علی‌اکبر یاغی‌تبار

شهروز کبیری

اینجا شعرهای علی اکبر یاغی تبار را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکست‌های فارسی، به شنوتو مراجعه کنید. Hosted on SHENOTO

  1. Jul 4

    علی اکبر یاغی‌تبار | وصیت

    گُل به گِل، دریا به طوفان، من به انسان مبتلا من به انسان مبتلا، انسان به نسیان مبتلا خانه، خنجر؛ شانه، خنجر شد؛ مرا در بر گرفت شانه ی همخانه خنجر شد؛ مرا در برگرفت از دل افتادم که بیدل ها به من آویختند «ساحل آشفته ی ما را به دریا ریختند» از دل افتادیم و بیدل ها به ما آویختند «کار دنیا بس که مهمل بود عقبا ریختند» من خداوند جهان بودم؛ نفهمیدیدم آه! جان جان جان جان بودم؛ نفهمیدیدم آه! واج واج هستِ من دستِ مصیبت نامه ها این مصیبت نامه سرخطِّ وصیت نامه ها پشت بغض این وصیت نامه خیلی حرف هاست پشت خیلی حرف ها هم روی صحبت با شماست من که جان کندم به خوناب جگر غسلم دهید با سرشک چند طفل بی پدر غسلم دهید من که رفتم از سجلّ همسرم پاکم کنید من که رفتم در کنار مادرم خاکم کنید «کنت کنزاً مخفیاً» در زیر پای این و آن من فرو می ریزم اما شهپدر خون جوان یک درخت از دفترت کم کن بیابانت به راه یک بهار از باورت خم کن زمستانت به راه «کنت کنزاً مخفیا» در زیر پای شهپدر من تبار ازگریه بردم؛ شهپدر از ده پدر «استخوانم سرمه شد» سیمرغ قافم خسته است تنگدستی، وسعت مشرب به نافم بسته است من که رفتم از من و کفر من ایمانی بساز از خداوندی که ما بودیم دکانی بساز اژدهای هفت سر روییده است از شانه ام افعی هفتادسر از شانه ی همخانه ام چل چراغ از چل طرف نور و به ظلمت مبتلا دامن امن جهان و من به وحشت مبتلا دارد از کف می رود بعد از تو مولانای من بوی الرحمن بلند است از من و دنیای من ای به جان افتاده ای پیوسته در تخریب من من به ویرانی نظر دارم نه ویرانی به من قفل رفتن می زنم البته بر درهای خود پای می کوبم ولی بر گور باورهای خود خواب رفتن دیده ام تعبیر آن جز گور نیست برف دیدم برف می دانم که جز کافور نیست عهد بستم بسته باشم چون خود و درهای خود زندگی را دوست می دارم ولی منهای خود ... Hosted on SHENOTO

    علی اکبر یاغی‌تبار | وصیت
  2. Jul 4

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | فَاَمّا

    "‌‌ فَاَمّا ... " قدم رنجه کن تا سرانجام کار مریدان پیر جنون را ببینی نخستین رکب خورده ی آخرین دست خون را ببینی به خاکم بیا تا به پادافره طالع سرنگون و دل غرق خونم فرارستن این همه لاله ی واژگون را ببینی... فآمّا من ازپیش از آغاز خلقت خمار تو بودم رکب خورده ی آخرین دست خون قمار تو بودم سه ده قرن قبل از ازل بود و از هر دو بیعت گرفتند تو بیعت شکستی و من تاابد سر به دار تو بودم تلاونگ صبح ازل بود؛ زن درتو خون گریه می کرد نماشون شام ابد رفت و من یار غارتو بودم دو افسانه قبل از هبوط پدر از تو دم می گرفتم خدا گرم کار خدایی و من گرم کار تو بودم تلاونگ صبح ازل خواهر از آتش عشق می سوخت سه خط قبل قتل برادر، من آتش بیار تو بودم نخستین برادرکشی در حضورخدا ثبت می شد خدا دستیار پدر بود؛ من دستیار تو بودم سحرگاه روزی که سقراط با شوکران پنجه می زد من آزرده جان از زبان چنان زهر مار تو بودم همان شب که احمد به معراج می زد؛ دقیقا همان شب من افکنده ی رأفت تیغه ی ذوالفقار تو بودم.... تلاونگ صبح ازل در نماشون شام ابد ریخت من امّا هنوز و هنوز و هنوز و هنوز و هنوز و... - دچار تو (هستم) #علی_اکبر_یاغی_تبار Hosted on SHENOTO

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | فَاَمّا

About

اینجا شعرهای علی اکبر یاغی تبار را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکست‌های فارسی، به شنوتو مراجعه کنید. Hosted on SHENOTO