Chattanooga | Podcast

Golnar | Sepehr

هر شهری یه پاتوق داره… یه گوشه‌ی دنج، یه میز قدیمی، یه دیوار ترک‌خورده که انگار قصه‌ها کنارش ته‌نشین شدن. یه زمانی، تو دل تهران، جایی بود به اسم چاتانوگا. ما اون‌جا نبودیم، ولی صداش، حال‌وهواش، اون گفت‌وگوهای گرم، هنوز تو خاطره‌ی خیلیا زنده‌ست. و ما هم خواستیم یه پاتوق بسازیم — یه چاتانوگای امروزی. نه با میز و صندلی، با صدا و قصه. یه جایی برای مکث… برای فکر کردن… برای شنیدن.

  1. Oct 9

    Chattanoga-E15- حرمت داری!

    هر شهری یه پاتوق داره، جایی که آدم‌ها دور هم جمع می‌شن، حرف می‌زنن، بحث می‌کنن، خاطره تعریف می‌کنن و گاهی هم سر چیزایی که فکر می‌کردن خیلی واضح و مشخصه، به نتیجه‌های عجیبی می‌رسن. ما هم اینجا توی چاتانوگا دور هم جمع می‌شیم تا درباره چیزایی حرف بزنیم که یه جایی از زندگی‌مون باهاشون برخورد کردیم؛ از خاطره و آدم و شهر گرفته تا عادت‌ها، رابطه‌ها و چیزهایی که شاید خیلی وقت‌ها بدون اینکه حواسمون باشه، روی رفتارمون اثر گذاشتن. امروز می‌خوایم درباره یه عبارت خیلی آشنا حرف بزنیم؛ «حرمت نگه داشتن». از همون بچگی یادمون دادن که باید حرمت بزرگ‌تر رو نگه داریم. جواب ندی، بحث نکنی، حرفش رو قطع نکنی… چون بزرگ‌تره. ولی واقعاً بزرگ‌تر بودن یعنی چی؟ یعنی هرچی گفت باید قبول کنیم؟ مخالفت کردن می‌شه بی‌احترامی؟ و اصلاً این چیزی که ما بهش می‌گیم حرمت، کجاش احترامه و کجاش اطاعته؟ امروز ما دوباره کنار هم نشستیم تا درباره همین مرز باریک حرف بزنیم؛ اینکه حرمت نگه داشتن از کجا یه رفتار سالم و محترمانه‌ست و از کجا ممکنه تبدیل بشه به چیزی که دیگه اسمش احترام نیست. به قسمت پونزدهم چاتانوگا خوش اومدین

  2. Sep 25

    CHATTANOOGA-E14-وسواس

    هر شهری یه پاتوق داره؛ جایی که آدم‌ها مدام بهش برمی‌گردن، چون اونجا براشون آشناست، حالشون رو بهتر می‌کنه یا کمکشون می‌کنه برای چند ساعت از شلوغی بیرون فاصله بگیرن. انگار توی زندگی هرکدوممون هم یه‌سری پاتوق درونی هم وجود داره؛ پاتوق‌ها همون کارهایی هستن که بارها بهشون برمی‌گردیم و کم‌کم بخشی از روزمره‌مون می‌شن. مثلاً یکی تا موسیقی پلی نکنه، نمی‌تونه کارش رو شروع کنه. یکی باید موقع غذاخوردن حتماً یه فیلم، سریال یا ویدیوی یوتیوب جلوش باشه. یکی هر چند دقیقه یک‌بار گوشی‌ش رو چک می‌کنه، حتی وقتی می‌دونه هیچ پیام تازه‌ای نداره. برای بعضی‌هامون هم خوابیدن، رانندگی‌کردن یا حتی فکرکردن، بدون یه کار مشخص کنار اون سخت می‌شه. شاید اولش این کارها رو فقط برای لذت بیشتر انجام می‌دادیم. موسیقی باعث می‌شده کارکردن قابل‌تحمل‌تر بشه، سریال نمی‌ذاشته موقع غذاخوردن حوصله‌مون سر بره یا چک‌کردن گوشی برای چند لحظه ذهنمون رو از چیزی که درگیرمون کرده دور می‌کرده. ولی یه جایی ممکنه مرز بین «دوست دارم انجامش بدم» و «باید انجامش بدم» کم‌رنگ بشه. حالا سؤال اینه که می‌شه اسم این رفتارها رو وسواس گذاشت؟ یا این‌ها فقط عادت‌هایی هستن که با زندگی روزمره‌مون گره خوردن؟ از کجا می‌فهمیم یه کار هنوز انتخاب خودمونه و از کجا تبدیل شده به چیزی که نبودنش کلافه‌مون می‌کنه؟ اصلاً چیزی به اسم وسواس سالم وجود داره؟ و چه زمانی رفتاری که برای خودمون کاملاً عادیه، از نگاه بقیه وسواس‌گونه به نظر می‌رسه؟ توی این قسمت می‌خوایم درباره‌ی پاتوق‌های شخصی خودمون حرف بزنیم؛ عادت‌هایی که حالمون رو بهتر می‌کنن، کارهایی که بدون اون‌ها تحمل بعضی موقعیت‌ها برامون سخت می‌شه و رفتارهایی که شاید خودمون باهاشون مشکلی نداشته باشیم، اما شاید اطرافیانمون رو حسابی کلافه کرده باشن.

  3. Aug 28

    Chattanoga-E12-دیده شدن(بخش اول)

    دیده شدن، شاید یکی از ساده‌ترین خواسته‌های آدمیزاد باشه؛ اما گاهی رسیدن بهش، سخت‌ترین کار دنیاست. دقیقا شبیه به صدای آمبیانسی که در ابتدا از بازار شنیدیم ؛ ما هر روز از کنار آدم‌های زیادی رد می‌شیم و به این هیاهوی شهری گوش میدیم. آدم‌هایی که می‌بینیم، اما نمی‌شناسیم. و آدم‌هایی که شاید سال‌ها کنارمون زندگی می‌کنن اما واقعاً نمی‌بینیمشون و اونجوری که باید بهشون گوش نمیدیم … این موضوع در دو قسمت منتشر می‌شه، چون دیدیم بعضی حرف‌ها را توی این زمان جا نمیشه از طرفی هم دوست داشتیم برای قسمت دوم،  صدای شما را هم بشنویم. اگر بعد از شنیدن این اپیزود چیزی درباره‌ی موضوع اینبار توی ذهنتونه که دوست دارید با ما و بقیه‌ی شنونده‌ها به اشتراک بذارید، یک ویس ۲ تا ۳ دقیقه‌ای برای ما بفرستید؛ مثل همیشه از طریق دایرکت یا تلگرام. از تجربه‌تون بگید، از چیزی که هیچ‌وقت درباره‌ش حرف نزدید، یا حتی فقط از اینکه «دیده شدن» برای شما چه معنایی داره. قراره قسمت سیزدهم چاتانوگا، با صدای شما کامل‌تر بشه.

  4. Jul 17

    Chattanooga | E09 - زنگ تفریح!

    این بار می‌خوایم درباره چیزی حرف بزنیم که احتمالاً همه فکر می‌کنیم خوب می‌شناسیمش، اما وقتی از خودمون می‌پرسیم «آخرین باری که واقعاً تفریح کردم کی بود؟»، جواب دادن بهش اون‌قدرها هم ساده نیست. تفریح برای هرکسی یه معنی داره؛ برای یکی سفره، برای یکی چند ساعت نشستن با دوستاش توی یه کافه، برای یکی کتاب خوندنه و برای یکی فقط اینکه چند ساعت هیچ کاری نکنه. اما انگار هرچی جلوتر اومدیم، تفریح هم تبدیل شده به چیزی که باید براش وقت پیدا کنیم، پول کنار بذاریم، برنامه بچینیم و گاهی حتی آخرش بیشتر از قبل خسته برگردیم. توی این اپیزود می‌خوایم درباره این حرف بزنیم که اصلاً تفریح چه نقشی توی زندگی داره، چقدر تحت تأثیر شرایط اقتصادی قرار گرفته، آیا بدون خرج کردن هم می‌شه ازش لذت برد، و اینکه چرا بعضی وقت‌ها احساس می‌کنیم حتی خوش گذروندن هم از یادمون رفته. این بار تنها نیستیم؛ آرمان و ارشیا کنارمون هستن و قراره هرکدوم از زاویه نگاه خودشون وارد این گفت‌وگو بشن و تجربه‌ها و نظرهاشون رو با ما و شما به اشتراک بذارن.

About

هر شهری یه پاتوق داره… یه گوشه‌ی دنج، یه میز قدیمی، یه دیوار ترک‌خورده که انگار قصه‌ها کنارش ته‌نشین شدن. یه زمانی، تو دل تهران، جایی بود به اسم چاتانوگا. ما اون‌جا نبودیم، ولی صداش، حال‌وهواش، اون گفت‌وگوهای گرم، هنوز تو خاطره‌ی خیلیا زنده‌ست. و ما هم خواستیم یه پاتوق بسازیم — یه چاتانوگای امروزی. نه با میز و صندلی، با صدا و قصه. یه جایی برای مکث… برای فکر کردن… برای شنیدن.