شعرهای کمونیستی ایران

شهروز کبیری

اینجا تعدادی از برجسته‌ترین شعرهای متاثر از حزب کمونیست معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید. برخی از این شعرهای این لیست در نقد کمونیست هستند و برخی توسط شاعران غیرکمونیست سروده شده‌اند اما تحت تاثیر فکر و هنر حزب توده بوده اند و به همین دلیل در اینجا آمده‌اند. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk

  1. محمد زهری | به فردا

    5d ago

    محمد زهری | به فردا

    ▨ نام شعر: به فردا (به گلگشت جوانان) ▨ شاعر: محمد زهری ▨ با صدای: محمد زهری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری _________ به گل‌گشتِ جوانان ، یادِ ما را زنده دارید، ای رفیقان ! که ما در ظلمتِ شب ، زیرِ بالِ وحشیِ خفاشِ خون‌آشام ، نشاندیم این نگینِ صبحِ روشن را ، به رویِ پایهٔ انگشترِ فردا. و خونِ ما به سرخیِ گلِ لاله به گرمیِ لبِ تب‌داِر بی‌دل به پاکیِ تنِ بی‌رنگِِ ژاله ریخت بر دیوارِ هر کوچه و رنگی زد به خاکِ تشنهٔ هر کوه؛ و نقشی شد به فرشِ سنگیِ میدانِ هر شهری و این است آن پرندِ نرمِ شنگرفی که می‌بافید و این است آن گلِ آتش‌فروزِ شمعدانی که در باغِ بزرگِ شهر می‌خندد و این است آن لبِ لعلِ زنانی را که می‌خواهید و پرپر می‌زند ارواحِ ما اندر سرودِ عشرتِ جاویدتان؛ و عشق ماست لای برگ‌های هر کتابی را که می‌خوانید. شما یاران نمی‌دانید چه تب‌هایی تنِ رنجور ما را آب می‌کرد چه لب‌هایی، به جایِ نقشِ خنده، داغ می‌شد و چه امیدهایی در دلِ غرقآبِ خون، نابود می‌گردید . ولی ما دیده‌ایم اندر نمای دورهٔ خود ، حصارِ ساکتِ زندان ، که در خود می‌فشارد نغمه‌های زندگانی را {سرِ آزادِ مردان را فراز چوبه‌های دار} و رنجی که اندرونِ کورهٔ خود می‌گدازد آهنِ تنها ، تلسمِ پاسدارانِ فسون، هرگز نشد کارا کسی از ما، نه پای از راه گردانید و نه در راه دشمن گام زد . و این صبحی که می‌خندد به روی بام‌هاتان و این نوشی که می‌جوشد میانِ جام‌هاتان گواهِ ماست، ای یاران ! گواه پایمردی‌های ما گواه عزم ما کز رزم‌ها جانانه‌تر شد! ▨ محمد زهری

    4 min
  2. هوشنگ ابتهاج | کاروان (گالیا)

    5d ago

    هوشنگ ابتهاج | کاروان (گالیا)

    ▨ نام شعر: کاروان (گالیا) ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــــــــ  دیر است، گالیا! در گوشِ من فسانهٔ دلدادگی مخوان! دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه! دیرست، گالیا! به ره افتاد کاروان عشق من و تو؟... آه این هم حکایتی‌ست. اما، در این زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست. شاد و شکفته، در شبِ جشنِ تولّدت تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک، امشب هزار دخترِ هم‌سالِ تو، ولی خوابیده‌اند گرسنه و لخت، روی خاک. زیباست رقص و نازِ سرانگشت‌های تو بر پرده‌های ساز، اما، هزار دخترِ بافنده این زمان با چرک و خونِ زخمِ سرانگشت‌هایشان جان می‌کنند در قفسِ تنگِ کارگاه از بهرِ دستمزدِ حقیری که بیش از آن پرتاب می‌کنی تو به دامانِ یک گدا. وین فرشِ هفت‌رنگ که پامالِ رقص توست از خون و زندگانیِ انسان گرفته رنگ در تار و پود هر خط و خالش: هزار رنج در آب و رنگ هر گل و برگش: هزار ننگ. اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک اینجا به باد رفته هزار آتش جوان دستِ هزار کودکِ شیرینِ بی‌گناه چشمِ هزار دختر بیمار ناتوان... دیرست، گالیا! هنگامِ بوسه و غزل عاشقانه نیست هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان. هنگامهٔ رهایی لب‌ها و دست‌هاست عصیان زندگیست. در رویِ من مخند! شیرینیِ نگاه تو بر من حرام باد! بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق! بر من حرام باد تپش‌های قلبِ شاد! یارانِ من به بند: در دخمه‌های تیره و نمناکِ باغشاه در عُزلتِ تب‌آورِ تبعیدگاهِ خارک. در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه. زودست، گالیا! در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان! اکنون ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه! زودست، گالیا! نرسیده‌ست کاروان... روزی که بازوانِ بلورین صبح‌دم برداشت تیغ و پردهٔ تاریکِ شب شکافت، روزی که آفتاب از هر دریچه تافت، ..

    5 min
  3. مهدی اخوان ثالث | هستن

    5d ago

    مهدی اخوان ثالث | هستن

    ▨ نام شعر: هستن ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم و بیشِ زلالِ آب و آیینه وز سبوی گرم و پرخونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این به سانِ شبنم خورشید وآن به سانِ لیسکی لولنده در خاک است نیز من پیمانه‌ای دارم با سبوی خویش، کز آن می‌تراود خون (زهر) گفت و گو از دردناک افسانه‌ای دارم؛ ما اگر چون شبنم از پاکان یا اگر چون لیسکان ناپاک گر نگینِ تاجِ خورشیدیم ورنگونِ ژرفنای خاک هرچه‌ایم، آلوده‌ایم، آلوده‌ایم، ای مرد آه، می‌فهمی چه می‌گویم؟ ما به «هست» آلوده‌ایم، آری همچنان هستان هست و بودگان بوده‌ایم، ای مرد نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست افسری زر وَش هلال‌آسا، به سرهامان ز افتخارِ مرگِ پاکی، در طریقِ پوک در جوار رحمت ناراستینِ آسمان بغنوده‌ایم، ای مرد که دگر یادی از آنان نیست ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست گفت و گو از پاک و ناپاک است ما به هست آلوده‌ایم، ای پاک! و ای ناپاک پست و ناپاکیم ما هستان گر همه غمگین، اگر بی‌غم پاک می‌دانی کیان بودند؟ آن کبوترها که زد در خونشان پرپر سربیِ سردِ سپیده‌دم سبز خطانی که الواحِ سحر را سرخ‌رو کردند بی جدال و جنگ ای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیانِ ننگ ای کبوترها کاشکی پر می‌زد آنجا مرغ دَردم، ای کبوترها که من ار مستم، اگر هوشیار گر چه می‌دانم به هست آلوده مَردم، ای کبوترها در سکوت برجِ بی‌کس مانده‌تان هموار نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید های پاکان! های پاکان! گوی می‌خروشم زار ▨ مهدی اخوان ثالث متخلص به م. امید از دفتر شعر زمستان منتشر شده به سال ۱۳۳۵ ــــــــــ پی‌نوشت: شعر در نسخه‌ی چاپ شده، با نسخه‌ی این خوانش، جای واژه‌ی «خون»، واژه‌ی «زهر» آمده است

    5 min
  4. سیاوش کسرایی | آرش کمانگیر

    Mar 14

    سیاوش کسرایی | آرش کمانگیر

    ▨ نام شعر: آرش کمانگیر ▨ شاعر: سیاوش کسرایی ▨ با صدای: سیاوش کسرایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ برف می بارد؛ برف می بارد به روی خار و خارا سنگ. کوه ها خاموش، دره ها دلتنگ؛ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ... بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی، یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد، رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان، ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دم سرد؟ آنک، آنک کلبه ای روشن، روی تپه، رو به روی من ... در گشودندم. مهربانی ها نمودندم. زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز، در کنار شعله ی آتش، قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز: «...گفته بودم زندگی زیباست. گفته و نا گفته، ای بس نکته ها کاینجاست. آسمان باز؛ آفتاب زر؛ باغ های گل؛ دشت های بی در و پیکر؛ سر برون آوردن گل از درون برف؛ تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛ بوی عطر خاک باران خورده در کهسار؛ خواب گندم زارها در چشمه ی مهتاب؛ آمدن، رفتن، دویدن؛ عشق ورزیدن؛ در غم انسان نشستن؛ پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن؛ کار کردن، کار کردن؛ آرمیدن؛ چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن؛ جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن؛   گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛ هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن؛ در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن؛ نیم روزخستگی را در پناه دره ماندن؛ گاه گاهی، زیر سقف این سفالین بام های مه گرفته، قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن؛ بی تکان گهواره ی رنگین کمان را د

    29 min
  5. سیاوش کسرایی | پس از من شاعری آید

    Feb 25

    سیاوش کسرایی | پس از من شاعری آید

    ▨ نام شعر: پس از من شاعری آید ▨ شاعر: سیاوش کسرایی ▨ با صدای: سیاوش کسرایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــــــــ  پس از من شاعری آید  که اشکی را که من در چشم رنج افروختم  خواهد سِتُرد پس از من شاعری آید  که قدرِ ناله‌هایی را که گستردم نمی‌داند  گلوی نغمه‌های درد را  خواهد فشرد پس از من شاعری آید  که در گهوارهٔ نرمِ سخن‌هایم، شنیده لای‌لایِ من  که پیوندِ طلایی دارد او با من  و این پیوندِ روشن، قطره‌های شعرهای بی‌کرانِ ماست  ولی بیگانه‌ام با او  و او در دشت‌های دیگری گردونه می‌تازد پس از من شاعری آید  که شعر او بهارِ بارور در سینه اندوزد  نمی‌انگیزدش رقص شکوفه‌های شومِ شاخهٔ پاییز  که چشمانش نمی‌پوید  سکوتِ ساحل تاریک را، چون دیدهٔ فانوس و او شعری برای رنجِ یک حسرت  که بر اشکی‌ست آویزان  نمی‌سازد پس ازمن شاعری آید  که می‌خندند اشعارش که می‌بویند آواهای خودرویش  چو عطرِ سایه‌دار و دیرمانِ یک گلِ نارنج  که می‌روبند الحانش غبارِ کاروان‌های قرونِ درد و خاموشی پس از من شاعری آید  که رنگی تازه دارد رنگدانِ او  زداید صورتِ خاکستر از کانون آتش‌های گرمِ خاطرِ فردا  زند بر نقشِ خونینِ ستم  رنگِ فراموشی پس از من شاعری آید  که توفان را نمی‌خواهد  نمی‌جوید امیدی را درون یک صدف در قعرِ دریاها  نمی‌شوید به موجِ اشک  چشمِ آرزویش را  پس از من شاعری ‌آید  که می‌روبد بساط شعرهای پیش که می‌کوبد همه گل‌ها به پایِ خویش نمی‌گیرد به خود زیباییِ پرپر  نگاهِ جست و جویش را پس از من شاعری آید  که ب

    5 min

About

اینجا تعدادی از برجسته‌ترین شعرهای متاثر از حزب کمونیست معاصر ایران را با صدای خود شاعر خواهیم شنید. برخی از این شعرهای این لیست در نقد کمونیست هستند و برخی توسط شاعران غیرکمونیست سروده شده‌اند اما تحت تاثیر فکر و هنر حزب توده بوده اند و به همین دلیل در اینجا آمده‌اند. این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است، جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود. برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk