نادر نادرپور | با صدای خودش

شهروز کبیری

اینجا شعرهای نادر نادرپور را با هم می‌شنویم. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh

  1. نادر نادرپور | اسب، هواپیما، رودکی و من

    3d ago

    نادر نادرپور | اسب، هواپیما، رودکی و من

    ▨ نام شعر: اسب، هواپیما، رودکی و من ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــــــــ  این همایون مرغِ زیبای اساطیری استخوان‌خواری که اکنون آدمی‌خوار است طعمه‌هایش را که ما بودیم، یک‌یک از زمین برچید ناگهان برخاست. یونسی گشتم که رفتم در دلِ ماهی گم شدم در قعرِ دریای شگرفِ آسمان با او یا سلیمانی شدم بر گُرده‌ی آن دیو درگاهی پرکشیدم از کران تا بی‌کران با او در دلِ آفاقِ آرامِ شبانگاهی از شکافِ دیده‌ی این مرغ یا ماهی آسمانِ تیره را در لابه‌لای کهکشانِ روشنش دیدم آب بود آیا که زیر کاه پنهان بود؟ یا میانِ ریگ‌ها رودی پریشان بود ؟ رود گفتم، رودکی آمد به یاد من در شبِ تاریخ یا تاریک، او را بر فرازِ توسنش دیدم کز دل جیحون گذر می‌کرد و این ابیات را می‌خواند آبِ جیحون با همه پهناش خنگِ ما را تا میان آید ریگ آموی و درشتی‌هاش .زیرِ پایم پرنیان آید خویش را با او در ترازوی دقیق عدل {عقل؟} سنجیدم هر دو از سویی به دیگر سو ، روان بودیم مرکبِ او، یالِ سیمین داشت مرکبِ من، بالِ پولادین زیرِ پای مرکبِ او، آبِ جیحون بود زیرِ بال مرکبِ من، آبیِ گردون زیر پای مرکب او، ریگِ آموی و درشتی‌ها زیر بالِ مرکب من ، رنگِ دریاها و کشتی‌ها مرکبِ او را کفِ امواج خشم‌آلود تا میان می‌آمد و زود از میان می‌رفت مرکبِ من، در کفِ سیماب‌گون ابر غوطه‌ها می‌خورد و بیرون می‌شد و تا بی‌کران می‌رفت من نمی‌خواندم و لیکن رودکی می‌خواند؛ آب جیحون با همه پهناش خنگِ ما را تا میان آید ریگ آموی و درشتی‌هاش زیر پایم پرنیان آید رودکی می‌رفت و این ابیات را می‌خواند. رودکی ده گامِ صد ساله از من و از مرکبِ من پیشتر می‌راند رودکی می‌تاخت با اسبِ سپیدِ سیمگون‌یالش من به دنبالش هر دو، از خود بی‌خبر بودیم ما دو مجنون، همسفر بودیم ▨ نادر نادرپور

    5 min
  2. نادر نادرپور | آشتی

    01/30/2025

    نادر نادرپور | آشتی

    ▨ نام شعر: آشتی ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ  ای آشنای من! برخیز و با بهارِ سفر‌کرده بازگرد تا پُر کنیم جام تهی از شراب را وز خوشه‌های روشن انگورهای سبز در خُم بیافشریم میِ آفتاب را برخیز و با بهار سفرکرده بازگرد تا چون شکوفه‌های پَرافشانِ سیب‌ها گلبرگِ لب، به بوسه‌ی خورشید وا کنیم. وانگه چو بادِ صبح در عطر پونه‌های بهاری شنا کنیم برخیز و بازگرد با عطر صبح‌گاهیِ نارنج‌های سرخ از دور، از دهانه‌ی دهلیزِ تاک‌ها چون بادِ خوش، غبار بر انگیز و بازگرد یک صبحِ خنده‌رو وقتی که با بهارِ گل‌افشان فرا رسی در باز کن، به کلبه‌ی خاموشِ من بیا بگذار تا نسیم که در جستجوی توست از هر که در ره است، بپرسد نشانه‌هات آن‌گاه با هزار هوس، با هزار ناز برچین دو زلف خویش، آغازِ رقص کن بگذار تا به خنده فرود آید آفتاب بر صبحِ شانه‌هات ای آشنای من!  برخیز و با بهارِ سفرکرده بازگرد تا چون به شوقِ دیدن من بال و پر زنند بر شاخه‌ی لبان تو، مرغانِ بوسه‌ها لب بر لبم نهی تا با نشاطِ خویش، مرا آشنا کنی تا با امیدِ خویش، مرا آشتی دهی ▨ نادر نادرپور از کتاب شعر انگور

    4 min
  3. نادر نادرپور | بت تراش (پیکر تراش)

    01/25/2025

    نادر نادرپور | بت تراش (پیکر تراش)

    ▨ نام شعر: بت‌تراش (پیکرتراش) ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ پیکرتراشِ پیرم و با تیشه‌ی خیال یک‌شب تو را ز مرمرِ شعر آفریده‌ام  تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم ناز هزار چشم سیه را خریده‌ام بر قامتت که وسوسه‌ی شستشو در اوست پاشیده‌ام شرابِ کف‌آلودِ ماه را  تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده‌ام ز چشم حسودان، نگاه را  تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم دست از سرِ نیاز به هر سو گشوده‌ام  از هر زنی، تراشِ تنی وام کرده‌ام  از هر قدی، کرشمه‌ی رقصی ربوده‌ام  اما تو چون بتی که به بت‌ساز ننگرَد  در پیش پای خویش به خاکم فکنده‌ای مست از می غروری و دور از غم منی گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده‌ای  هشدار زان‌که در پسِ این پرده‌ی نیاز  آن بت‌تراش بلهوسِ چشم بسته‌ام  یک شب که خشمِ عشقِ تو دیوانه‌ام کند  بینند سایه‌ها که تو را هم شکسته‌ام !  ▨ نادر نادرپور از کتاب شعر انگور

    3 min
  4. نادر نادرپور | ویرانه‌ی قرون

    01/23/2025

    نادر نادرپور | ویرانه‌ی قرون

    ▨ نام شعر: ویرانه‌ی قرون ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ گویی سکوتِ قرن‌ها بود در دخمه‌های تیره‌اش، در آسمانش در ابرهایش، در شبانِ سهمگینش در بادهایش، در فضای بی‌کرانش چون نعره برمی‌داشت باد سرد مغرب گویی که برمی‌خاست بانگِ ارغنون‌ها آنجا که می‌افتاد روزی قهرمانی امروز می‌افتد به خاموشی ستون‌ها آنجا که روزی بال و پر می‌زد عقابی امروز شب‌کوری‌ست جنبان در سکوتش آنجا که زلف دختران در پیچ‌ و خم بود امروز، لرزد تار و پود عنکبوتش آن دخمه‌ها، آن سایه‌ها، آن آسمان‌ها وان رازدارانِ شگرفِ خلوت او آن خنده‌های باد در بیغوله‌ی شب وان غول‌ها در تیرگی هم صحبت او آن سقف‌ها ، آن پیشخوان‌ها، آن ستون‌ها آن طاق‌های ریخته در ظلمتِ شام آن برق چشم گربه‌های سهمگین‌روی وان نور اخترها در آفاق شبه‌فام آن کوره‌راه بی‌کرانه راهی که می‌لغزد به جنگل‌های خاموش راهی که می‌پیچد چو ماری بر تن شب راهی که می‌گیرد افق‌ها را در آغوش آن شعله‌های آتشِ دزدان دریا بر ریگ‌ها، بر ریگ‌های خشکِ ساحل در لابه‌لای تک‌درختانِ زمین‌گیر در سایه‌های قلعه‌های تیره‌گون‌دل این‌ها همه، می‌خواندم چون قاصدِ مرگ بار دگر با خنده‌ی پر مایه‌ی خویش من کیستم؟ بیگانه‌ای گم‌کرده مقصود یا رهروی ناآشنا با سایه‌ی خویش ▨  نادر نادرپور از کتاب چشم‌ها و دست‌ها

    4 min
  5. نادر نادرپور | نقاب و نماز

    01/22/2025

    نادر نادرپور | نقاب و نماز

    ▨ نام شعر: نقاب و نماز ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ ز لابه‌لای ستون‌ها، سپیده بر می‌خاست و من در آینه، خود را نگاه می‌کردم به سانِ تکه‌مقوای آب‌دیده‌ی زرد نقابِ صورتم از رنگ و خط تهی شده بود سرم چو حبه‌ی انگورِ زیرِ پا مانده به سطحِ صاف بدل گشته بود و حجم نداشت و در دو گوشه‌ی آن صورتِ مقوایی دو چشم بود، که از پشت مردمک‌هایش زلالِ منجمدِ آسمان هویدا بود ز پشت شیشه، افق را نگاه می‌کردم سپیده از رحِمِ تنگِ تیرگی می‌زاد و آسمانِ سحرگاهان به سان مخمل فرسوده، نخ‌نما شده بود ستاره‌ها همه در خواب می‌درخشیدند و من به بانگِ خروسان، نماز می‌خواندم حضور قلب من از من رمیده بود و، نماز به بازیِ عبثِ لفظ‌ها بدل شده بود و لفظ‌ها همگی از خلوص خالی بود نماز، پایان یافت و من در آینه، تصویر خویش را دیدم حصار هستی‌ام از هولِ نیستی پُر بود هوارِ حسرت ایام، بر سرم می‌ریخت و من، چو برجِ خراب از هراسِ ریزش خویش به زیر سایه‌ی نسیان پناه می‌بردم وز آن دریچه که از عالم غریبی من رهی به سوی افق‌های آشنایی داشت بدان دیار مه‌آلوده راه می‌بردم بدان دیار مه‌آلوده که آفتاب در آن نور لاجوردی داشت و برگ و ساقه‌ی گل‌ها به رنگ باران بود، پناه می‌بردم در آن دیارِ مه آلوده، روز جان می‌داد و من، نگاه به سیمای ماه می‌کردم و بازگشت هزاران غمِ گریخته را چو گله‌های گریزانِ سارهای سیاه زلابلای ستون‌ها نگاه می‌کردم در آن دیار مه‌آلوده، روز جان می‌داد و شب چو کودکی از بطنِ روشنی می‌زاد من از سپیده به سوی غروب می‌راندم و با صدای مؤذن، نماز می‌خواندم حضور قلب من از من رمیده بود و، نماز به بازی عبث لفظ‌ها بدل شده بود و لفظ‌ها همگی از خلوص خالی بود نماز، دیر نپایید و نیمه کاره رها شد و من در آینه، تصویر خویش را دیدم به سان تکه‌مقوای آب‌دیده‌ی

    6 min
  6. نادر نادرپور | کهن دیارا

    01/22/2025

    نادر نادرپور | کهن دیارا

    ▨ نام شعر: کهن دیارا ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ کهن دیارا! دیار یارا! دل از تو کندم ولی ندانم که گر گریزم کجا گریزم، و گر بمانم کجا بمانم؟ نه پای رفتن نه تاب ماندن، چگونه گویم؟ درخت خشکم عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم در این جهنم، گل بهشتی چگونه روید چگونه بوید؟ من ای بهاران! از ابر نیسان چه بهره گیرم؟ که خود خزانم به حکم یزدان، شکوهِ پیری مرا نشاید مرا نزیبد چرا که پنهان، به حرف شیطان سپرده‌ام دل؛ که نوجوانم صدای حق را سکوت باطل در آن دلِ شب چنان فروکُشت که تا قیامت در این مصیبت گلو فشارد غم نهانم کبوتران را به گاهِ رفتن، سرِ نشستن به بام من نیست که تا پیامی به خطِ جانان ز پای آنان فروستانم سفینه‌ی دل نشسته در گِل، چراغِ ساحل نمی‌درخشد در این سیاهی، سپیده‌ای کو؟ که چشم حسرت در او نشانم الا خدایا، گره گشایا! به چاره‌جویی، مرا مدد کن بوَد که بر خود دری گشایم، غمِ درون را برون کشانم چنان سراپا شبِ سیه را به چنگ و دندان در آورم پوست که صبحِ عریان به خون نشیند بر آستانم، در آسمانم کهن دیارا، دیار یارا! به عزم رفتن دل از تو کندم ولی جز اینجا وطن گزیدن، نمی توانم، نمی توانم ▨ نادر نادرپور تهران - جمعه ۱۹ آبان ۱۳۵۷ ___________ این شعر توسط داریوش، خواننده معاصر، اجرا شده است

    4 min
  7. نادر نادرپور | کتاب پریشان

    01/20/2025

    نادر نادرپور | کتاب پریشان

    ▨ نام شعر: کتاب پریشان (اشک پدر) ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ این شعر را شاعر برای دخترش، پوپک نادرپور نوشته است ـــــــــــــــــــــــــــــــ امید زیستنم، دیدن دوباره‌ی توست قراربخش دلم، تاب گاهواره‌ی توست تو ای شکوفه‌ی ایام آرزومندی بمان که دیده‌ی من روشن از نظاره‌ی توست نگاه پاک توام صبح آفتابی بود کنون چراغ شبم چشم پرستاره‌ی توست به یک اشاره مرا رخصت پریدن بخش که مرغ وحشی دل رامِ یک اشاره‌ی توست به پاره‌کردن اوراق هر کتاب مکوش دلم کتاب پریشان پاره‌پاره‌ی توست شبی نماند که بی‌گریه‌ام به سر نرسید زلال اشک پدر، برق گوشواره‌ی توست دلم چو موج، به سر می‌دود ز بیم زوال کرانه‌ای که پناهش دهد، کناره‌ی توست خجسته پوپک من، -ای یگانه کودک من-! امید زیستنم، دیدن دوباره‌ی توست ▨  نادر نادرپور از کتاب: گیاه و سنگ، نه آتش به تاریخ دهم اردی‌بهشت ۱۳۴۱ ـــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت یک: این شعر توسط استاد محمدرضا شجریان اجرا شده است پی نوشت دو: ازوبسایت مستطاب پرند (راوی حکایت باقی) برای به اشتراک‌گذاری این شعر و جزییات آن، سپاسگزاریم

    3 min
  8. نادر نادرپور | ستارهٔ دور

    01/20/2025

    نادر نادرپور | ستارهٔ دور

    ▨ نام شعر: ستارهٔ دور ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ  تصویرها در آینه‌ها نعره می‌کشند: ما را از چارچوبِ طلایی رها کنید ما در جهان خویشتن آزاد بوده‌ایم دیوارهای کورِ کهن، ناله می‌کنند: ما را چرا به خاکِ اسارت نشانده‌اید؟ ما خشت‌ها به خامی خود شاد بوده‌ایم تک‌تک ستارگان، همه با چشم‌های تر دامان باد را به تضرع گرفته‌اند کای باد! ما ز روز ازل این نبوده‌ایم ما اشک‌هایی از پیِ فریاد بوده‌ایم غافل، که باد نیز عنانِ شکیب خویش دیریست کز نهیب غم از دست داده است گوید که ما به گوش جهان، باد بوده‌ایم من باد نیستم اما همیشه تشنهٔ فریاد بوده‌ام دیوار نیستم اما اسیرِ پنجهٔ بیداد بوده‌ام نقشی درون آینهٔ سرد نیستم زیرا هر آن‌چه هستم بی‌درد نیستم اینان به ناله، آتشِ درد نهفته را خاموش می‌کنند و فراموش می‌کنند اما من آن ستارهٔ دورم که آب‌ها خونابه‌های چشم مرا نوش می‌کنند ▨ نادر نادرپور از دفتر شعر سرمهٔ خورشید

    3 min

About

اینجا شعرهای نادر نادرپور را با هم می‌شنویم. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk پوستر کاور اصلی پادکست از Citoreh