نصرت رحمانی | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای نصرت رحمانی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

Episodes

  1. نصرت رحمانی | شیرین

    1d ago

    نصرت رحمانی | شیرین

    ▨ نام شعر: شیرین ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ شیرین! سوگلیِ عشق بالا بلند گیسو کمند از لابلای جنگلِ مژگانم از ماورای منشورهای سرشکم رنگین‌کمانِ پیکر عریانت تطهیر می‌کند امواجِ چشمه را !شیرین جامِ شرابِ پیر ای طاقه‌ی حریر این چشمه‌سار، راهی دراز بریده از شیب تا نشیب پریده تا مرمرِ بدنت را در بازوان تشنه کشیده قلبش با قلب تیشه‌ی فرهاد بی‌شکیب تپیده بنگر به چشمه‌سار فریادِ آتش است خون‌خورده‌تیشه‌ای با صخره‌های سخت به حال نیایش است زیبایی‌ات مدام به حدّ ستایش است از قطره تا حباب از برکه تا سراب خواهانِ خواهش است چون بیستون که زیرِ تیشه‌ی فرهاد در کارِ کاهش است شیرین! قفلِ طلایی ای بازتابِ رهایی جامِ چهل‌کلید بخت‌گشایی زیبایی‌ات در تابِ نظم نظامی نیست در اعتبارِ حرمتِ زیبایی‌ات کلامی نیست سرخِ لبت، آویزبندِ هیچ پیامی نیست شیرین! ای لای‌لایِ باد آوازهای تیشه‌ی فرهاد راه گریز نیست جای ستیز نیست مشکن مرا هشدار... هان! پرویزِ تاجدار تیرش گذشت از چله‌ی کمان اما صدای شیهه‌ی شبدیز رعد است و برق بر تار و پود خرمنِ رویایم ای نازنین‌ترین در کارِ مرگ نیز شکیبای‌ام ای وایِ من ای وای وای به شب‌هایم شیرین عشق است و زخم زخم است و خون خونابه و جنون دیگر نه کوه مانده، نه اندوه دیگر نه عشق مانده و نه مرگ، پر شکوه دیگر نه بیستونی و نه لذّتِ ستوه وقتی دلی نمانده برای عشق با من بگوی بر فرقِ خود بکوب گلتاج و تیشه را اینک منم فرهاد کوهکن فوّاره‌ای بلند و رنگین‌کمانِ نور {خون} ▨ نصرت رحمانی ــــــــــــــــ پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد.

    5 min
  2. نصرت رحمانی | زمزمه‌ای در محراب

    09/15/2025

    نصرت رحمانی | زمزمه‌ای در محراب

    ▨ نام شعر: زمزمه ای در محراب ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ در غریبِ شبِ این سوخته‌دشت من و غم، آه... چه بر من بگذشت   کاروان گم شد و خاکستر ماند کرکسِ پیرِ دلِ من می‌خواند:   «ای عطش، در رگ من جاری باش شعله زن، دودم کُن، کاری باش   رگ غم‌سوخته، ای ریشه‌ی من بمک از تاولِ اندیشه‌ی من   دشت شب‌تاخته‌ام، خاموشم موج خودباخته‌ام، مدهوشم   طفل آواره‌ی شهرِ خوابم تشنه‌ی خویشتنم، گردابم   برگِ پاییزِ به دستِ بادم ریخته، سوخته، بی‌بنیادم   کاروان‌سوخته‌ای چاووشم دربه‌در زمزمه‌ای خاموشم   گرهٔ کورِ غمم، بازم کُن قصه پایان ده و آغازم کُن   ای تو گُم، نامعلوم، ای نایاب گُنگ نامعلومی را دریاب   دست پیش آر که رفتم از دست دامنم گیر که هیچم در هست   من و تو چیست؟ چه بیشی، چه کمی؟ چو کویری و تمنای نمی   من و تو چیست؟ من و من باشیم روح تنگ آمده از تن باشیم   بگریزیم و به هم آویزیم عطشی در عطش هم ریزیم   نفسی در نفس من بفشان بکشانم، بچشانم، بنشان   بکشان بر سرِ بازار مرا جان فدای تو، بیازار مرا   سنگ بدنامی بر جامم زن کوس رسوایی بر بامم زن   [زندگی چیست؟ سراب است، سراب نقش پاشیده بر آب است، بر آب]   عشق، خونابه‌ی دل نوشیدن کفنِ ماتمِ خود پوشیدن   آرزو، گورکنِ دشتِ جنون نانش از عشق و شرابش از خون   مرهمِ سوختن، از ساختن است چه قماری که همه باختن است .... ▨ نصرت رحمانی از دفتر شعر «میعاد در لجن» منتشر شده به سال ۱۳۳۵

    5 min
  3. نصرت رحمانی | ای بی تو من خراب

    01/16/2025

    نصرت رحمانی | ای بی تو من خراب

    ▨ نام شعر: ای بی‌تو من، خراب ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ ای بی‌تو من، خراب! شب بی‌تو خسته‌است. ای بی‌تو من سراب دیگر شتاب، توان را شکسته‌است. در من، منی به‌پاست، اما نرفته دلشده‌ای در عمیقِ خواب. جدایی، چه خیمه‌ای در شهر بسته است اما... نرفته دلشده‌ای در عمیقِ خواب. ای دیده‌ات شراب! {جرعه} نگاهی ای بی‌تو دل خراب، {تباهی}. در کُنه من، غمِ تو در این پُر ستوه شب پرواز می‌کُند. در این شکسته شب چه سیاهی گرفته لِرد. ای بی‌تو من، خراب! {ای بی‌تو من، خرابِ خرابی!} دستان باد دیوارهای جدایی کشیده‌اند در روی خاک. این ظلم نیست؟ ای بی‌تو من، خراب! ای بی‌تو من، خراب! شب، بی‌تو خسته است؛ من، بی‌تو خسته‌ام، و جدایان درهم‌شکسته‌اند. ای بی‌تو، ای سراب! ▨ نصرت رحمانی از دفتر شعر «میعاد در لجن» چاپ شده به سال ۱۳۳۵ ــــــــــــــــ پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    3 min
  4. نصرت رحمانی | لیلی (من آبروی عشقم)

    01/15/2025

    نصرت رحمانی | لیلی (من آبروی عشقم)

    ▨ نام شعر: لیلی (من آبروی عشقم) ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ لیلی! چشمت خراج سلطنت شب را از شاعران شرق طلب می‌کند من آبروی حرمت عشقم هشدار تا به خاک نریزی من آبروی عشقم لیلی! پر کن پیاله را آرام‌تر بخوان آواز فاصله‌های نگاه را در کوچه‌های فرصت و میعاد! بگشای بند موی، بیفشان شب را میان شب با من بدار حوصله، اما نه با عتاب! گفتی: گل در میان دستت می‌پژمرد گفتم که: خواب در چشم‌های مان به شهادت رسیده است گفتی که: خوب ترینی آری، خوبم شعرترم تاج سه ترک عرفانم درویشم خاکم آیینه‌دار رابطه‌ام بنشین بنشین کنار حادثه بنشین یاد مرا به حافظه بسپار اما…، نام مرا بر لب مبند که مسموم می‌شوی من داغ دیده‌ام لیلی! از جای پای تو بر آستانه‌ی درگاه بوی فرار می‌آید آتش مزن به سینه‌ی بستر با عطر پیکر برهنه‌ی سبزت بنشین بانوی بانوان شب و شعر خانم لیلی کلید صبح در پلک‌های توست دست مرا بگیر از چارراه خواب گذر کن بگذار و بگذریم زین خیل خفتگان! دست مرا بگیر تا بسرایم در دست‌های من بال کبوتری‌ست لیلی من آبروی عاشقان جهانم هشدار تا به خاک نریزی من پاسدار حرمت دردم چشمت خراج می‌طلبد آنک خراج لیلی وقتی که پاک می‌کنی خط چشمت را دیوارهای این شب سنگین را در هم شکسته وای … که بیداد می‌کنی وقتی که پاک می‌کنی خط چشمت را در باغ‌های سبز تنت شب را آزاد می‌کنی لیلی! بی مرز باش دیوار را ویران کن خط را به حال

    7 min
  5. نصرت رحمانی | پیاله دور دگر زد

    01/15/2025

    نصرت رحمانی | پیاله دور دگر زد

    ▨ نام شعر: پیاله دور دگر زد ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ شب‌چشم مویت کلافِ دود دامن‌سپید سخی‌تن گویی گِل مرا دستی غریب سرشته‌است اندیشه‌ی مرا یغماگری در شاهراهِ باد کشانده است و غمگنانه‌ترین سرنوشت را در کتیبه‌ی روحم دستان آشنایی، به خطی غریب نبشته‌است شب‌چشم مویت کلاف دود دامن‌سپید سخی‌تن آن کوچه باغ‌های معطر را ذهن پریش من زِ یاد زدوده‌است در سینه‌ام مکاو که سطلی است جای قلب لبریز از کثافت و مدفوعِ خاطرات در شهرهای کودکیِ من پیری عصابه‌دست در گاهواره غنوده است لالا بخواب کودکِ آهن لالا بخواب کودکِ باروت بگذار چهره‌ها دروغ بگویند دیگر عصا شناسنامه‌ی پیری‌ست لا لا...، لالا بخواب...، شب‌چشم مویت کلاف دود دامن‌سپید سخی‌تن   بنگر چگونه دست تکان می‌دهم گویی مرا برای وداع آفریده‌اند! کنجِ لبان من نام کدام گمشده‌ای جای مانده است نامی...، کز آن شکفته گلِ یاس؟ مویت کلاف دود میعاد در کجاست؟ میعادِ آخرین در پنبه‌زار حاشیه‌ی نیل؟ در کعبه؟ در پکن؟ در کوه طور در سُخره‌های خنده‌ی بودا، در کوه طور یا در حرمسرای محمد؟ شب‌چشم مویت کلافِ دود دامن‌

    9 min
  6. نصرت رحمانی | میعاد در لجن

    01/15/2025

    نصرت رحمانی | میعاد در لجن

    ▨ نام شعر: میعاد در لجن ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ رقصید پر زد، رمید از سرِ انگشتِ او پرید [سکه] گفتم: خط پروانه‌ی مسین پرواز کرد چرخید، چرخید پرپر زنان چکید؛ کفِ جویِ پُر لجن. تابید، سوخت فضا را نگاه‌ها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید: ـ ای یأس، ای امید! آسیمه‌سر به‌سوی «سکه» تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پُر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تنِ سکه بافتیم. پروانهٔ مسین آیینه‌وار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن! و هر دو روی آن خط بود خطی به‌سوی پوچ، خطی به مرز هیچ اندوه لِرد بست در قلبواره‌اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: پس… آه، نقش شیر!؟ رویید اشک خاموش گشت. گفتم: کُنام شیر لجن‌زار نیست، نیست! خط است و خال گذرگاهِ کرم‌ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی‌ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونآبه ریختیم. ما هر دو باختیم ما هر دو باختیم. ▨ نصرت رحمانی از دفتر شعر »میعاد در لجن» منتشر شده به سال ۱۳۳۵

    4 min

Ratings & Reviews

5
out of 5
2 Ratings

About

اینجا شعرهای نصرت رحمانی را با صدای خودش خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk