درون شمشک

مانی و بچه‌ها

اینجا قراره همراه بچه‌ها و البته کودک درونِ بزرگ‌ترها، به دل قصه‌ها، ماجراهای بامزه و دنیای رنگارنگ خیال سفر کنیم. ما معتقدیم دنیای بچه‌ها فقط پر از بازی نیست؛ پر از کشف‌های بزرگ و سوال‌های قشنگه. در هر قسمت با زبانی ساده، شاد و شنیدنی سراغ اثرهایی می‌ریم که هم ذهن کنجکاو بچه‌ها را قلقلک می‌ده و هم فضایی گرم و لذت‌بخش برای شنیدن در خانه یا مسیر ماشین می‌سازه. هدفون‌ها را بذارید رو گوش و با شمشک همراه بشین.

Episodes

  1. Sep 23

    شمشک کتاب | جودی دمدمی؛ انگشتر تو چه رنگی می‌شه؟

    در این قسمت از «درون شمشک»، من و مهشید رفتیم سراغ مجموعه کتاب «جودی دمدمی». دختری که حالش هر روز یه رنگه و هیچ‌کس نمی‌دونه فردا صبح با کدوم اخلاقش از خواب پا می‌شه. نشستیم به گپ زدن درباره‌ی دنیای جودی تا ببینیم این همه بالا و پایین از کجا میاد و اسمش چقدر برازنده‌شه. این بار هم با هم رفتیم تو اتاق جودی و یه دور تو زندگیش چرخیدیم. اول از هم پرسیدیم این کتاب اگه آدم بود چه شکلی بود؟ چند سالش بود؟ بلند حرف می‌زد یا آروم؟ و آخرش باهاش دوست می‌شدیم یا فقط تحملش می‌کردیم؟ بعد رفتیم سراغ اینکه جودی و حال‌وهواهاش چه بلایی سر خودمون آوردن؛ کجا خندیدیم، کجا تعجب کردیم، کجا حوصله‌مون سر رفت و کجا حرصمون گرفت. آخرش هم می‌رسیم به «رادار شمشک». اینجا نه نمره می‌دیم نه ستاره؛ فقط از هم می‌پرسیم چقدر بعدش تو کله‌مون موند، چند بار غافلگیر شدیم و کجای اتاقمون می‌ذاریمش. و یه قول همیشگی: داستان رو لو نمی‌دیم! :) مجموعه کتاب جودی دمدمی 00:00 شناختن06:13 معنا کردن07:50 شکافتن

    شمشک کتاب | جودی دمدمی؛ انگشتر تو چه رنگی می‌شه؟
  2. Sep 19

    شمشک کتاب | مدرسه پرماجرا؛ تو هم دوست داری خراب‌کاری کنی؟

    در این قسمت از «درون شمشک»، من و فاطمه رفتیم سراغ مجموعه کتاب «مدرسه پرماجرا». مدرسه‌ای که ظاهراً قرار نیست هیچ‌چیز توش عادی باشه. نشستیم به گپ زدن درباره دنیای این کتاب تا ببینیم داستان واقعاً از چه قراره و چقدر با اسمش هم‌خوانی داره. این بار هر دومون با هم تو راهروهای این مدرسه چرخیدیم. اول از هم پرسیدیم این کتاب اگه آدم بود چه شکلی بود؟ چند سالش بود؟ بلند حرف می‌زد یا آروم؟ و آخرش باهاش دوست می‌شدیم یا فقط تحملش می‌کردیم؟ بعد رفتیم سراغِ اینکه این داستان چه بلایی سرِ خودمون آورد؛ کجا خندیدیم، کجا تعجب کردیم، کجا حوصله‌مون سر رفت و کجا حرصمون گرفت. آخرش هم می‌رسیم به «رادارِ شمشک». اینجا نه نمره می‌دیم نه ستاره؛ فقط از هم می‌پرسیم چقدر بعدش تو کله‌مون موند، چند بار غافلگیر شدیم و کجای اتاقمون می‌ذاریش. و یه قولِ همیشگی: داستان رو لو نمی‌دیم! :) مجموعه کتاب مدرسه پرماجرا 00:00 شناختن 06:45 معنا کردن 08:17 شکافتن

    شمشک کتاب | مدرسه پرماجرا؛ تو هم دوست داری خراب‌کاری کنی؟
  3. Sep 16

    !شمشک مانهوا | چه کسی مرا شاهزاده کرد؛ یه دختر چشم باز می‌کنه و می‌بینه تو داستانه

    در این قسمت از «درون شمشک»، رفتیم سراغ مانهوای کره‌ای «چه کسی مرا شاهزاده کرد». داستان دختری که یه روز چشم باز می‌کنه و می‌بینه افتاده توی یه داستان. اونم نه هر جایی؛ شده شاهزاده‌ای که پدرش، یعنی امپراتور، قراره آخرِ داستان خودش دستور بده سرش بره! این بار من داستان رو نخوندم و کوثر خونده. پس امشب من هیچی بلد نیستم و کوثر بلده. اول ازش می‌پرسم این مانهوا اگه آدم بود چه شکلی بود؟ چند سالش بود؟ بلند حرف می‌زد یا آروم؟ و آخرش باهاش دوست می‌شدی یا فقط تحملش می‌کردی؟ بعد می‌ریم سراغِ اینکه این داستان چه بلایی سرِ خودِ کوثر آورد؛ کجا خندید، کجا ترسید، کجا حوصله‌ش سر رفت و کجا حرصش گرفت. آخرش هم می‌رسیم به «رادارِ شمشک». اینجا نه نمره می‌دیم نه ستاره؛ فقط می‌پرسیم چقدر بعدش تو کله‌ت موند، چند بار غافلگیر شدی و کجای اتاقت می‌ذاریش. و یه قولِ همیشگی: داستان رو لو نمی‌دیم! :) مانهوای «چه کسی مرا شاهزاده کرد» (داستان از پلوتوس، تصویرگری از اسپون) 00:00 شناختن 03:52 معنا کردن 05:03 شکافتن

    !شمشک مانهوا | چه کسی مرا شاهزاده کرد؛ یه دختر چشم باز می‌کنه و می‌بینه تو داستانه
  4. Sep 12

    شمشک کتاب | قلعه محافظان؛ می‌شه به این آدم اعتماد کرد؟

    در این قسمت از «درون شمشک»، من و آتنا رفتیم سراغ رمان فانتزی «قلعه محافظان». بی‌تعارف و صریح درباره ماجرای گیر افتادن «برنا» تو اون آزمون عجیب حرف زدیم و نشستیم به گپ زدن تا ببینیم این قلعه سرد و سنگی اصلاً تو کله‌ی ما چه شکلیه و داستانش از چه قراره. این بار هم یه کار عجیب کردیم و کتاب رو کردیم آدم! از هم پرسیدیم این کتاب اگه می‌نشست روبه‌رومون و یه آدم بود، چه شکلی بود؟ بهمون راست می‌گفت یا می‌پیچوندمون؟ چه بویی می‌داد؟ و آخرش باهاش دوست می‌شدیم یا فقط تحملش می‌کردیم؟ بعد رفتیم سراغِ اینکه این داستان چه بلایی سرِ خودمون آورد؛ حرص خوردن‌ها و غافلگیری‌هامون رو اندازه گرفتیم و دیدیم کجا خندیدیم، کجا ترسیدیم و کجا حوصله‌مون سر رفت. آخرش هم می‌رسیم به «رادارِ شمشک». اینجا نه نمره می‌دیم نه ستاره؛ فقط از هم می‌پرسیم چقدر بعدش تو کله‌مون موند، چند بار غافلگیر شدیم و کجای اتاقمون می‌ذاریش. و یه قولِ همیشگی: داستان رو اصلاً لو نمی‌دیم! :) می‌تونی با خیال راحت گوش بدی و بعدش تصمیم بگیری اصلاً می‌خوای بری سراغ کتاب یا نه. کتاب قلعه محافظان نوشته فاطمه مسعودی 00:00 شناختن 05:00 معنا کردن 07:12 شکافتن

    شمشک کتاب | قلعه محافظان؛ می‌شه به این آدم اعتماد کرد؟

About

اینجا قراره همراه بچه‌ها و البته کودک درونِ بزرگ‌ترها، به دل قصه‌ها، ماجراهای بامزه و دنیای رنگارنگ خیال سفر کنیم. ما معتقدیم دنیای بچه‌ها فقط پر از بازی نیست؛ پر از کشف‌های بزرگ و سوال‌های قشنگه. در هر قسمت با زبانی ساده، شاد و شنیدنی سراغ اثرهایی می‌ریم که هم ذهن کنجکاو بچه‌ها را قلقلک می‌ده و هم فضایی گرم و لذت‌بخش برای شنیدن در خانه یا مسیر ماشین می‌سازه. هدفون‌ها را بذارید رو گوش و با شمشک همراه بشین.