قصیده معاصر ایران

شهروز کبیری

اینجا تعدادی از برجسته‌ترین قصیده‌های معاصر ایران را خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. ضمنا، غزل های معاصر نیز در یک پادکست جداگانه منتشر می‌شود که می‌توانید آن‌را هم دنبال کنید. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. Mar 15

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه

    ▨ شعر: خانه ▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار ▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار ▨ آهنگساز: عرفان عطارچی شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــــــــــ وطن ای گرامی‌تر از هر چه هست تو مهمان‌سرا نیستی خانه‌ای بمیرم ولیکن نبینم که تو لگدکوب اسبان بیگانه‌ای ــــــــــــــــــــــــ ای خانه ای عزیزترین خاک ای من فدای رنج روانت دیدی چگونه خون‌به‌جگر شد پیر و جوان و خرد و کلانت؟  دیدی چگونه در تب وحشت از ریشه سوخت کهنه‌بلوطت؟  دیدی چگونه برگ خزان‌وار بر خاک ریخت سرو جوانت؟ ای خانه ای گرامیِ از بود ای خانه ای مقدسِ تا باد دیدی چه هولناک‌تر از پیش تاریک شد زمین و زمانت؟ دیروز تو نگفتنی اما امروز تو چگونه بگویم لعنت به هرکه خواست چنینت نفرین به هر که ساخت چنانت یک‌مشت گاوریش مدستر یک‌گله گاومیش مکلا کردند آنچه کرد تموچین با خاکِ خوبِ چون دل و جانت ای خانه ساکنان تو دارند از دست می‌روند یکایک جز من که کاش زنده نباشم دیگر که ماند مرثیه‌خوانت؟ ای کاش پیشمرگ تو می‌شد یاغی‌تبار و باز نمی‌دید بنشسته داغ باب و برادر بر قلب پاک دخترکانت ای کاش پیش از اینکه ببینم این‌روزهای دلهره‌زا را می‌مردم و گشوده نمی‌شد چشمم به رنج‌های گرانت با من دلی نه کاسهٔ خونی است از غصه‌های ساری و رشتت از اندهان یزد و اراکت وز درد مشهد و همدانت با من دل دچار جنونی است از اضطراب آنکه عزیزی دارم که دردمند نشسته است در اصفهان نصف جهانت ای خانه آرزوی من اين است  یک‌روز قبل اینکه بمیرم بینم که خون قدسی شادی جاری شده است در شریانت این است آرزوی من آری یک‌روز قبل اینکه نباشم  شادیت را به چشم ببینم  وانگه به افتخار

    علی‌اکبر یاغی‌تبار | خانه
  2. Feb 27

    بهرام بیضایی | ز گهواره تا گور زور است و زور

    ▨ نام شعر: ز گهواره تا گور زور است و زور ▨ شاعر: بهرام بیضایی ▨ با صدای: بهرام بیضایی ♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری  ــــــــــــــــ این شعر در رثا و بزرگ‌داشتِ سیمین بهبهانی سروده شده است. ــــــــــــــــ ز گهواره تا گور زور است و زور خداوند زورا در افتی به گور به نفرین چرا باید آغاز کرد به اشک از چه داری دو چشمِ نمور هنر نیست نفرینِ نامردمان تو در مویه، ایشان به جشن و سرور پیِ گور خود رفت چابک‌سوار بدان دخمه بردش پیِ خویش گور به سیمین بگو ای که نامت بلند که هم‌تای خویشی و از خویش دور گشودی سخن را درِ بسته‌ای ز خورشید گفتی و از موشِ کور ز گورت کشیدند، گوری دگر چنان مرده‌دزد و چنان مرده‌شور که این گوربانان ز مرگ آمدند به مرگ‌اند زنده، به مرگ‌اند جور چه رنجی و نالی و سوزی به درد مرنج و مسوز و منال و مشور خدای سخن را مگر گور بود از این بی‌هنر لشگرِ سلم و تور مگر قره‌العین در چاه نیست که بازش آیدش چه‌چه از چاهِ دور شبی مرگبار است پر تندرخش نه پیداست سوگ و نه پیداست سور سفید است چشمِ شبِ روسیاه پدر دشنه زد بر جگرگاهِ پور یکی بت شکستند و خود بت شدند تن از تب بسوزانَدَم چون تنور که گورِ جوانان برآورده‌اند چه آهو به دام و چه ماهی به تور نگفتند موری که دانه‌کش است نگفتند آیا میازار مور گذشت آن‌که مردم بخوانی رمه گذشت آن‌که مردم ببینی ستور چنین است انجام آن خوابِ خوش که شب گربه آمد به چشم آن سمور چه نالی که گیتی چنین هم نماند خرد آمد آری‌و بشکست زور ز خونِ سیاوش برآمد نهال که گرسیوزش کُشت و تیغِ دَمور ندیدند یاران و کی می‌رسد که پرده براندازد از خویش هور چه شیرین سرودی شود روزِ تلخ

    بهرام بیضایی | ز گهواره تا گور زور است و زور
  3. 09/01/2025

    ملک‌الشعرا بهار |‌ قصیده‌ٔ دماوندیهٔ ۲ | صدای ارژنگ آقاجری

    ▨ نام شعر: ای دیو سپید پای در بند (قصیده‌ی دماوندیه ۲) ▨ شاعر: ملک الشعرا بهار ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری https://soundcloud.com/arjanga ▨ عکس پوستر: مجید قهرودی https://x.com/Majidxfuture/status/1956692847094022464/photo/1 ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ ای دیوِ سپیدِ پای در بند ای گنبدِ گیتی ای دماوند از سیم به سر، یکی کله‌خود ز آهن به میان یکی کمربند تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهرِ دلبند تا وارهی از دمِ ستوران وین مردم نحس دیو مانند با شیرِ سپهر بسته پیمان با اخترِ سعد کرده پیوند چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو، ای دماوند تو مشتِ درشتِ روزگاری از گردش قرن‌ها پس‌افکند ای مشتِ زمین بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند نی نی تو نه مشت روزگاری ای کوه، نیَم ز گفته خرسند تو قلبِ فسرده‌ی زمینی از درد ورم نموده یک‌ چند تا درد و ورم فرو نشیند کافور بر آن ضماد کردند شو منفجر ای دلِ زمانه وان آتش خود نهفته مپسند خامش منشین سخن همی گوی افسرده مباش خوش همی‌خند پنهان مکن آتش درون را زین سوخته‌جان شنو یکی پند گر آتش دل نهفته داری سوزد جانَت، به جانْت سوگند بر ژرف دهانت سخت بندی بر بسته سپهرِ نیوِ پُرفَند من بندِ دهانت برگشایم ور بگشایند بندم از بند...

    ملک‌الشعرا بهار |‌ قصیده‌ٔ دماوندیهٔ ۲ | صدای ارژنگ آقاجری
  4. 08/16/2025

    مظاهر مصفا | در فراغ یار | صدای مهدی نوریان

    ▨ نام شعر: در فراغ یار (گریه گرید ناله نالد) ▨ شاعر: مظاهر مصفا ▨ با صدای: مهدی نوریان ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ ناقه گریَد بار گرید در فراق یار گريد دشت گريد خار گريد در فراق یار گريد رعد غرّد رود پیچد عود سوزد نای نالد چنگ موید تار گرید در فراق یار گريد ژاله بر گلبرگِ لاله، لاله در خون پیاله ابر در گلزار گرید در فراق یار گرید موج در دامان ساحل سرو پا درمانده در گل بر لب جوبار گرید در فراق یار گرید گه به داغ و درد یاران گه به یاد سر به‌ داران دار گرید یار گرید در فراق یار گرید آشکارا و نهفته یارِ سرّ یار گفته بر فرازِ دار گرید در فراق یار گرید آه سوزد زار سوزد ناله نالد زار نالد گریه گرید زار گرید در فراق یار گرید ماه از دل خون فشاند مهر بر سر دست کوبد ثابت و سیّار گرید در فراق یار گرید ز آتش غم مرد سوزد جان غم‌پرورد سوزد ديده‌ی خون‌بار گريد در فراق يار گريد حسرتم بسیار خیزد سینه‌ام بسیار سوزد دیده‌ام بسیار گرید در فراق یار گرید آسمانه آستانه از بُنِ بنیادِ خانه تا سرِ دیوار گرید در فراق یار گرید گر بخندد گر بگرید مست و هشیار این زمان هم... مست و هم هشیار گرید در فراق یار گرید هم چمانه هم چمانی هم شراب و هم خم و خم... خانه و خمّار گرید در فراق یار گرید چون بتابی موی مشکین، مشکِ خونین، نافه‌ی چین آهوی تاتار گرید در فراق یار گرید ▨  مظاهر مصفا

    مظاهر مصفا | در فراغ یار | صدای مهدی نوریان
  5. 07/23/2025

    مظاهر مصفا | هیچ

    ▨ نام شعر: هیچ ▨ شاعر: مظاهر مصفا ▨ با صدای: مهدی نوریان ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ مردی ز شهرِ هرگزم از روزگارِ هیچ جان از نتاجِ هرگز و تن از تبارِ هیچ از شهر بی کرانهٔ هرگز رسیده‌ام تا رخت خویش باز کنم در دیار هیچ از کوره راه هرگز و هیچم مسافری در دست خون هرگز و در پای خار هیچ در دل امید سرد و به سر آرزوی خام در دیده اشک شاید و بر دوش بار هیچ در کام حرف بوک و به لب قصّهٔ مگر بر جبهه نقش کاش و به چهره‌نگار هیچ دنبال آب زندگی از چشمه سار مرگ جویای نخل مردمی از جویبار هیچ دست از کنار شسته نشسته میان موج پا بر سر جهان زده سر در کنار هیچ اصلی گسسته مانده تهی از امید وصل فرعی شکسته گشته پر از برگ و بار هیچ خون ریخته ز دیده شب و روز و ماه و سال در پای شغل هرگز و در راه کار هیچ دیوانهٔ خردور و فرزانهٔ جهول عقل آفرین دشت جنون هوشیار هیچ با عزّ اقتدار و به پا بند ذلّ و ضعف با حکم اختیار و به دست اختیار هیچ هم خود کتاب عبرت و هم اعتبارجوی از دفتر زمانهٔ بی‌اعتبار هیچ چندی عبث نهاده قدم در ره خیال یکچند خیره کوفته سر بر جدار هیچ عمری فشانده اشک هنر زیر پای خلق یعنی که کرده گوهر خود را نثار هیچ ...

    مظاهر مصفا | هیچ
  6. 07/15/2025

    ایرج میرزا | تصویرِ زن

    ▨ نام شعر: تصویرِ زن (بر سردر کاروان سرایی) ▨ شاعر: ایرج میرزا ▨ با صدای: سبحان گنجی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ بر سردرِ کاروان‌سرایی تصویر زنی به گچ کشیدند ارباب عَمایم این خبر را از مُخبِر صادقی شنیدند گفتند که وا شریعتا، خلق رویِ زنِ بی‌نقاب دیدند آسیمه سر از درون مسجد تا سردرِ آن سرا دویدند ایمان و اَمان به سرعت برق می‌رفت که مؤمنین رسیدند این آب آورد، آن یکی خاک یک پیچه ز گِل بر او بریدند ناموس به باد رفته‌ای را با یک دو سه مشت گل خریدند چون شرعِ نبی از این خطر جَست رفتند و به خانه آرمیدند غفلت شده بود و خلق وحشی چون شیر درنده می‌جهیدند بی‌پیچه‌زنِ گشاده‌رو را پاچینِ عفاف می‌دریدند لب‌های قشنگ خوشگلش را مانند نبات می‌مکیدند بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می‌تپیدند درهای بهشت بسته می‌شد مردم همه می‌جهنمیدند می‌گشت قیامت آشکارا یک‌باره به صور می‌دمیدند طَیر از وَکرات و وحش از جحر انجم ز سپهر می‌رمیدند این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند با این علما هنوز مردم از رونق ملک ناامیدند! ▨ ایرج میرزا

    ایرج میرزا | تصویرِ زن
  7. 05/07/2025

    مهدی اخوان ثالث | خطبه اردیبهشت

    ▨ نام شعر: خطبهٔ اردیبهشت ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث ▨ با صدای: مریم کوشا ▨ موسیقی: تکنوازی کیا طبسیان در ماهور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ منشور فرودین چو زمان رد کند همی اردیبهشت تکیه به مسند کند همی گوید که فرودین، رضی اللهُ عَنه، رفت تا در بهشت خانۀ سرمد کند همی او گفته بود ابر کند حیلتی که خاک کافورها بَدَل به زُمرَّد کند همی فرشی لطیف گسترد و نقشهای نغز در آن ز لعل و بُسَّد و عَسجَد کند همی در آن شگفت‌فرش به بس نقش و بس نگار آذین‌های دلکشِ بی‌حدّ کند همی اشجار را به نسبت خَود سبزجامه‌ای زینت‌فزای و نقشگرِ قد کند همی بهر شکو‌ه‌پوشان، هم زآن نَسیجِ وَحد جامه‌یْ دوم مهیا بر ید کند همی جدّم بهار گفت: که بایست فرودین «عالم بسانِ خلدِ مُخلد کند همی« اما دریغ او نتوانست کارها چونان‌که گفته بود بدو جد کند همی ما آمدیم اینک و خرداد راضی است کین سلطنت برادرِ ارشد کند همی خرداد مَه، برادر من، کودکی‌ست خُرد

    مهدی اخوان ثالث | خطبه اردیبهشت

About

اینجا تعدادی از برجسته‌ترین قصیده‌های معاصر ایران را خواهیم شنید. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. ضمنا، غزل های معاصر نیز در یک پادکست جداگانه منتشر می‌شود که می‌توانید آن‌را هم دنبال کنید. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk