتاب اینگونه منتشر شده: از همه سوی و به هر لحظه خورانم اخوان جان) چون یکی صخره‌ی صَمّاء به شکیبایی‌ام اما کِی بود طاقت این موجِ گرانم اخوان جان داغِ صد موجِ برادر به جگر دارم و دیگر داغِ دریای پدر را نتوانم اخوان جان من و تو چون تن و جانیم، بِزی دیر و بمان خوش تویِ جان تا منِ تن نیز بمانم اخوان جان اندر این غربت نه‌م آب گوارنده نباشد نه ز هواهای عَفِن در خفقان

    اسماعیل خویی | اخوان جان
  5. Jun 6

    اسماعیل خویی | رباعیات | بخش اول

    ▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش اول ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ دو بیتی‌هایی که در این بخش می‌شنوید، عمدتا به افتخار مهدی اخوان ثالث (م.امید) و دیدن دوباره‌ی او سروده شده است. ــــــــــــــــــــــــ گفت آزادی، گفتمش میرِ من است گفتا شادی، گفتم اکسیرِ من است گفت آینده، گفتم آنک پسرم گفتا که امید، گفتم او پیرِ من است ▨  جان‌پاره‌ی دل‌نوازی از میهنِ من می‌آید و جان فزاید اندر تنِ من می‌آید و من چنان به خود می‌آیم که انگار به من باز می‌آید منِ من ▨  نه‌ز حشمت و نه‌ز حکمت و نه‌ز جادوی ما کز لطفِ خود است رامِ ما آهوی ما نومیدی ما لاف و گزاف است و دروغ وقتی که امید خود می‌آید سوی ما  ▨  یک دشت مزار و جانِ غم‌باره‌ی من آن میهن من، این منِ آوراه‌ی من با این همه تا امید باشد، گو باش صد خنجر زخم و دلِ صد پاره‌ی من ▨  خورشید اگرچه ناپدید آمده است یک گوشه از آفاق سپید آمده است گوید دل من که: ناامید آمده‌آم گویم: دلِ من مگو! امید آمده است! ▨  نیمی بیم است زندگی، نیم امید زاید ز امید بیم و، از بیم امید ور زان که خلاف آمدِ این می‌جویی بنگر که من آمدم پس از میم امید ▨ اسماعیل خویی

    اسماعیل خویی | رباعیات | بخش اول

About

اینجا شعرهای اسماعیل خویی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk